جدیدترین مطالب
خانه » گـردشگــری Tourism » تورهای استان گلستان » پیشینه تاریخی استان گلستان

پیشینه تاریخی استان گلستان

 

این استان بزرگترین و آبادترین سرزمین در شمال ایران در سده‌‏هاى اولیه اسلامى و قبل از آن بوده است. این سرزمین تا قرن هفتم موسوم به ایالت گرگان بوده و از قرن هفتم تا چهاردهم به نام ایالت استرآباد نامیده شد.

grey - پیشینه تاریخی استان گلستان

ولایت گرگان در دوران خلافت عباسی

سابقه تمدن در آن با توجه به کاوشهاى باستان‏شناسى به حدود شش هزار سال پیش بر مى‏گردد.

در حقیقت یکى از قدیمى‏ترین ایالت‏هاى ایران و مرکز عمده تمدن نشین آریائى‏ها در شمال ایران بوده است.

در گذشته وسعت آن به تنهایى بیش از وسعت ایالت طبرستان (مازندران) و گیلان بوده و با سرزمینهاى وسیعى چون سعده و خوارزم برابرى مى‏کرد.

ابن اسفندیارى مى‏نویسد که گرگین پسر میلاد مؤسس گرگان بوده است.

ابوالفداى مى‏نویسد اسم شهر از نام شخص معروف به استر گرفته شده است. حال آنکه در کتاب جامع انبیاء اصل آن به استره‏زن شاهزاده کیخسرو نسبت داده شده است. این ایالت در قرن هفتم با تهاجم مغولان ویران گشت. این استان از زمان هخامنشیان به بعد به صورت یک ایالت، با تشکیلات منظم در آمد در آن دوران با نام هیرکانى یا هیرکانیا که از معروفترین ایالات ایران بوده است.

زمان سامانیان به همراه چندین ایالت دیگر در مجموعه سرزمین خور آسان ایران قرار داشت. بنابراین گرگان از روزگاران کهن تا امروز به نام‏هاى: وهرکانه، ورکانه، وورکان، گورگان هیرکان، جرجان، استرآباد، ستارباد، استاروا و… خوانده شده است.

گرگان در اوستا، رهرکانه، در آثار پهلوى و ورکان و گورگان نوشته شده و یونانیان آن را هیرکانى مى‏گفته‏اند و عربى شده آن، جرجان است.

اعتماد السلطنه در مرات البلدان مى‏نویسد: این شهر قدیم لفظش مرکب از استر و آباد است. استر مخفف استار به معنى ستاره و آباد و عمارت است و استرآباد مخفف استاره آباد است. زیرا زمان زرتشت ایرانیان اجرام نورانى را مظاهر انوار قدسیه مى‏دانستند و ستاره‏ها را معظم و بزرگ مى‏پنداشتند از اینرو این شهر را بنا کرده و به این اسم موسوم نموده‏اند.

بعضى نیز نوشته‏اند: «چون مردم این سامان سخت، لجوج و با شهامت بوده‏اند و پیوسته با مهاجمان و ترکهاى شمالى و هتپالیها و… در ستیز بودند و از نظر تهور و بى‏باکى بى‏مانند این خصلت ستیزه‏گرى باعث شد آنها را مانند گرگ تشبیه کنند». اخیرا این استان به نام گلستان از مازندران تفکیک شد زیرا تمام این سامان گلستان است. جنگلهاى انبوه، مزارع سرسبز و پربرکت، آب‏هاى فراوان و هواى مناسب دست به دست هم داده گلستانى فراهم آورده‏اند. از اینرو نامى غیر از این زیبنده این خطه نبود.

علاوه بر آن جنگلى در ناحیه شرقى استان در مسیر گرگان بجنورد به همین نام وجود دارد که زمینه ساز این نام گذارى بوده است.

grey - پیشینه تاریخی استان گلستان

از یافته‌های مربوط به سدهٔ دوم پیش از میلاد در شاه‌تپه گرگان.

رویدادها و حوادث تاریخی در ادوار مختلف

تاریخ منطقه از آغاز پیدایش تاکنون

نویسندگان عهد قدیم از دو مملکت به نام گرگان و پارت در جنوب شرقى دریاى خزر مى‏برند، ولى به طور قطع و یقین نمى‏توان حدود این گرگان و پارت را معین کرد.

چیزى که محقق به نظر مى‏رسد که گرگان در سمت شمال و غرب این صفحه بوده و پارت در طرف جنوب و شرق قرار داشته است یعنى بزرگترین قسمت و ادعاهاى رود اترک و گرگان جزء گرگان و کمترین قسمتش جزء پارت بوده است.

دوره مادها

یکى از دسته‏هاى مهم آریایى در شمال غربى ایران مادها بودند که به گفته هرودوت به شش قبیله بومها، پارتاکنها، شروخانها، آرى سانتها، بودیها، و مغها تقسیم مى‏شدند. این قبایل در دهکده‏هاى مختلف زندگى مى‏کردند. رئیس یکى از این قبایل به نام «دیااکو» قبایل مختلف را متحد کرد و خود به عنوان پادشاه، اولین پایتخت خود را هگمتانه انتخاب نمود. مدتى بعد پارسها و پارتها هم متحد شدند تا مادها جبهه ضد دشمن (آشوریها) را تقویت کنند.

در کتیبه‏هایى که در سال ۶۷۳ ق.م نوشته شده اشاره به سرزمین «پاتوش آرى» در خاک ماد مى‏کند که کوه بیکنى «دماوند» در کنار آن بود و آشورى‏ها به آنجا حمله کردند تا اسبان سوارى و گان و احشام مورد نیازشان را بدست آورند. مردم این منطقه از آشورى‏ها شکست خوردند و سه تن از سرکردگان آنها به نینوا «پاى تخت آشور» رفتند. آنها در خواست کردند تا بار دیگر به ریاست شهرى‏هاى خود گمارده شوند. این سه تن عبارت بودند از «اوپیس» از شهر پاتاکو، «زاناسانا» از شهر پارتوکا و «راماته یا» از شهر او را کازابارنا. بعضى از مورخین احتمال داده‏اند این شهرها متعلق به سرزمین‏هاى پارت و هیرکانیا (گرگان) بود.

پس از دیااکو فرزندش «فرورتیش» به حکومت رسید و در مدت ۲۲ سال حکومتش همچنان درگیر جنگ‏هاى متعدد با آشورى‏ها بود تا اینکه در یکى از این جنگها کشته شد. جانشین وى پسرش، «هوخشتره» بود. زمان وى مادها در اوج قدرت بودند و علاوه بر سرزمین خود، در سال ۶۱۲ ق.م بر پارس، آشور شمالى، کاپاد درگیر، ناحیه کاسپیان، پارت و هیرکانیا (گرگان) مسلط گردیدند.

دوره هخامنشیان

دسته‏اى دیگر از آریاییها پارسها بودند که در حدود فارس فعلى مستقر بودند. آنها ۶ قبیله شهرى و ۴ قبیله چادرنشین بودند. چادر نشین‏هاى آنها: راهه‏ها، مردها و دوربیکها و بودند. راهه‏ها در شمال گرگان مى‏زیستند و ارتباط دایم با گرگانیها داشتند. در دوره هخامنشى گرگان جزء ایالت پارت بود و در زمان کوروش کبیر و یشتاسب پدر داریوش کبیر را به عنوان والى خود پذیرفتند. در زمان تاجگذارى کوروش کبیر نیز پارت و گرگان در فرمانروایى هخامنشیان بود. گرگانیان از بهترین افراد سپاه جاویدان داریوش کبیر به شمار مى‏رفتند. گارد شخصى پادشاهان هخامنشى از گرگانیان بودند.

حمله اسکندر به ایران

در زمان آخرین پادشاه هخامنشى، داریوش سوم اسکندر پس از تصرف مناطق مختلف به سوى ایران آمد و طى چند جنگ داریوش را شکست داد و با تصرف همدان و تخت جمشید، خزاین پارس را بدست آورد. اسکندر براى اداره کشور پهناور ایران از بزرگان ایرانى استفاده کرد، سپس خود با دختر داریوش سوم، استاتیرا ازدواج کرد. اسکندر پس از فتح ایران براى ورود به گرگان از گردنه شهمیرزاد و از طریق چهار دانگه به این منطقه آمد.

