جدیدترین مطالب
خانه » دایرة‌المعارف » آثار باستانی » آثار هنری باستانی کشور ایران

آثار هنری باستانی کشور ایران

آشنایی با آثار هنری باستانی کشور خودمان

سمیرا خضری – با نظارت و کنترل عبداله احراری / دانشگاه طبس

در صدف سینه تو پرورده ای فکرت تو ، مغز هر اندیشه ای ره به نهانخانه ی تحقیق نه « جامی سبحه الابرار » درّ سخن را که گره کرده ای طاعت تو ، نغزترین پیشه ای در کف ما مشعل توفیق نه شعر گسترده و پرشاخه ی فارسی ، والاترین میراث فرهنگ اسلامی ایران است .

در طول این قرنهای مدید چه بسیار شاعران و متفکران که در این سرزمین زیسته اند و حس و بینش و درک و هنر خود را به یاری کلمات برای ما به یادگار گذاشته اند . هیچ زبانی در دنیا نیست که این همه آثار ادبی را در صفحات کتابها ضبط کرده باشد و هیچ زبانی در دنیا نیست که آفریده های آفریننده هایش با گذشت این همه سال ، امروزه روز هم به آسانی همان زمان قابل درک و خواندن باشد. خواندن بعضی از آثار گذشتگان مشکل است . این آثار واژه ها و تعبیرات دور از ذهن و دانش امروزی دارند . اما کم نیستند آثاری که خواندن و فهم شان نه تنها بی هیچ اشکالی میسر است ، بلکه هنوز همسرشار از حس و زیباییند و دل خواننده را به لرزه می افکنند.
در طول این هزار و صد سال ، هزارها شاعر در این منطقه ی جغرافیایی زیسته اند و به این زبان شعر سروده اند . بسیاری از آثار آنان امروزه به صورت کتاب چاپ شده است و بسیاری هنوز به صورت نسخه های خطی در کتابخانه های گوشه کنار جهان پراکنده است .
عمر یک انسان عادی ، به خصوص نوجوان امروزی ، کافی برای خواندن و شناختن همه ی این آثار نیست . ضرورتی نیز در این کار نیست ، چرا که همه ی این آثار ارزش خواندن و به چاپ رسیدن را ندارند . اما بسیاری از آثار به دلیل استواری فکر و والایی احساس ، امروزه روز هم قابل ارزشند و خواندن آنها تنها لذت بخش است ، ضروری نیز هست . از همین روست که از دیر باز مجموعه های مختلفی از آثار منتخب گذشتگان تهیه شده و می شود. اما از میان مقام اندیشه پردازان و خیال اندیشان نظم گو و نثرنویس ، به سراغ تعداد اندکی از آنان رفته ایم که در قرن چهارم و پنجم هجری در این وادی قدم زده اند ، نفس کشیده اند ، زیسته اند ، سخن گفته اند ، شعر سروده اند و چهره در خاک کشیده اند.
پیش از هر چیز شرح کوتاهی از زندگی هرکدام آورده ایم که با هم می خوانیم .

