جدیدترین مطالب
خانه » دایرة‌المعارف » زبان و ادبیات » داستان‌های ترکمنی

داستان‌های ترکمنی

داستان افسانه‌ی ترکمنی خواهرجان

یکی بود، یکی نبود.مردکشاورزی بود که با زنش زندگی می کرد.او یک دختر و یک پسر داشت. یک روز زن به بستر بیماری افتاد و خیلی زود از دنیا رفت.مرد کشاورز برای اینکه دختر و پسرش در خانه تنها نباشند زن دیگری گرفت و به خانه آورد. ادامه مطلب »

گل تنهای ترکمن

هوا سرد و بارانی بود. هنوز جنگ شب و روز به پایان نرسیده بود، گویا آرام آرام شب در حال تسلیم شدن روز بود. دل روستا در سکوت بی‌معنا به سر می‌برد. گاهگاهی زوزه بادی سرد طلسم سکوت را در هم می‌شکست. بی‌بی‌گل مثل همیشه از جا برمی‌خیزد با لباس یکسره و چارقدی رنگارنگ،آستین‌هایش را بالا می‌زند. دستهایش چروک بسته است. چکمه بلند شوهرش را بر پا می‌کند تا به آخور گوسفندان سر بزند. ادامه مطلب »

افسانه ترکمنی بارش حیوان از آسمان

یکی بود، یکی نبود. در زمان های قدیم، پادشاهی بر سرزمینی با  عدل و انصاف حکومت می کرد. یک شب، پادشاه خواب عجیبی دید. او خواب دید که از  آسمان، یکریز، روباه می‌بارد. هراسان از خواب پرید و سعی کرد خوابش را تعبیر  کند. اما عقلش به جایی نرسید. ادامه مطلب »

گلنار (داستانی از فولکلور ترکمن)

در زمان‌های قدیم، ‌پادشاهی بود که سه پسر داشت. پادشاه روزی به دست هر یک از آنها تیر و کمانی داد و گفت: هر یک تیری بیندازید. تیر هر کدام به خانه‌ی هر کسی افتاد، ‌دختر آن خانه را به عقد او در‌خواهیم آورد. ادامه مطلب »

داستان زیباترین افسانه ی ترکمنی: آق پامیق

پيشگفتار: زبان و ادبيات ترکمن آنچنان غني است که اگر نگاهي به ادبيات داستاني ترکمن بندازيم، به داستانهاي زيبايي بر مي خوريم که يکي از يکي ديگر زيباتر و شنيدني تر است. در گذشته مادران براي فرزندانشان اين داستان ها را روايت مي کردند و کودکان با دنيايي از قصه هاي زيبا اين دوران رو سپري مي کردند که تا دوران بزرگسالي هم شيريني آن داستان ها را در وجودشان حس مي کنند. ادامه مطلب »

داستان عاشقانه ترکمنی: گلن اوجا و سولماز

دو قبیله بزرک صحرای ترکمن، یموت و گوکلان نام دارند. گلن اوجا یگانه پهلوان صحراست و خاک آفتاب‌سوخته این صحرا تاکنون پهلوانی چون او به خود ندیده است. سولماز اوچی هم یگانه دختر زیباروی صحراست و خاک برهنه این صحرا خوبرویی چون او را به یاد ندارد. گالان از قبیله یموت است و سولماز از قبیله گوکلان. ادامه مطلب »

یاغمیر یاغدیر سلطانیم

پیر مرد نگاهشو به آسمون دوخته بود و کودک هم به چشمان او . کودک چنان به پیرمرد نگاه می کرد که از بازی خرگوش‌ها غافل مانده بود و آنچه را که در نگاه پیرمرد می یافت براش عجیبتر از جست و خیز خرگوش‌ها بود کودک توی چشمان پیرمرد حالتی رو می‌دید که خیلی شبیه حالت چشمای خودش بود وقتی که می‌خواست از باباش پول تو جیبی بگیره و باباش هم نداشت تا بهش پول تو جیبی بده و اون همانطور که پیرمرد به آسمون نگاه می کنه به باباش نگاه می‌کرد و آخرش هم یک سکّه ای از باباش می‌گرفت که می‌ترسید باهاش بره مغازه و شکلات بگیره آخه مغازه داره بهش می گفت” برو با این چیزی نمیشه خرید" پیرمرد چشماشو از آسمون کند و به زمین دوخت و کودک همچنان مات نگاه پیرمرد بود و این بار نگاهش یه جور دیگه واسه اش آشنا بود این بار مثل نگاه خودش بود وقتی از مغازه می‌اومد بیرون و به سکه‌ای که نمی‌تونست چیزی باهاش بخره زل می‌زد. ادامه مطلب »

نحوه پیدایش نقش‌ها و گؤل‌های قالی ترکمن

افسانه‌ یا واقعیت: نحوه پیدایش نقش‌ها و گؤل‌های قالي تركمن ادامه مطلب »