در این زمان سپاهش را سه قسمت کرد. قسمتى که زیادتر و سبک اسلحه بود خود تحت فرماندهى گرفت، قسمت دیگر را به «کراتر» سپرد و به تپورستان (طبرستان) فرستاد و قسمت سوم را به سردارى «ارى گیوس» مامور نمود پشت سر لشکر خودش حرکت کند. وى پس از ورود به گرگان به سوى زاد راکرت (استرآباد قدیم و گرگان فعلى) آمد. کراتر چندى بعد در همین شهر به او پیوست. «ارته باذ» نیز با سه پسر خود که یکى آریو نام داشت به نزد اسکندر آمدند. اسکندر فرتافرن والى گرگان را در مقام خودش باقى گذاشت. سپس از زادراکرت بیرون رفت. اسکندر مدتى بعد «مناپیس» را والى گرگان نمود. سپس ۱۵۰۰ نفر از مزدوران یونانى که علیه خود وى به نفع ایرانیان جنگیده بودند در گرگان نزد او آمده و همگى مورد عفو قرار گرفتند.

دوره اشکانیان

در زمان اسکندر به ویژه دوران حکومت سلوکوس سعى زیاد مى‏شد تا فرهنگ و تمدن یونانى را بر ایران مسلط کنند ولى با مقاومت قشرهایى از اجتماع آن دوران روبرو شد. همین عامل سبب گردید تا بعدها «ارشک» رئیس پارتها مردم را علیه سلوکیان تحریک کند. قبیله پرنى که از اتحادیه راهه‏ها و در شمال هیرکانیها در منطقه ماوراءالنهر مى‏زیستند به این منطقه آمدند. پرنیها به رهبرى ارشک طى درگیریهاى متعدد با سلوکیان، گرگان را تصرف کردند. در زمان حکومت مهرداد گرگانیها شورش بزرگى راه انداختند علت این شورش از دست دادن امتیازاتى بود که گرگانیها در زمان هخامنشیان داشتند. بعلاوه تحریکات احتمالى مادها که رقیب پارتها بودند بى تاثیر نبود. این شورش سرکوب شد ولى مجددا در سال ۱۴۱ ق.م زمانى که مهرداد مشغول فتح بین النهرین بود. گرگانیها شورش کردند. مهرداد به گرگان لشگر کشید و پس از سرکوبى شورش، اردویى سلطنتى را ایجاد نمود. از این به بعد تا مرگ مهرداد گرگان زیر نفوذ پارتها باقى ماند.

دوره ساسانیان

سرسلسله ساسانیان «ساسان» پریستار معبد بزرگ اناهیتا در استخر فارس بود. پسر وى بابک با «روتک» دختر فرمانرواى فارس ازدواج کرد و اردشیر بابکان محصول همین وصلت است. اردشیر نماینده مخالفین فارس علیه پارتها (اشکانیان) و مورد حمایت موبدان (روحانیون زرتشتى) بود. وى با اردوان پنجم آخرین شاه اشکانى به جنگ پرداخت. اردوان کشته و سلسله ساسانى رسما تأسیس گردید. اردشیر در سال ۲۲۷ م به شمال شرقى ایران هجوم آورد و سیستان و گرگان را تصرف کرد. پس از اردشیر پسرش شاپور اول جانشین وى شد. او در اوایل حکومتش به سرکوب آذربایجانیها، گیل‏ها و گرکانیها پرداخت. بهرام پسر دیگر شاپور بر گیلان و نواحى ساحل دریاى خزر از جمله گرگان حکومت مى‏کرد.

بهرام پنجم (بهرام گور) در سال ۴۱۲ م به حکومت رسید. وى به آزار مسیحیان ایرانى پرداخت که این امر در تحریک موبدان زرتشتى بسیار موثر بود. این مسئله نیز به جنگ با تئودوزیوس امپراتور روم انجامید. بهرام براى سرکوب هیاطله هجومى به آن نواحى داشت که بر اساس ابیات شاهنامه در مسیر حرکت به سوى شمال خراسان و مرزهاى شمال شرقى ایران، از ساحل خزر و گرگان عبور کرد. در زمان یزدگرد در مرزهاى شمال و شمال شرقى اغتشاشات همچنان ادامه داشت وى از راه گرگان و خراسان به آنجا لشکر کشید و پادشاه یکى از قبایل «هون» به نام «چول» را در شمال گرگان شکست داد. او حدود سالهاى ۴۴۳ م در گرگان و خراسان اطراق نمود.

دوران اسلامى

فتح گرگان در دوران حکومت عمر بن خطاب بعد از فتح نهاوند صورت گرفت. پس از آنکه نعمان بن مقرن کشته شد برادرش سوید بن مقرن به جانشینى او برگزیده شد. او به رى آمد و آنجا را فتح کرد و سپس به قومس لشکر کشید و آنجا را هم بگشود و بعد از آن راهى فتح گرگان شد.

زمانى که سوید بن مقرن در بسطام بود نامه‏اى به پادشاه گرگان «رزبان صول» نوشت و پس از آن به سوى گرگان حرکت کرد. رزبان صول در پاسخ او نامه‏اى نوشت و بر صلح و دادن جزیه تاکید کرد و از سوید خواست که از جنگ با مردم گرگان در گذرد و اگر در جنگى مغلوب گردید رزبان او را یارى دهد. سوید آن را پذیرفت و رزبان قبل از ورود سوید به گرگان به دیدار او رفت. سپس سوید وارد شهر شد و رزبان را در نزد خود نگاه داشت تا خراج آنجا را جمع کند.

عقیده برخى دیگر از مورخین بر این است که یگانه بخشى که مدتها در مقابل اعراب ایستادگى کرد همین بخش گرگان بود تا اینکه در سال ۱۱۵ تا ۱۲۵ هجرى اعراب پس از دادن تلفات زیادى طبرستان و گرگان را فتح کرده و شهر گرگان یا جرجان را به علت رشادت فوق العاده ویران ساختند و پس از کمى مرکز مخالفین دولت اموى و مأمن پیروان على علیه‏السلام شد. در زمان خلافت عثمان (سال ۳۰ ه .ق) همزمان با شورش مردم خراسان، سعید بن العاص و ابن عامر به این دیار فرستاده شدند. سعید با والى گرگان در مقابل ۲۰۰۰۰۰ درهم صلح کرد. چند سال بعد مردم گرگان از دادن خراج سرباز زدند. در سال ۴۱ ه .ق معاویه خلیفه مسلمین شد. او مصقله بن هبیره بن شبل را مأمور فتح طبرستان کرد. او نخست گرگان را فتح کرد ولى سپهبد فرخان حاکم طبرستان سپاه مصقله را شکست داد و مصقله نیز در این نبرد کشته شد.

در زمان حکومت حجاج، محمد بن اشعث بن قیس راکندى مأمور فتح گرگان و طبرستان شد. او با مردم این نواحى صلح کرد. مردم گرگان پس از چندى پسر محمد بن اشعث، ابوبکر را کشتند و کم کم کار بر خود او نیز سخت شد و این منطقه را ترک کرد. در زمان سلیمان بن عبدالملک، یزید بن مهلب مأمور تصرف گرگان و طبرستان شد. او گرگان را فتح کرد و با مردم آن صلح کرد و به سوى استر آباد آمد. سپس روانه سارى گیلان شد که مردم گرگان دوباره شورش نمودند. یزید بن مهلب سپاهى را روانه گرگان نمود و خود نیز به آنها پیوست و شهر را محاصره نمودند. پس از شش ماه محاصره، سرانجام بین آنها صلح برقرار شد و یکى از مردم «ازد» به نام اسد از سوى یزید بن مهلب به حکومت گرگان گماشته شد و سپس روانه طبرستان شد.

مجددا مردم گرگان شورش نمودند و یزید دوباره به گرگان حمله نمود و پس از هفت ماه محاصره شهر، سرانجام شهر گرگان به دست یزید افتاد و عده زیادى از مردم گرگان کشته شدند. پس از آن یزید به تمیشه رفت و گرگانى‏ها مجددا اقدام به شورش نمودند و یزید دوباره جهم بن زحر جعفى را به سوى گرگان فرستاد. در این حمله عده زیادى از مردم گرگان کشته شدند و عده زیادى از خانواده‏ها به اسارت برده شدند و عده‏اى را به عنوان برده فروختند و امیر گرگان را به نزد خلیفه فرستادند. وى آنجا مسلمان شد و به گرگان برگشت. در این زمان خود جهم بن زحر حاکم گرگان گردید. مدتى بعد یزید بن مهلب از سوى خلیفه به قتل رسید و حاکم جدیدى به گرگان فرستاده شد.