رودکی :
ابوعبدالله جعفربن محمد رودکی ، در نیمه ی دوم قرن سوم هجری در ده بنج ، مرکز ناحیه رودک سمرقند متولد شد . رودکی ، نخستین سخنران و سخن سرای فارسی نیست اما نخستین شاعری است که شعرهای خوب بسیار گفته و شعر فارسی اولیه را کمال بخشیده است .
گروهی از تذکره نویسان به کوریمادرزادی او اشاره کرده اند و برخی معتقدند که بعدها کور شده است . رودکی در انواع شعر از قصیده و غزل و قطعه و رباعی طبع آزمایی کرده و مثنوی های گوناگون ساخته است . از جمله به گفته ی فردوسی ، کلیله و دمنه را به نظم درآورده است : گزارنده را پیش بنشاندند همه نامه بر رودکی خواندند
نوشته اند که بیش از صدهزار بیت ( و به گفته برخی صد و هشتاد هزار بیت ) شعر داشته است ، متأسفانه از این همه شعر ، امروزه اندکی باقی مانده است . رودکی در سال ۳۲۹ یا ۳۳۰ هـ . ق در زادگاه خود در گذشت .
شهید بلخی
ابوالحسن شهید بن حسن جهودانکی بلخی ، در اواخر قرن سوم هجری قمری به دنیا آمد .
از احوال و آثار او اخبار زیادی در دست نمی باشد جز آن که بنابر قول تذکره نویسان از متکلمان بزرگ و حکیمان نامور زمان خود بوده است و به دو زبان فارسی و عربی شعر گفته است . متأسفانه از شعر این شاعر بزرگ امروزه بیش از صد بیت باقی نمانده است ، اما همین اندازه شعر هم نشان می دهد که سخنوری پرمایه و ژرف اندیش بوده است . سال درگذشت شهید بلخی را ۳۲۵ هـ . ق نوشته اند . کسائی مروزی
مجدالدین ابوالحسن یا ابواسحاق کسائی مروزی در سال ۳۴۱ هـ . ق به دنیا آمد ؛ از کسائی مروزی هم مانند سایر شاعران قرن چهارم جز آثاری اندک به دست ما نرسیده است ، اما همین مقدار شعر هم او را در ردیف شاعران طراز اول زبان فارسی قرار می دهد . کسائی به سبب استواری عقیده و پاکی ضمیر از مدح خلق به ستایش خاندان عترت و پیامبر اسلام و امام اول شیعیان روی آورده است و اولین شاعر ایرانی است که در شعر خود به مدح حضرت علی (ع) پرداخته است و شعر او تا به امروز باقی مانده است . وفاتش مسلماً بعد از سال ۳۹۱ یا در همان سال بوده است . رابعه قزداری
رابعه دختر کعب قزداری نخستین شاعره ی زبان فارسی است که در قرن چهارم می زیسته است . از احوال و آثار او اطلاع چندانی در دست نیست ، همین قدر می دانیم که به فارسی و عربی شعر می سروده است و اشعار او در میان صوفیان رواج کاملی داشته است . از ماجرای عاشقی او داستان ها زده اند و این اندازه مسلم است که وی دردمند بوده و عواطف رقیق و لطیف او در سخنانش منعکس شده است . منجیک ترمذی
ابوالحسن علی بن محمد منجیک ترمذی ، از شاعران نیمه ی دوم سده چهارم هجری است که در دستگاه آل محتاج ( چغان خداه ) به سر می برده است و برخی از امیران چغانی را مدح گفته ست . وی هم عصر امیر طاهر بن فضل چغانی ( مقتول به سال ۳۸۱ هـ . ق ) است که خود شاعر بوده است . از ویژگی های او این که در سرودن اشعار هجو و هزل آمیز چیره دست بوده است . چنانکه سوزنی ـ هجوسرای مشهور سده ششم هجری ـ او را نمونه ی این نوع شاعران شمرده و خود را با وی سنجیده است : من آن کسم که چو کردم به هجو گفتن رای
هزار منجیک اندر برم ندارد پای
دیوان منجیک در سده ی پنجم در ایران مشهور و مورد استفاده اهل شعر و ادب بوده است . چنانکه قطران تبریزی شاعر ، مشکلات آن و دیوان دقیقی را از ناصرخسرو می پرسیده است.