اجـِکه‌جان

  اجـِکه جان بیری بارمیش، بیری یوُقمیش. اؤنگلر بیر قاریپ آدام بارمیش. اوُنونگ بیر قیزی بیلن بیر اوُغلی بارمیش. قیزی نینگ آدی اجـِکه جان، اوُغلونینگ آدی بوُلسا بایمیرات میش. بیر گون اوُلارینگ قاپیسینا بیر ساییل گلیپ، ایمأگه زات دیلأپدیر. قاریپ آدام اوُنگا: -کؤمک اتمأگه زادیم یوُق، آرپا-بوغداییم بوُلمادی- دیییأر. ساییل: – اگر-ده قیزینگی اؤلدۆریپ آرپا، اوُغلونگی اؤلدۆریپ بوغدایا سپسنگ، حاصیلینگ ... ادامه مطلب »

یارتی قـولاق

یارتی قولاق بیری بارمیش، بیری یوُقمیش. اؤنگده بیر دایحان آدام بارمیش. اوُنینگ آیالی گؤورِلیمیش. گونلرده بیر گۆن اوُل دایحان دگیرمنه اوون اۆوتدیرمأگه گیدنده، ایزیندان اوُغلی بوُلوپدیر. یانگقی بوُلان اوُغلانینگ اولولیغی ادیل یارتی قولاق یالی دیییأر. شوُنگا گؤرأ اوُنگا یارتی قولاق دیییپ آد بریپدیرلر. ادامه مطلب »

به غارت رفتن خانه‌ی سالور قازان

روزي پسر اولاش كه شير پهلوانان، عزيز پرندگان، اميد نااميدان، شير رودخانه‌ي آمت، ببر قاراجوق، صاحب اسب قهوه‌اي، پدر اوروزخان، داماد بايندرخان و افتخار دولت غُز و پشتيبان جنگاوران، سالور قازان بپا خاست. ادامه مطلب »

افسانه کچل و دختر جادوگر

 افسانه کچل و دختر جادوگر عبدالصالح پاک   یکی بود یکی نبود.غیر از خدا هیچ کس نبود. در زمانهای قدیم مردی پسر کچلی داشت. کچل از صبح تا شب توی خانه لم می‌داد و می‌خوابید اگر هم بیرون می‌رفت و می‌خواست قاطی دیگران بشود و بازی کند، مردم سر به سرش می‌گذاشتند و تا می‌توانستند اورا اذیت می‌کردند و به ... ادامه مطلب »

نظرلی محجوبی (حالیپا باغشی)

نظرلی حالیپانگ یاشایشی وه هونأری یعقوب رحیمی: یانگی سحر گیجأنینگ توملوگین ینگیپ، «قارا قیر» میدانینا سلام بریپ‌دی. یر یوزی الله‌نینگ قوُروُپ قویان قدرتیندان نور سوْروپ یاغتی‌لانیپ اوغرادی. شوْ بادا آمان‌سلطان اجأنگ بؤوروندن آغیری توتوپ باشلادی. ادامه مطلب »

افسانه‌ها و باور‌های در میان ترکمن‌ها

افسانه‌ها و باور‌های در میان ترکمن‌ها یکی از عناصر فرهنگ فولکوریک، افسانه ها هستند. این که افسانه ها چگونه بوجود می آمده اند و یا خالق آنها کیستند، بر کسی معلوم نیست، احتمالا شخص با ذوقی نطفه اولیه آن را می بسته و چون مقبول مردم واقع می شده، دهن به دهن و سینه به سینه و نسل به نسل ... ادامه مطلب »

ریشه کلمه ترکمن

ریشه کلمه ترکمن ریشه‌یابی کلمه ترکمن مروزی پزشک درباره سلطان ملکشاه سلجوقی به سال ۵۱۴ هجری قمری در کتاب “طبیعت حیوان” خود که اخباری را از مردم و سرزمین‌های چین، ترک و هند آورده و مینورسکی آن را در سال ۱۹۴۲میلادی به انگلیسی ترجمه نموده، درباره غز و ترکمان چنین می‌نویسند: هنگامیکه که آنان (ترکان – غزها) با قلمرو مسلمین ... ادامه مطلب »

اسب ترکمن Turkmen At

معرفی اسب ترکمن اسب ترکمن گونه‌ای از زیباترین اسب‌ها است که در منطقهٔ ترکمن صحرا زیست کرده و پرورش می‌یابد. رنگ آن‌ها بیشتر خاکستری رنگ و بدنی کشیده و لاغر دارند. شکم آنها بر خلاف بسیاری از نژادهای دیگر اسب‌ها، تخت و به معنی دیگر شکم آن‌ها لاغر است. صادرات این اسب به خارج از کشور ممنوع است. اسب ترکمن ... ادامه مطلب »