از این زمان به بعد مردم این خطه همواره با فرستادگان بنى امیه در ستیز بودند. از وقایع مهم این دوره قیام یحیى بن زید علیه حکومت بنى امیه بود. یحیى بعد از کشته شدن پدرش بر علیه هشام بن عبدالملک شورید و بنا به نقلى به گرگان آمد. جنگى بین او و سپاه نصر بن سیار به فرماندهى مسهم بن احور المازنى در روستاى ارغون در نزدیکى گرگان (حوالى گنبد کاووس فعلى) روى داد که یحیى کشته شد. محل دفن احتمالى او امروز در نزدیکى شهر گنبد است. بعدها فرقه‏اى بنام زیدیه به وجود آمد که مدتها در طبرستان و گرگان حکومت کردند.

دوره عباسى

بنى امیه در اثر تبعیض و ظلم بسیار روز به روز ضعیف‏تر مى‏شدند و در این زمان بنى عباس شروع به دعوت مردم به قیام کردند. ابو مسلم خراسانى که از سرداران طرفدار عباسیان بود قحطبه را به همراه چند سردار به فتح توس و نیشابور روانه کرد. در این زمان نباته بن حنظله از جانب یزید بن عمر بن هبیره حاکم گرگان بود و ۴۰۰۰۰ مرد شامى را در اختیار داشت. این عده در حقیقت مروانیانى بودند که از اصفهان به گرگان آمده بودند. در سال ۱۳۰ ه .ق قحطبه به همراه سرداران بزرگ ابو مسلم مثل خالد بن برمک ابوعون، موسى بن کعب مرادى و چند تن دیگر از راه رى به سوى گرگان آمدند.

در گرگان جنگى سخت بین طرفین در گرفت، نباته بن حنظله کشته شد و سرش را به همراه پسرش نزد ابومسلم فرستادند. قحطبه سى هزار مروانى را در گرگان به قتل رساند. در سال ۱۵۸ ه .ق مهدى به خلافت رسید. در اوایل حکومت او سرخ‏پوشان گرگان به رهبرى عبدالقهار قیام کردند و گرگان را تصرف کردند و بسیارى را به قتل رساندند. آنها قصد تصرف رى را داشتند. مهدى خلیفه دستور داد عمر بن علاء والى طبرستان بر آنها تاخته و در گرگان آنها را به خاک و خون کشید سپس مهلهل ابن صفوان به حکومت گرگان منصوب گردید.

مهدى در سال ۱۶۳ ه .ق مهلهل بن صفوان را معزول و هشام بن سعید جانشین را به جانشینى او گمارد. در سال ۱۶۶ ه .ق ابو یوسف، یعقوب بن ابراهیم به قاضى القضاتى گرگان منصوب گردید و ولایت گرگان به یحیى حرشى واگذار شد. سال بعد عمر بن علاء جانشین او شد. در همین زمان، هادى پسر مهدى به گرگان آمد تا شخصا قیام مردم این منطقه را کنترل کند. وى فراشه را حاکم گرگان نمود. بعد از چندین نبرد بین سپاه خلیفه و مردم گرگان، ونداد هرمز از هادى پوزش و امان خواست و به گرگان نزد او آمد.

در سال ۱۷۰ ه .ق هارون الرشید به خلافت رسید و براى اداره قلمرو وسیع عباسیان از ایرانیان استفاده نمود و ولایات را به آنها سپرد. در سال ۱۷۶ گرگان که جزیى از خراسان بود در اختیار فضل برمکى قرار گرفت. خاندان برمکى در درگیرى‏ها و نزاع‏هاى قدرت بین هادى و هارون، از هارون حمایت کردند. هارون على بن عیسى بن ماهان را به امیرى خراسان فرستاد و او به مردم گرگان و نواحى ولایت خراسان ستم فراوان نمود تا آنجا که مردم گرگان از غذاى بومى خود نیز بدور ماندند. او در سال ۱۷۷ پسرش قاسم را والى گرگان نمود. هارون در دوره خلافتش با شورش‏هاى مختلفى مواجه شد. در سال ۱۷۶ یحیى بن عبدالله بن حسن، برادر نفس زکیه در گرگان شورش نمود. در این زمان فضل بن یحیى، والى گرگان به دستور هارون سپاهى را براى دفع یحیى بن عبدالله فرستاد. او با نامه‏هاى فراوان توانست یحیى را اغفال و او را وادار به تسلیم نماید. سرانجام یحیى پس از فرستاده شدن به نزد خلیفه به فتواى مفتیان دربار به قتل رسید.

در سال ۱۸۰ ه .ق «سرخ پوشان گرگان» به رهبرى عمر بن محمد عمرکى اقدام به شورش نمودند. آنها خود را پیروان زید بن على بن حسین مى‏دانستند و مدتى هم بر گرگان مسلط شدند. رهبر این قیام به دستور هارون کشته شد و قیام به شدت سرکوب گردید. در سال ۱۹۱ ه .ق شورش خوارج در خراسان اتفاق افتاد. در مقابله با این شورش، رهبر خوارج به استرآباد فرار کرد. حاکم خراسان ـ على بن عسیى بن ماهان ـ سپاهى را براى سرکوبى او فرستاد ولى او موفق به سرکوبى قیام نگردید در نتیجه خود هارون به گرگان آمد و به رهبر خوارج حمزه بن عبدالله خارجى، نامه‏اى نوشت و او را دعوت به تسلیم نمود. پس از آن حاکم خراسان را عزل و هرثمه بن اعین را والى خراسان نمود. هرثمه نیز اسماعیل بن حفص را والى گرگان نمود.

بعد از هارون فرزندش امین در سال ۱۹۳ ه .ق به خلافت رسید. او در سال ۱۹۸ توسط طاهر سردار سپاه مأمون به قتل رسید. پس از قتل او گرگان به وسیله یکى از برادران مأمون به نام موتمن فتح شد. در سال ۲۰۳ مأمون به گرگان آمد. در سال ۲۳۲ ه .ق متوکل عباسى به حکومت رسید و تا سال ۲۴۷ خلافت نمود. در اواخر خلافت او گرگان و طبرستان به دست داعیان علوى افتاد.

دوره طاهریان

طاهریان اولین سلسله مستقل ایرانى بعد از عباسیان بودند. طاهر در سال ۲۰۷ ه .ق در گذشت. زمانیکه ابوالعباس بن عبدالله طاهر به قدرت رسید (۲۱۲ ه .ق)، بزرگترین خطر براى طاهریان از سوى ایالات ساحلى دریاى خزر (دیلم، طبرستان و گرگان) بود. در زمان او مازیار علیه حکومت مرکزى قیام کرد. ابوالعباس سپاهى را به مقابله با او فرستاد. سپاه وى با ورود به گرگان با استفاده از مخالفین مازیار، او را دستگیر و به عراق فرستاد و او در سال ۲۴۴ ه .ق به قتل رسید. گرگان تا قیام حسن بن زید علوى (داعى کبیر) زیر نفوذ طاهریان بود.

دوره صفاریان

هنگامى که دولت طاهریان رو به ضعف مى‏رفت و خوارج در سیستان و خراسان بلوا کرده بودند. یعقوب لیث که از عیاران بود به کمک دو برادرش على و عمر به جنگ با خوارج پرداخت و در سال ۲۴۷ ه .ق با شکست خوارج، حکومت صفاریان را پایه‏گذارى کرد. در سال ۲۶۰ ه .ق یعقوب لیث صفارى گرگان را از حسن بن زید پس گرفت. یعقوب ۱۴ ماه در گرگان و طبرستان بود و بسیارى از شترهایش که براى سپاه او اهمیت بسزایى داشتند، از بین رفتند. وى براى جبران خسارت، خراج و مالیات سنگینى از مردم این مناطق گرفت که سبب نفرت شدید مردم نسبت به او شد. بعد از مرگ یعقوب مردم طبرستان و گرگان شورش کرده و عاملان یعقوب را از این مناطق بیرون راندند. عمرو لیث در سال ۲۶۵ جانشین یعقوب شد. وى مدتى با برادرش بر سر قدرت درگیرى‏هاى شدیدى داشت و براى تثبیت حکومت خود به خلیفه معتمد و سپس به معتضد تکیه نمود. خلیفه هم فرمان حکومت فارس، کرمان، اصفهان، گرگان، سیستان و ماورالنهر را برایش صادر کرد.