بشار مرغزی
شاعر پارسی گوی سده ی چهارم که از وی قصیده ی خمریه ی زیبایی به جای مانده و نامش را جاودانه ساخته است . اهمیت او در این است که بعد از رودکی قدیمی ترین شاعری است که قصیده ی خمریه شیوایی از خود به یادگار گذاشته است و سخن او احتمالاً در خمریات منوچهری مؤثر افتاده است . فردوسی
حکیم ابوالقاسم فردوسی مابین سالهای ۳۲۵ و ۳۲۹ در ناحیه توس متولد شد و در سی و پنج یا چهل سالگی درصدد نظم کردن داستانهای کهن ایرانی برآمد و نزدیک سی سال از عمر خود را سر این کار گذاشته است و عاقبت در حدود سالهای ۴۱۱ تا ۴۱۶ وفات یافته است. پدرش از طبقه ی دهقانان توس بود به معنی قدیمی آن که نجیب زاده ملاکی باشد اهل معرفت و دانش و دلیری و مردانگی . زندگی فردوسی شاید بیش از زندگی هر شاعر ایران با افسانه آمیخته است . و سروده او که در اصل « خداینامه » { خدای نامک}نام داشته و در متن کتاب به نام های « داستان کهن » ، « داستانهای دیرینه » ، « نامه ی باستان » و غیره یاد شده اما به طور خاص آن را « شاهنامه » نامیده اند و در طول دوران ستم شاهی مورد سوء استفاده بسیار قرار گرفته است ، در حالی که حقیقت این است که باید آن را « مردمنامه » نامید ؛ کتاب، سراسر شرح حال مردمی و پهلوانان است و ستم شاهان در بخشی از داستانهای آن کتاب مانند « داستان سیاوش » در سراسر تاریخ ادبیات ایران بی نظیر است . نکته ی دیگر این که شعرهای این کتاب نشان می دهد که فردوسی مسلمان ثابت و معتقدی است که از شیعیان علی و اهل بیت است.

ابوسعید ابوالخیر
ابوسعید فضل الله بن ابی الخیر میهنی در سال ۳۵۷ هـ . ق در میهنه از قراء خاوران خراسان به دنیا آمد . پس از تحصیلات مقدماتی در سلک عرفا درآمد و چندی در سرخس نیشابور به ریاضت مشغول بود تا سرانجام عارفی کامل شد و در خانقاه خود در میهنه و نیشابور به وعظ و ارشاد پرداخت . بوسعید در میان مواعظ خود اشعاری از خود نیز می آورد که از لطیف تریناشعار عارفانه ی فارسی است . او در سال ۴۴۰ هـ . ق به سن هشتاد سالگی در زادگاه خود به خاموشان پیوست . در مورد زندگی و شرح مقام عرفانی او دو کتاب مهم موجود است : اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابوالسعید نوشته ی محمد منور ، نوه ابوسعید رساله ی حالات و سخنان شیخ ابوسعید ، که توسط یکی از خویشان او نوشته شده است . دیگر شاعران : آغاجی بخارایی ، ابوالعباس ربنجنی ، ابوشعیب صالح بن محمد هروی ، ابوزراعه (زرعه) معمری جرجانی ، ابوالمؤید رونقی بخارایی ، استغنائی نیشابوری ، بدیع بلخی ، بوالعلاء شوشتری ، بوالمثل بخارایی ، ترکی کشی ایلاقی، جنیدی ، جویباری ، خبازی نیشابوری ، خسروانی ، خسروی سرخسی ، طاهر چغانی ، عماره ی مروزی ، فرالاوی قابوس وشمگیر ، قمری جرجانی ،لوکری، محمد عبده کاتب ، معروفی ، معنوی بخارائی ، منتصر سامانی ، منطقی رازی ، ولوالجی ( وروالیز یا وروالیج نیز آمده است ) شاعران قرن پنجم:
فرخی سیستانی
ابوالحسن علی بن جولوغ متخلص به فرخی از مردم سیستان است . سال تولد شاعر معلوم نیست و ظاهراً از حدود ربع چهارم قرن چهارم هجری آنسوی تر نیست . سال وفات او را ۴۲۹ هـ . ق نوشته اند و ظاهراًدر جوانی درگذشته است ( به استناد قطعه ای که در رثاء او از شاعر همعصرش لبیبی باقی مانده است که می گوید :
گرفرخی بمرد چرا عنصری نمرد پیری بماند دیر و جوانی برفت زود منوچهری دامغانی
ابوالنجم احمدبن قوص بن احمد منوچهری دامغانی در یکی از سالهای نیمه ی دوم قرن چهارم به دنیا آمد . اوایل زندگی او در تحصیل زبان و ادب عربی گذشت و این آشنایی ، در شعر او تأثیر فراوان بجا نهاد . منوچهری در وصف طبیعت چیره دست بود و این مضامین را بیشتر در نوع خاصی از شعر به نام « مسمط » که خود او در زبان فارسی متداول کرده ، به کار برده است . در گذشت او را به سال ۴۳۲ هـ . ق نوشته اند . ناصرخسرو
ناصرخسرو در ماه ذیقعده سال ۳۹۴ هجری در قبادیان از نواحی بلخ متولد شد و در سال ۴۸۱ در یمگان بدخشان درگذشت . ناصر خسرو بنابر اشارت خود در اشعارش از خاندان محتشمی بود و ثروتی در بلخ داشت و از کودکی به کسب علوم و آداب اشتغال ورزید و تاچهل و سه سالگی که هنگام سفر او به کعبه است به مراتب عالی دیوانی رسیده بود . ناصرخسرو بعد از آن که مدتی از عمر خود را در عین کسب انواع فضایل در خدمت امرا گذراند ، اندک اندک دچار تغییر حال شد و در اندیشه ی درک حقایق هستی افتاد و کارش به سرگردانی کشید. این سرگردانی و نابسامانی شاعر با خوابی که در ماه جمادی الاخر سال ۴۳۷ دید ، پایان یافت ، در این خواب ،کسی او را به کعبه فراخوانده بود . پس به اتفاق برادر خود ابوسعید روانه ی حجاز شد . این مسافرت هفت سال طول کشید . ناصرخسرو در این سفر چهاربار حج کرد و در مصر سه سال بسر برد و در آن جا به مذهب اسماعیلی گروید و بعد از طی مراحل و مدارج لقب « حجّت » یافت . هنگامی که ناصرخسرو از سفر مصر و حجاز به خراسان بازگشت ، پنجاه ساله بود و در آنجا شروع به نشر دعوت فاطمیان کرد که با مخالفت شدید علمای سنت و حاکمان زمان روبرو شد تا عاقبت به دره یمگان رفت و تا پایان عمر در آن جا به اداره دعوت فاطمیان خراسان اشتغال داشت.