بعد از فوت عمرولیث به سال ۲۸۷ ه .ق پنج تن دیگر از صفاران حکومت کردند که آخرین آنها ابو حمد خلف بن احمد بود. او از سال ۳۵۲ تا ۳۹۳ (سال انقراض صفاریان) حکومت کرد.

دوره علویان

ظلم و اجحاف حکومت‏هاى محلى، همچنین ظلم نمایندگان و دست نشاندگان خلفا باعث شد که مردم به علویان گرایش پیدا کنند و در قدرت‏گیرى آنها نقش داشته باشند. به تعبیر دیگر علویان را باید نماینده شورش روستاییان و فقراى شهرى تحت ستم عاملان خلفا و حکومتهاى محلى در ولایات طبرستان و گرگان دانست. در زمان علویان به ویژه از زمان حسن بن زید مذهب تشیع در این مناطق رشد زیادى نمود. تا قبل از حکومت علویان، حاکمان محلى به تبعیت از خلفا سنى مذهب بوده و عده‏اى از مردم هم به تبعیت از حاکمان خود سنى بودند. ولى در این دوره شیعه در طبرستان و شرق آن یعنى استرآباد و گرگان طرفداران فراوانى یافت. این شیعیان که به زیدیه معروف بودند، بعد از امام‏سجاد علیه‏السلام به پسر دیگرش زید اعتقاد داشتند. بعد از حسن بن زید برادر وى محمد بن زید به قدرت رسید.

در سال ۲۷۳ ه .ق رافع بن هرثمه به تحریک اسپهبد رستم بن قارن به گرگان حمله برد. محمد در نزدیک گرگان به مقابله وى شتافت ولى شکست خورد و به استرآباد عقب نشست. در سال ۲۸۲ ه .ق رافع از صفاریان روى گردان شد و پس از شکست از عمرولیث صفارى نزد محمد بن زید آمد و از او کمک خواست. پنج سال بعد با پیروزى امیر اسماعیل سامانى بر عمرولیث، سردار خود محمد بن هارون را به جنگ محمد بن زید فرستاد. جنگى در نیم فرسنگى گرگان در گرفت که منجر به مرگ محمد بن زید گردید. سر او را بریده به بخارا فرستادند و تن او را در محلى به نام گور داعى مجاور قبر محمد دیباج دفن کردند. گرگان و طبرستان از این زمان بدست سامانیان افتاد.

دوره سامانیان

امیر اسماعیل سر سلسله سامانیان در سال ۲۷۹ ه .ق به قدرت رسید. وى هشت سال بعد با شکست عمرو لیث صفارى و فرستادن او نزد خلیفه معتضد، از طرف خلیفه منشور حکومت طبرستان و خراسان و رى را دریافت کرد و سپس به مناطق دیگر پرداخت. در همین زمان محمد بن زید با سپاهى عازم تسخیر خراسان شد. وى ابتدا گرگان را تصرف و مدتى در این شهر اقامت گزید. امیر اسماعیل بوسیله نامه از او خواست که به طبرستان برگردد و گرگان را به او واگذار نماید، ولى محمد بن زید نپذیرفت. على‏رغم کوشش‏هاى رسول محمد بن زید در بازداشتن اسماعیل از حمله به گرگان، امیر اسماعیل سپاهى به سردارى محمد بن هارون براى فتح گرگان فرستاد. در جنگى که در گرفت محمد بن زید علوى کشته شد و حکومت گرگان و طبرستان به محمد بن هارون سپرده شد. وى سال بعد بر امیر اسماعیل شورید و در گرگان و طبرستان اعلام استقلال کرد. اسماعیل در رأس سپاهى در سال ۲۸۸ ه .ق به گرگان و طبرستان آمد و این مناطق را تصرف نمود. اسماعیل در این مناطق املاک اشراف وسادات علوى را که مدتها قبل از آنها گرفته بودند به صاحبان قبلى برگرداند و به گرفتن خراج سالانه قناعت کرد. سپس حکومت گرگان را به پسرش احمد سپرد. یک سال بعد او از حکومت گرگان عزل و حاجب بزرگ اسماعیل به نام پارس کبیر به حکومت گرگان منصوب شد.

دوره زیاریان

پس از سرنگونى علویان بدست سامانیان، بسیارى از سربازان و سرداران دیلمى که در خدمت علویان بودند به سامانیان روى آوردند. یکى از آنها مرداویج بود. وى در سال ۳۱۶ اسفاربن شیرویه را که در گرگان به همراهى على ابن خورشید حکومت مى‏کرد، به کمک حاکمان کشت و بر طبرستان حاکم شد. او در سال ۳۱۹ ه .ق همدان، اصفهان، رى، اهواز، خوزستان، قم، کاشان را فتح و مجددا گرگان را تصرف کرد. پس از مردآویج برادرش وشمگیر که در رى بود، جانشین او شد.

در زمان وى اختلاف با آل بویه و سامانیان به اوج خود رسید. او در اوایل حکومت، شیرج پسر لیلى بن نعمان و ابوالقاسم نانجین را به طبرستان فرستاد تا ماکان را از آنجا بیرون برانند. از سال ۳۵۷ ه .ق آل بویه شروع به دست اندازى به متصرفات آل زیار نمودند. وشمگیر در دوران حکومت خود با اغتشاش قرمطیان (باطنیان) گرگان روبرو بود. بازماندگان قرمطى در زمان ابوحاتم کینتى، داعیانى براى دعوت به طبرستان و گرگان فرستاده بودند. مدتى ابوالحسن سیمجور دست به کشتار قرمطیان زد. سپس وشمگیر و پسرش قابوس شدت عمل زیادى در سرکوب آنها به خرج دادند. باطنیان را در شهرهاى مختلف به نامهاى گوناگون مى‏شناختند. در سبزوار «سبعى» در بغداد و ماوراءالنهر «قرمطى» و در گرگان آنها را «محمره» مى‏نامیدند.

بعد از مرگ وشمگیر پسرش بهستون به کمک آل بویه در کشمکش با برادرش پیروز شد و گرگان و سمنان را گرفت، سپس با دختر عضدالدوله ازدواج کرد. در سال ۳۶۰ ه .ق المطیع خلیفه به او لقب ظهیرالدوله داد و سپس لواء ولایات طبرستان، گرگان، سالوس و رویان به او سپرده شد. مرگ او را برخى از مورخان در استرآباد دانسته‏اند. با در گذشت بهستون شمس المعالى برادرش پس از درگیریهاى شدید با دباج پدر زن بیستون به قدرت رسید. دباج گرگان را تصرف و قصد داشت پسر کوچک بیستون را به قدرت برساند. شمس المعالى یکبار از حکومت خلع و چندى بعد دوباره به حکومت رسید. بار اول از ۳۶۶ تا ۳۷۱ ه .ق و بار دوم از سال ۳۸۸ تا ۴۰۳ ه .ق حکومت کرد. در زمان وى در جنگى که بین عضدالدوله دیلمى و مؤیدالدوله از یکطرف و برادرشان فخرالدوله از طرف دیگر در گرفت، فخر شکست خورد و به گرگان نزد قابوس آمد. عضدالدوله بوسیله نامه استرداد فخرالدوله را در خواست کرد، ولى شمس المعالى نپذیرفت. سپس با سپاهى عظیم به گرگان تاخت و به سال ۳۷۱ ه .ق در نزدیک استرآباد جنگى سخت واقع شد. وشمگیر مغلوب و به همراه فخر به نیشابور گریخت. عضدالدوله و مویدالدوله پس از استقرار در گرگان ظلم زیادى به اهالى نمودند. قابوس از نوح بن منصور سامانى کمک خواست. نوح حسام الدوله تاش، سردار معروف خود در راس سپاهى به کمک او فرستاد. تاش طى چند درگیرى و نبرد بى نتیجه، قلعه گرگان را در محاصره نگه داشت. عاقبت بر اثر قحطى در گرگان که مردم نخاله جو را با گل خمیر کرده مى‏خوردند، و بقولى یک من سبوس را به دانگى زر مى‏خریدند، از حصار بیرون آمدند و درگیر نبرد شدند. نهایتا قابوس و فخر شکست خوردند و مجددا به نیشابور گریختند. با حبس قابوس ابن وشمگیر در قلعه چناتک، بزرگان و اعیان گرگان با طرح توطئه‏اى او را مقتول و جدش را در گرگان دفن کردند، سپس منوچهر پسر وى را به حکومت رساندند.

از طرف خلیفه القادر بالله بلافاصله نامه تسلیت به همراه منشور اداره حکومت طبرستان، جرجان (گرگان) و توس براى منوچهر ارسال و به او لقب فلک المعالى عطا گردید. از این تاریخ به بعد منوچهر فلک المعالى حکومت غزنویان را پذیرفت و تحت سلطه آنان در آمد.

دوره غزنویان

سلطان محمود قدرتمندترین سلطان سلسله غزنویان است که با تصرف مناطق زیادى از جمله سیستان، خراسان، ماوراءالنهر، گرگان و طبرستان، قلمرو غزنویان را به بیشترین خود رساند. در زمان حکومت سلطان محمود، فلک المعالى منوچهر قابوس حاکم گرگان بود. وى در گرگان و طبرستان خطبه به نام سلطان محمود خواند و مقرر گردید سالانه پنجاه هزار دینار به سلطان محمود بپردازد. منوچهر در سال ۴۲۰ ه .ق زندگى را به درود گفت و بعد از وى پسرش به شرط پرداخت خراج به محمود غزنوى به قدرت رسید. چون نوشیروان خرد سال بود زمام امور در دست ابوکالیجار قرار گرفت. اوایل حکومت نوشیروان مصادف با مرگ سلطان محمود و به قدرت رسیدن پسرش سلطان مسعود شد. سلطان مسعود با دختر کالیجار ازدواج کرد و سپس عده‏اى از گرگانیها به همراه عروس به نیشابور رفتند. زمانى که سلطان مسعود مشغول جنگ با هندوستان بود، کالیجار از پرداختن خراج امتناع کرد. مسعود پس از هند به گرگان و طبرستان لشکر کشید.

کالیجار و نوشیروان و بسیارى از بزرگان گرگان به سارى گریختند. سلطان مسعود صاحب دیوانى گرگان را به سعید صراف داد و وى هم اموال زیادى از گرگانى‏ها گرفت.

دوره سلجوقیان

سلسله سلجوقى را رکن الدین ابوطالب معروف به طغرل در سال ۴۲۹ ه .ق بنیان گذارد. سلجوقیان از دشت‏هاى آسیاى میانه آمده بودند، کم‏کم وارد ماوراءالنهر و خراسان شدند. آنها در جنگ دندانقان در سال ۴۳۰ ه .ق سلطان مسعود را در هم کوبیدند سپس در سال ۴۳۳ ه .ق گرگان و طبرستان را تصرف و حکومت آل زیار را مضمعل کردند.

بعد از طغرل در سال ۴۵۵ ه .ق الب ارسلان به حکومت رسید. الب ارسلان نیز بعد از ۱۱ حکومت در گذشت و پس از وى معزالدین ابوالفتح ملکشاه به تخت نشست. در دوران سلجوقیان گروه‏هاى قبیله‏اى بسیارى از نفوذ و سیطره حکومت مرکزى خارج بودند از جمله ترکمانان چادرنشین که مرکز اصلى زیست آنها در عراق، جزیره، آذربایجان و گرگان بود. ترکمانان ناحیه گرگان در زمان سلطان سنجر تحت نظارت دیوان مرکزى خودشان قرار داشتند. آنها داراى «یورت» (چراگاه) بودند و عده‏اى از آنها به دلیل اینکه خود سلجوقیان نیزترکمان بودند، در دربار نفوذ فراوان داشتند، و از بزرگان شهرى و کشورى محسوب مى‏شدند.

در دوران حکومت سلطان سنجر در منطقه گرگان و استرآباد بلوایى براه افتاد و یکى از سرداران وى به نام اسماعیل حبشى بدست شورشیان به قتل رسید. این شورش منجر به کشتار زیادى در این مناطق شد. یرغش ارغونى گریخت ولى مدتى بعد در جنگى که با نجم‏الدوله در گرفت، سپاه گرگان در محل «بک و بیجاکلاته» شکست خورد و یرغش با حمایت اسپهبد قارن دوباره بر گرگان مسلط شد.

دوره خوارزمشاهیان

سرزمین خوارزم در شمال ماوراءالنهر و در کنار دریاچه آرال کنونى واقع شده بود. از زمانى که سلجوقیان حکامى بر این ناحیه گماشتند، قدرت فراوانى نیز به آنها تفویض نمودند. به همین دلیل این حکام را شاه خوارزم یا خوارزمشاه مى‏نامیدند. مهمترین آنها «اتسز» بود که در زمان سلطان منجر حاکم این ناحیه شد.

اتسز در سال ۵۳۳ ه .ق به گرگان حمله کرد و آنجا را تصرف شد و رستم کبود جامه را اسیر کرد. خبر اسارت رستم به شاه غازى حاکم طبرستان رسید. او به گرگان آمد و به تقاضاى وى استز، رستم را آزاد کرد. پس از اتسز پسر تاج الدین ابوالفتح ایل ارسلان به حکومت رسید. در این سال (۵۲۱ ه .ق) حاکم گرگان و دهستان در اختیار آى تک از امراى سلجوقى بود که خود را بلافاصله حامى خوارزمشاهیان نامید و بدینوسیله حاکمیت خود را تثبیت کرد.

در سال ۵۵۵ ه .ق غزها به رهبرى «یامورخان» به دهستان و حدود گرگان هجوم آوردند. آى تک و شاه غازى به مقابله با آنها پرداختند ولى مغلوب شدند و اسپهبد شاه غازى به تختگاه خود سارى برگشت. آى تک نیز به خوارزم گریخت و غزها این منطقه را ویران و غارت کردند. سه سال بعد آى تک مجددا به کمک خوارزم شاهیان بر دهستان و گرگان حاکم شد و خطبه به نام خوارزمشاه ایل ارسلان و امیر آى تک خوانده شد. در زمان حکومت امیر آى تک فخر الدوله گرشاسف، امیر گلپایگان به استرآباد آمد و به آزار مردم پرداخت. شاه غازى پس از نبردى سخت، فخر الدوله را متوارى نمود و اندکى بعد حکومت استرآباد و گرگان را به عزالدین محمود سپرد و خود نظارت بر حکومت استرآباد و گرگان را به عهده گرفت.

پس از شاه غازى، فرزندش علاء الدوله جانشین او شد و به استرآباد آمد و گروهى از سران و بزرگان بالمن، لنکرود، جهینه و خواسته رود را که به کبود جامه گریخته بودند دستگیر و در استر آباد آنها را به قتل رساند. چندى بعد سنقر ایناج، حاکم گرگان گردید. سپس نوه شاه غازى، اسپهبد اردشیر گرگان را تصرف نمود سید ابوالقاسم جمال الدین را به حکومت استرآباد گماشت. پس از مرگ ایل ارسلان سلجوقى، سلطان محمود به ناحیه گرگان و مازندران آمد و به اسپهبد اردشیر پناه برد. حکمران خراسان نیز به سلطان محمود پیوست و براى دفع سلطان تکش به خوارزم هجوم بردند. درگیرى‏هاى سلطان محمود و سلطان تکش تا سال ۵۷۷ ه .ق ادامه داشت. در این جنگ‏ها سربازان گرگانى در جبهه سلطان تکش علیه سلطان محمود شرکت داشتند. در اواخر سال ۵۷۸ ه .ق ملک دینار به نواحى طبرستان حمله نمود. اسپهبد اردشیر از تکش کمک خواست. سلطان تکش متجاوزین را فرارى داد و دستور داد دور گرگان حصارى کشیدند و حکومت آن را به پسرش على شاه سپرد. مدتى بعد شحنگى گرگان به سلطان کیکاوس و چناشک استر آباد به سراج الدین زردستان واگذار گردید.