قطران تبریزی
در نسخه ی منتخبات اشعار قطران که به ظن قوی به خط انوری ابیوردی است و در سال ۵۲۹ هجری قمری نوشته شده است نام او « ابومنصور قطران الجیلی الآذربایجانی » آمده است . بنابراین پدر قطران گیلانی وخود او آذربایجانی است که در یکی از سالهای اوایل قرن پنجم هجری در « شادی آباد » تبریز پای به جهان گذرارده است. گویا قطران چنانکه خود گفته است از طبقه ی دهقانان بوده که از دهقانی به شاعری افتاده است ناصرخسرو در سال ۴۳۸ قطران را در تبریز دیده است و در « سفرنامه » از او نام برده است.
قطران نخستین کسی است که در آذربایجان به فارسی دری آغاز سخنوری کرد و مقتدای شاعران آذربایجان گردید . وفات او را به سال ۴۶۵ نوشته اند ولی از اشعارش چنین پیداست که تا مدتی پس از این تاریخ هم زنده بوده است.

مسعود سعد سلمان
در سال ۴۳۸ هـ . ق در شهر لاهور به دنیا آمد . اصل خاندانش از همدان است . چهل ساله بود که بخت از وی روی برگرداند و به زندان سلطان ابراهیم غزنوی افتاد . این نخستین زندان او ده سال به طول انجامید . در قلعه های « دهک » و « سو » و « نای » بسر برد .
حبسیات مسعود سعد سلمان ـ یعنی شعرهایی که در زندان سروده است ـ از دل نشین ترین شعرهای زبان فارسی است . در این حسبیات مسعود دلیل زندانی شدن خود را همت بلند و ذکاء خود می داند که تن به خواری تملق ، نمی دهد . و این بر بزرگان عصر ، گران می آمده است . مسعود دراین شعرها از دوری فرزندان خود ـ سعادت و محمد و هم چنین دختر ـ و پدر و مادرش نالیده است . پس از سلطان ابراهیم در زمان پسرش مسعود سوم غزنوی ، نیز، سه سال در قلعه « مرنج » زندانی بوده است . پس از سه یا به روایتی نه سال از زندان سلطان مسعود غزنوی آزاد می شود و شغل کتابداری سلطنتی به او مفوض می شود . سال وفات او را هشتاد سالگی و به سال ۵۱۸ هـ . ق ذکر کرده اند.