مدتى بعد به علت اختلاف بین سابق الدوله، امیر گشواره و سپهبد اردشیر، حاکم طبرستان و حمایت سلطان تکش از امیر گشواره، سپهبد اردشیر سراج الدین زردستان را که حاکم دست نشانده سلطان تکش را به قتل رساند. پس از آن سلطان تکش به طبرستان حمله کرد و ضمن تسخیر آن نواحى، استرآباد را ویران نمود. چند سال بعد دوباره سلطان تکش جهت گوشمالى سپهبد اردشیر به طبرستان حمله نمود و گشواره و چناشک را تصرف کرد. استر آباد را غارت نمود و تمیشه را ویران کرد و عده‏اى از امراى استرآباد را در میدان شهر گردن زد.

سلطان تکش در سال ۵۹۶ ه .ق درگذشت و سلطان محمد خوارزمشاه به حکومت رسید. در اوایل حکومت او، فیروز، یکى از امراى خوارزم، گرگان و استرآباد را فتح کرد و خود را حاکم و سلطان خواند. اما سلطان محمد خوارزمشاه پس از چندى گرگان را فتح نمود. سال بعد غیاث الدین غورى و شهاب الدین، شمال شرقى ایران را غارت کردند و گرگان را نیز تصرف کرده و براى آن شحنه انتخاب نمودند. اما چندى بعد آن دو سرکوب شدند. در این زمان حسام الدین اردشیر (حاکم طبرستان) درگذشت و استرآباد و گرگان به دست سلطان محمد خوارزمشاه افتاد و در آنجا به نام او خطبه خوانده شد.

دوره مغول

در سال ۶۱۵ ه .ق چنگیز سفیر خود محمود یلواج را نزد سلطان محمد فرستاد. در پى عقد یک معاهده، ۵۰۰ نفر از بازرگانان چینى و مغولى به ایران آمدند ولى در ماورالنهر توسط حاکم شهر اترار به بهانه جاسوسى دستگیر و به قتل رسیدند. این واقعه بهانه لشکر کشى چنگیز به ایران شد. لشکر مغول بلافاصله بسیارى از شهرهاى ایران را فتح کرد و سلطان محمد پس از چند شکست دائما در حال فرار بود. حمله مغول به استرآباد و گرگان ویرانى شدیدى به همراه داشت. این تهاجم بر زندگى کشاورزى و دامپرورى مردم این مناطق تاثیر مخربى گذاشت به طوریکه پس از حمله مغول اثر از آبادانى در این خطه نبود و مردم اندکى در شهر زندگى مى‏کردند. چنگیز مغول در سال ۶۲۴ ه .ق از دنیا رفت و اوکتاى جانشین او شد. به دستور او در اواخر سال ۶۲۶ مغول‏ها مجددا به ایران حمله کردند.

در این هجوم شهرهاى مختلفى از جمله طبرستان و گرگان اشغال شد. در حمله مغولان به گرگان، نصرت الدین کبود جامه اسیر شد. هولاکو خان مغول ۳۰ سال پس از دومین حمله مغول به ایران هجوم آورد و حکومت ایلخانیان را در ایران بوجود آورد و تا سال ۶۶۳ ه .ق در ایران حکومت نمود. در زمان او گرگان و طبرستان اقامتگاه زمستانى ولیعهد بود. بعد از هولاکو خان، پسرش اباقا به حکومت رسید. سپس احمد تکودار و بعد از او ارغون خان به حکومت رسیدند.

در سال ۶۸۰ ه .ق، در زمان حکومت ارغون خان، غازان خان حاکم خراسان شد و برادرش امیر نوروز نیز او را همراهى مى‏کرد. بعد از مدتى بین دو برادر اختلاف افتاد و به جنگ با یکدیگر پرداختند. در سال ۶۸۸ ه .ق در نبردى سخت غازان خان به مازندران گریخت. چند ماه بعد در رادکان، نزدیک کردکوى، غازان خان مغلوب از راه کبود جامه و گرگان به سلطان دوین استرآباد و سپس به کالینوش آمد و در آنجا فتنه زیادى به راه انداخت. سایغان اباجى و ماملاق بر او تاختند و او را تا گرگان و کبود جامه عقب راندند.

او در سال ۶۹۰ ه .ق به گرگان آمد و از آنجا عازم نبرد با برادرش امیر نوروز گردید. این کشمکش‏ها تا سال ۶۹۴ ادامه داشت و در این سال بین دو برادر صلح برقرار شد و غازان خان به گرگان بازگشت. در اواخر دوره ایلخانان سران و امراى زمین دار در مناطق مختلف با یکدیگر به نزاع برخاستند و در گوشه و کنار حکومت‏هاى محلى تشکیل دادند.

آخرین ایلخان، ابو سعید از سال ۷۱۶ تا ۷۳۶ ه .ق حکومت کرد. بعد از او سلسله‏هاى کوچکى در گوشه و کنار کشور به حکومت پرداختند. یکى از این سلسله‏ها طغاتیموریان بودند که در گرگان مستقر بودند. در سال ۷۳۷ ه .ق طغا تیمور، فرزند سورى به ایلخانى برگزیده شد.

در سال ۷۴۳ ه .ق طغا تیمور با سپاه گرگان به جنگ سربداران رفت ولى شکست خورد و برادرش امیر على در این جنگ کشته شد. سربداران به گرگان هجوم آوردند و طغا تیمور به رودبار فرار کرد و گرگان به دست سربداران افتاد. تا سال ۷۵۴ ه .ق گرگان و استر آباد پس از چندى درگیرى بین دو طرف دست به دست مى‏شد. عاقبت طغا تیمور در پى قتل سران سربداران بر آمد ولى خودش قربانى نقشه‏هایش شد و در مجلس جشنى که به قصد کشتن سران سربداران برپا کرده بود به قتل رسید و اردوى او در گرگان غارت شد و گرگان و استرآباد مجددا به دست سربداران افتاد. بعد از مرگ طغا تیمور، امیر ولى به مبارزه با سربداران در گرگان پرداخت و استر آباد را از سربداران پس گرفت.

طغا تیموران فرارى نیز به استر آباد بازگشتند. مدتى بعد سربداران به جنگ با طغا تیموریان به گرگان آمدند ولى کارى از پیش نبردند. در سال ۷۵۴ ه .ق حکومت گرگان و نواحى اطراف آن به لقمان شاه، پسر طغا تیمور سپرده شد. دو سال بعد امیر ولى او را از گرگان راند و تا سال ۷۸۳ ه .ق که تیمور گورکانى به گرگان آمد بر این منطقه حکومت کرد.

دوره تیموریان

امیر تیمور گورکانى در سال ۷۷۱ ه .ق در ماوراء النهر به سلطنت رسید و پس از دفع مخالفان، با داعیه جهان گشایى در سال ۷۸۲ به ایران حمله کرد و چهار سال در ایران به جنگ پرداخت. در سال ۷۸۸ امیر تیمور براى دومین بار به ایران حمله کرد و تا سال ۷۹۰ در ایران به قتل و غارت ادامه داد. بعد از آن به مدت ۴ سال و نیم مردم و سرزمین ایران از آسیب‏هاى او در امان بودند. امیر تیمور در سال ۷۹۴ ه .ق براى بار سوم به ایران حمله ور شد. در این حمله ابتدا گرگان و مازندران را فتح نمود و سپس روانه دیگر نواحى ایران شد.

امیر تیمور در حمله اول به ایران، از راه فسا و کبود جامه به گرگان و استرآباد آمد و پس از ۲۰ روز نبرد با امیر ولى حاکم استر آباد آنجا را فتح کرد. تیمور پس از فتح گرگان و استر آباد آنجا را به پیراک شاه، از نوادگان طغا تیمور سپرد. تیمور در دومین حمله به ایران، از راه ابیورد، خبوشان، کنار آب گرگان و استر آباد وارد این مناطق شد. در این زمان پیراک شاه پیشکش‏هاى فراوانى به امیر تیمور داد. امیر تیمور پس از مدتى اطراق و استراحت در گرگان به سوى آمل رفت. در مدت اقامت در گرگان دستور داد کنار رود گرگان کاخ بزرگ و معروفى به نام کاخ شاسمان بنا کردند. در این یورش تیمور سادات مرعشى مازندان را سرکوب و تبعید کرد. پس از تیمور، شاهرخ در سال ۸۰۷ ه .ق به حکومت رسید.