ازرقی هروی
حکیم شرف الزمان ابوالمحاسن جعفر بن اسماعیل وراق هروی متخلص به ازرقی در حدود سال ۴۴۰ هـ . ق در هرات به دنیا آمد . پدرش اسماعیل وراق همان است که ، به گفته نظامی عروضی در « چهار مقاله » حکیم فردوسی در فرار از غزنین به طوس در هری به دکان او فرود آمده و شش ماه در خانه ی او پنهان بود . پیشه ی پدر ، وراقی ـ کتابفروشی ـ وسیله ی خوبی برای آشنایی پسر با ادبیات بوده است و ازرقی از هنگام جوانی به شعرگویی پرداخته است . ازرقی شاعری اندک گوی اما استاد بود . علاوه بر قصاید استوار در داستانسرایی و منظومه گویی نیز ماهر بود و « سندباد و نامه » را به نظم درآورده بود . از مردان تاریخی که ممدوح او
بوده اند عارف مشهور ابواسماعیل عبدالله بن ابومنصور محمد هروی معروف به خواجه عبدالله انصاریست . این عارف بزرگ که « مناجات نامه » ی او مشهور است در سال ۳۷۶ هـ . ق در هرات به جهاندیده گشاد و در سال ۴۸۱ هـ . ق چشم از تماشای جهان فروبست و مزار او در « گازرگاه » هرات باقی است . خیام
ابوالفتح عمربن ابراهیم خیام نیشابوری ، از شاعران بزرگ ایران در اوایل قرن پنجم و ششم هجری قمری است . وی فیلسوف ، ریاضی دان ، منجم و پزشک بوده و در عین حال ، شاعر بزرگی است که رباعیات زیباییاز او به یادگار مانده است . وفات خیام را بین سالهای ۵۰۶ و ۵۳۰ هجری قمری ذکر کرده اند و گروهی معتقدند که وفات او در سال ۵۲۷ هـ . ق اتفاق افتاده است . آرامگاه این شاعر بزرگ در جنوب شهر نیشابور است. سنایی
ابوالمجد مجدود بن آدم ملقب و متخلص به سنایی در یکی از سالهای آغاز نیمه دوم قرن پنجم ( و احتمالاً ۴۷۳ هـ . ق ) در غزنین به دنیا آمد . از خاندان گرامی و از نژاد بزرگان بود . در سالهای آخر قرن پنجم از غزنین به بلخ رفت و در این شهر « کارنامه ی بلخ » را ساخت و در آن از رنج فراوان سفر از غزنین به بلخ سخن گفت ، پس از چندی به سفر حج مشرف شد و به بلخ بازگشت و سرانجام به غزنین بازگشت و در سال ۵۳۵ هـ . ق دیده از جهان بست . چنانکه از شعر سنایی برمی آید به مقام دانشهای رایج زمان خود آگاهی و آشنایی داشت و علم و حکمت را به زبان ساده و آمیخته به تشبیه و تمثیل و استعاره های شاعرانه بیان کرده است . به جز دیوان قصیده و غزل و ترکیب و ترجیع بند و قطعه و رباعی که نزدیک به چهارده هزار بیت است سنایی را کتابهای دیگری هم هست به این شرح : مثنوی حدیقه الحقیقه یا الهی نامه ، مثنوی طریق التحقیق ، مثنوی سیرالعباد الی المعاد ، مثنوی کارنامه ی بلخ ، مثنوی عشق نامه ، مثنوی عقل نامه . سنایی در آغاز شاعری در شمار مدیحه سرایان بود اما پس از تغییر حال و بیداری دل ، از تملق بشدت بیزار شد و مردمان را از اظهار ضعف و چرب زبانی در برابر قدرت ستمگران بازمی داشت و در انتقاد و ارشاد ، شاه و گدا را باز نمی شناخت.