در سال ۸۰۹ ه .ق پیراک شاه علیه شاهرخ شورش نمود و قصد تصرف استرآباد را نمود اما در مقابل سپاه شاهرخ مجبور به فرار شد. در سال ۸۱۳ ه .ق سید على سارى از مازندران به استر آباد گریخت و از آنجا سید نصر الدین را به هرات فرستاد و از شاهرخ کمک خواست. مدتى بعد نیروهایش را در استر آباد مجهز کرد و از آنجا به سارى حمله کرد. بعد از مرگ بایسنقر استر آباد به علاء الدوله پسر بایسنقر واگذار گردید و این سرزمین محل لشکر کشى‏ها و عبور و مرور فرزندان بایسنقر شد.

در سال ۸۵۵ ه .ق در نزدیکى استر آباد بین بابر و محمد (فرزندان بایسنقر) جنگ درگرفت و محمد در این جنگ به قتل رسید. بعد از مرگ شاهرخ، میرزا الغ بیگ به سلطنت رسید. او در سال ۸۵۱ ه .ق با علاء الدوله به نبرد پرداخت و او را شکست داد. علاء الدوله به استر آباد نزد برادرش میرزا بابر رفت. مدتى بعد بین این دو برادر نیز درگیرى حاصل شد و میرزا بابر به خراسان رفت و آنجا را فتح کرد و با برادرش صلح نمود. ابو سعید در سال ۸۵۵ ه .ق به حکومت رسید و در ابتداى حکومت خود میرزا حسین بایقرا را دستگیر و زندانى کرد. ولى او از زندان فرار کرد و پس از مدتى به استر آباد حمله آنجا را فتح کرد و خود را مطیع سلطان ابو سعید خواند.

در سال ۸۶۲ ه .ق ترکمانان به رهبرى حسین سعدلو در گرگان و استر آباد طغیان کردند ولى حسین بایقرا آنها را سرکوب و متوارى نمود. در اواخر سال ۸۶۲ ه .ق شاه محمود و میرزا ابراهیم (پسران بابر میرزا) به جنگ با هم پرداختند و شاه محمود در مشهد شکست خورده و به گرگان و استر آباد آمد. مدتى بعد میرزا ابراهیم در پى او به گرگان آمد. در این هنگام میرزا جهان شاه ترکمان نیز به سوى استر آباد و گرگان حرکت کرد. شاه محمود از آنجا فرار کرد. سپاه میرزا ابراهیم نیز با نیروهاى ترکمان درگیر شدند و جمعى از آنها دستگیر شده و برخى به قتل رسیدند و میرزا ابراهیم نیز گرگان را ترک نمود.

در سال ۸۶۴ ه .ق سلطان حسین بایقرا مجددا به گرگان آمد و پس از اندکى سلطان ابو سعید براى سرکوبى سلطان حسین بایقرا به گرگان رفت و ضمن فتح آنجا، حکومت این سرزمین را به سلطان محمود میرزا سپرد. چندى بعد سلطان حسین بایقرا دوباره گرگان را فتح کرد و سلطان ابو سعید دوباره او را دفع کرده و آنجا را به حاکمى جدید سپرد. پس از مرگ سلطان ابو سعید، سلطان حسین بایقرا به سلطنت رسید. در زمان سلطنت او امیر على شیر نوامى به حکومت استر آباد منصوب گردید. امیر على شیر نیر اداره امور استر آباد را به قائم مقام خود بدر الدین سپرد و به هرات بازگشت. از وقایع مهم زمان سلطان حسین بایقرا، طغیانهاى مداوم بدیع الزمان در حوالى استر آباد و گرگان بود. سلطان حسین بدیع الزمان را از حکومت آنجا برداشت و استر آباد را به پسر دیگرش مظفر حسین میرزا سپرد.

در سال ۹۰۰ ه .ق بدیع الزمان مجددا بر استر آباد مسلط گردید و در سال ۹۰۳ ه .ق سلطان حسین بایقرا عازم فتح استر آباد شد و پس از اشغال آنجا، فرزندش را در آنجا گذاشت و به هرات رفت. در سال ۹۱۲ ه .ق که مصادف با حمله شیبک خان بود، بدیع الزمان و مظفر حسین در مقابله با او شکست خورده و به استر آباد آمدند. شیبک خان نیز به استر آباد و گرگان حمله برد و بدیع الزمان به تبریز فرار کرد و با آمدن شیبک خان به گرگان حکومت تیموریان نیز در گرگان و استر آباد خاتمه یافت.

دوره صفویه

پس از انقراض تیموریان، سلسله صفویه تشکیل حکومت دادند. شاه اسماعیل در سال ۹۰۷ ه .ق حکومت متمرکز و مقتدرى را به وجود آورد. بدیع الزمان به شاه اسماعیل پناه آورد و براى حکومت استر آباد تلاش نمود. بعد از او محمد زمان (پسر بدیع الزمان) خواهان حکومت استر آباد شد تا اینکه استر آباد از طرف شاه اسماعیل به محمد زمان سپرده شد. پس از اندکى محمد زمان در آن نواحى تا خراسان به تاخت و تاز پرداخت و شاه اسماعیل او را سرکوب نمود و حکومت استر آباد را به محمد حسین میرزا سپرد. سال بعد مظفر میرزا، پسر سلطان حسین بایقرا بر والى استر آباد غلبه کرد و حکومت آنجا را به دست گرفت. پس از او بدیع الزمان به حکومت استر آباد رسید.

در زمان او (۹۱۲ ه .ق) عبید، سلطان ازبک و محمد تیمور، استر آباد را فتح نمودند و وزارت کل گرگان را به مظفر پتکچى سپرد. در سال ۹۱۶ هـ .ق سپاه شاه اسماعیل صفوى مجددا آنجا را تصرف نمود و فریدون میرزا به حکومت آنجا منصوب شد. در سال ۹۲۰ هـ .ق محمد زمان قلعه استر آباد را محاصره و اشغال نمود و حاکم استر آباد، پیر غیب طالش از آنجا فرار کرد. اما پس از اندکى سپس مظفر پتکچى و سلطان تکلو محمد زمان را از استر آباد فرارى دادند. در سال ۹۳۰ هـ .ق شاه اسماعیل از دنیا رفت و شاه طهماسب به سلطنت رسید.

در سال ۹۳۴ هـ .ق ازبکان استر آباد را اشغال نمودند و عبدالعزیز حاکم آنجا نیز فرار کرد. در این زمان شاه طهماسب سپاهى را به مقابله با ازبکان فرستاد و استر آباد را فتح نمود و اخى سلطان در آنجا به حکومت رسید. مجددا ازبکان استرآبادى را اشغال نمود و حکومت آنجا به رئیس بهادر ازبک سپرده شد. پس از آن شاه طهماسب سپاهى را به آن منطقه روانه نمود و رئیس بهادر را دستگیر نمودند و بسیارى از ازبکان را نیز به قتل رساندند. در سال ۹۳۹ ه .ق القاص میرزا به حکومت استرآباد منصوب شد. در سال ۹۴۴ ه .ق محمد صالح پتکچى در استر آباد بر علیه شاه طهماسب شورش نمود و استر آباد را فتح نمود. شاه طهماسب نیرویى را به سرکوبى او فرستاد و ضمن دستگیرى محمد صالح او را به قتل رساندند. حکومت استر آباد از این زمان به صدرالدین خان استاجلو واگذار شد. پس از او شاه على سلطان استاجلو به حکومت آنجا منصوب شد. پس از او شاه وردى خان استاجلو به حکومت رسید. پس از او ابراهیم خان ذوالقدر به حکومت استر آباد رسید. در این زمان عده‏اى از ترکمانان به رهبرى آباى سردار طغیان نمودند. شاه طهماسب سپاهى را به سرکوبى آنها فرستاد و آنها را فرارى دادند. سپس والى خوارزم سپاهى مهیا کرد و به استر آباد حمله نمود. قزلباش‏ها در این نبرد شکست خوردند و حاکم استر آباد نیز به قتل رسید. پس از او خلیل خان زیاد اوغلى حاکم استر آباد شد. در آخرین سال‏هاى حکومت شاه طهماسب، مرتضى قلى خان ترکمان حاکم استر آباد گردید و در سال ۹۹۶ ه .ق اعلام استقلال نمود و سر به شورش برداشت. اما بلافاصله از حکومت برداشته شد.