قوامی رازی میر بدر الدین ، شرف الشعرا ، قوامی رازی در اواسط یا اواخر نیمه ی دوم قرن پنجم هجری در شهر ری ، بدنیا آمد . تاریخ تولد دقیق او مشخص نیست . او تا اواخر نیمه اول قرن ششم زنده بوده است . به خلاف اغلب شاعران ایرانی که شغل و کسب کاری نداشتند ، و به همین دلیل شاعری را به عنوان « شغل » و منبع درآمد خود محسوب می کرده اند و از این راه به دریوزگی به دربار و شاهان و وزیران و حاکمان راه می یافتند و سخن را به مدح آن « خوکان » ـ به تعبیر ناصرخسرو ـ می آلودند ، قوامی رازی پیشه اش خبازی ( نانوایی ) بوده است . قوامی رازی علاوه بر این ، از « مناقب خوانان » یعنی مداحان شیعه بوده است که در کوی و بازارهای آن زمان شعرهایی را که خود ( یا دیگران ) در مدح حضرت علی (ع) یا سایر آل رسول سروده بودند با صدای بلند و رسا برای مردم
می خواندند.
« گویا سرّ شهرت قوامی و سبب رواج شعر او از جهت روانی شعر و حلاوت سخن نبوده است ، بلکه از این جهت بوده است که اشعار قوامی غالباً مشتمل بر مطالب عالیه و مضامین حکیمانه است ؛ از قبیل پند و موعظه و دعوت به خداپرستی و اثبات عدل او و رد بر مجرّه و زنادقه و ترهیب از دنیا و شرح بی اعتباری و بی وفایی آن و ترغیب به آخرت و عمل برای آن و نظایر اینها ، و مخصوصاً چون شیعی اثنی عشری بوده است و صریحاً در اشعار خود به این نعمت شکر
می گوید و مباهات می کند و به اسامی ائمه اثنی عشر ، ـ علیهم اسلام ـ و به شرایط امامت از قبیل نص و علم و عصمت تصریح می کند . پس اجتماع این امور ، که در آن زمان از محاسن بزرگ به شمار می رفته است ، موجب شده که شعر قوامی در انظار مردم ، و مخصوصاًدر میان جماعت اهل تشیّع ، رواجی تمام و رونقی بسزا یافته است . » نسخه خطی دیوان ناقص احتمالاً منحصر به فرد آن در کتابخانه بریتیش میوزیوم به نشان ۶۴۶۴ محفوظ است که نخست توسط استاد مجتبی مینوی ، رحمت الله علیه ، عکسبرداری شد و سپس اساس طبع دیوان او در ایران قرار گرفت . « دیوان شرف الشعرای بدرالدین قوامی رازی به تصحیح و اهتمام میرجلال الدین حسینی ارموی معروف به محدث چاپ اول تهران ، ۱۳۳۴ شمسی ، چاپخانه سپهر »

باباطاهر عریان
یکی از شاعران بی نظیر ایران است که از دیرباز به دلیل دوبیتی های شورانگیزش که به زبان ساده ی لری سروده ، مورد توجه و علاقه ی مردم بوده است و
درباره ی او افسانه های زیادی ساخته اند که هیچ کدام پایه و اساسی ندارد . او نه قصیده ای گفته نه پادشاه یا بزرگی را مدح گفته و نه سفینه غزلی پرداخته ، قلندری بی خانمان بوده که به زبان مردم ، احساس دل خویش را بیان کرده است.
قدیمی ترین نوشته ای که از او یاد می کند تاریخ راحه الصدور راوندی است .
می نویسد : « شنیدم که چون سلطان طغرل بیک به همدان آمد ، از اولیا سه پیر بودند ، باباطاهر و باباجعفر و شیخ حمشا و…»
اشعار لطیف باباطاهر در اثر کثرت اشتهار دهان به دهان گشتن ، امروزه از صورت اصلی لری خود خارج شده است . استاد فقید مینوی در یکی از
کتابخانه های استامبول نسخه ای یافته است که دو بیتی های باباطاهر را به صورت اصلی ضبط کرده است

منبع:
گردآوری و تنظیم : یاشار نیازی
www.margush.ir
مارقوش ترکمن صحرا

۱۴۴۹ ۲۲۹ – ۱۲۲۸ ۲۲۲
موبایل : ۱۴۴۹ ۲۲۹ ۰۹۳۹

استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع مانعی ندارد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

*

code

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.