او در اواخر سلطنت سلطان محمد خدابنده (۹۸۵ـ۹۸۶ ه .ق) مجددا به حکومت استر آباد منصوب شد. اما دوباره به علت برپا شدن شورش عمومى در منطقه از حکومت عزل گردید. پس از سلطان محمد خدابنده، شاه عباس اول در سال ۹۸۶ ه .ق به حکومت رسید. در سال ۱۰۰۰ ه .ق سپاه ازبکان به خراسان حمله کرد و تا حوالى گرگان پیش آمد و طوایف گرایلى را در نزدیک گرگان غارت نمود. شاه عباس آنها را دفع کرد و حکومت استر آباد را به على یار خان سپرد. از سال ۹۸۱ به بعد در گرگان و استر آباد اغتشاشات پى در پى بوجود آمد و حکومت این مناطق دائما تغییر مى‏یافت. این اوضاع نابسامان تا سال ۱۰۰۶ ه .ق ادامه داشت تا حکام صفوى دوباره توانستند در این مناطق مستقر شوند. در این دوران قسمتى از آشوب‏هاى گرگان و استر آباد به وسیله ترکمانان بوجود مى‏آمد.

شاه عباس بسیارى از این شورشیان را به قتل رساند و برخى را قطعه قطعه نمود و چشم عده زیادى را درآورد و دست و پاهاى آنها را برید و بدین ترتیب از اغتشاشات منطقه کاسته شد. در سال ۱۰۰۷ هـ .ق الله یار خان حاکم استر آباد شد و دو سال بعد پسرش محمد یار جانشین او شد. در سال ۱۰۱۲ ه .ق یوسف خان حاکم استر آباد گردید. پس از او فریدون خان چرکس حاکم استر آباد شد. در سال ۱۰۳۸ شاه عباس از دنیا رفت و نوه‏اش شاه صفى به حکومت رسید. در سال ۱۰۴۲ ه .ق خسرو خان حاکم استر آباد بود. در زمان حکومت شاه صفى غیر از حکام بزرگ، ۱۲ بیگلربیگى نیز بر ایالات بزرگ حکومت مى‏کردند. یکى از این ایلات استر آباد بود. در سال ۱۰۴۸ ه .ق قزاق خان، بیگلربیگى استر آباد خودکشى کرد و حسین بیک جانشین او شد. سه سال بعد محراب خان به بیگلربیگى استر آباد منصوب شد. شاه صفى در سال ۱۰۵۲ از دنیا رفت و فرزندش شاه عباس دوم به حکومت رسید.

در سال ۱۰۶۶ منوچهر خان بیگلربیگى استر آباد بود. در این سال عده‏اى از دزدان و غارتگران به استر آباد هجوم آوردند. بیگلربیگى با آنها وارد نبرد شد و عده‏اى از آنها را کشت و برخى را نیز اسیر نمود. منوچهر خان در سال ۱۰۷۰ درگذشت و جمشید خان جانشین او شد. پس از شاه عباس دوم، شاه سلیمان به حکومت رسید. در آغاز حکومت او، جعفر قلى خان حاکم استر آباد بود. در زمان حکومت شاه سلیمان طوایف ترکمن به رهبرى آدینه به استر آباد حمله کردند. شاه سلیمان سپاهى را به سرکوبى آنها فرستاد و پس از یک نبرد خونین ترکمنها شکست خورده و منهدم شدند و آدینه نیز دستگیر و سر از تنش جدا شد. در سال ۱۰۸۱ یکى از قزاقهاى روس با نیروهاى زیادى به مازندران و استر آباد حمله کرد و دست به غارت آنجا زد و پس از چندین نبرد سنگین آنجا را ترک کردند. در سال ۱۰۸۶ محمد خان حاکم استر آباد شد. اندکى بعد فتحعلى خان قاجار استر آباد را تصرف نمود و محمد خان را فرارى داد. فتحعلى شاه قاجار تا زمان شاه طهماسب دوم بر منطقه حکومت کرد.

پس از شاه سلیمان، سلطان حسین در سال ۱۱۰۵ ه .ق به حکومت رسید. در زمان او، ازبکها در خراسان شورش کردند و براى سرکوب آنها از لشکر و سپاه استر آباد نیز استفاده نمودند. از وقایع مهم این دوره بالا گرفتن کشمکش بر سر آب رودخانه و اراضى موقوفه امام زاده عبدالله بود که با حمایت حکومت از اولاد درویش الله دلو خاتمه یافت.

پس از مرگ سلطان حسین، شاه طهماسب به حکومت رسید. در زمان او دولت صفوى بسیار پریشان و اوضاع در نهایت هرج و مرج بود. در سال ۱۱۳۵ ه .ق عثمانى به ایران اعلان جنگ داد، شاه طهماسب به روسیه متوسل شد و با آنها قرار داد سن پطرزبورگ را امضاء نمود. طبق ماده ۲ این قرار داد، مقرر گردید روسها از شاه طهماسب در مقابل افغانها حمایت کنند، در عوض طهماسب باکو، دربند و ایالات استر آباد و مازندران و گیلان را به روس‏ها واگذار کند. بلافاصله روس‏ها نیروهاى خود را بر تصرف ایالات مذکور روانه ایران نمودند. مردم به مقابله با روس‏ها پرداختند و مقاومت مردم باعث شد که روسها نتوانند استر آباد را اشغال نمایند. سرانجام با مرگ پطر کبیر اوضاع آرام گرفت و روسها به سرزمین خود برگشتند.

در زمان شاه طهماسب، فتحعلى خان قاجار (از سرداران طهماسب) حکومت استر آباد را بر عهده داشت، به توطئه نادر افشار به قتل رسید و مازندران و گرگان و کرمان به نادر واگذار شد. نادر نیز حکومت استر آباد را به رئیس تیره علیاى قاجار سپرد و محمد حسن خان قاجار نیز به ترکمن‏ها پناه برد و پس از مدتى شورش‏هایى را به راه انداخت و سرانجام استر آباد و مازندران و قسمتى از گیلان را تصرف نمود. در این زمان نادر شاه افشار شاه طهماسب را از سلطنت برداشت و شاه عباس سوم را جانشین او کرد و خود او زمام امور را بدست گرفت و بالاخره در سال ۱۱۴۸ ه .ق او را نیز از سلطنت خلع و تاج سلطنت را بر سر خود گذاشت و خود را نادر شاه خواند. بدین وسیله حکومت صفویه نیز به پایان رسید.

دوره افشاریه

حکومت افشاریه رسما از سال ۱۱۴۸ ه .ق با تاجگذارى نادر شاه افشار آغاز گردید. اما عملاً نادر شاه از زمان شاه طهماسب و پس از قتل فتحعلى خان قاجار اداره حکومت و شاهان را در دست داشت. پس از قتل فتحعلى خان قاجار، ایالت استر آباد به نادر واگذار شد. او نیز الله قلى خان قاجار را به حکومت گرگان منسوب نمود. وقتى که محمد حسن خان قاجار در ناحیه استر آباد شورش نمود، نادر، الله قلى خان را از حکومت گرگان برکنار و رحیم خان گرایلى را به حکومت آنجا منصوب نمود. بین دو حاکم درگیرى حاصل شد و سرانجام ذوالفقار خان حاکم مازندران با سپاهى عازم گرگان شد و الله قلى خان کشته شد و ذوالفقار خان حاکم گرگان شد.

نادر در سال ۱۱۴۵ ه .ق بیکتاش بیک قرقلو را به سردارى دار المرز استر آباد فرستاد. در سال ۱۱۵۳ ه .ق سپاه نادر در گرگان گرفتار سیل شد و تلفات زیادى بر جاى گذاشت و پس از تجدید قوا عازم داغستان شد. در دوران حکومت نادر، محمد حسن خان قاجار اقدام به شورش نمود و در مدتى کوتاه عده زیادى به او پیوستند و استر آباد را فتح نمودند. حاکم استر آباد، محمد زمان خان قاجار نیز فرار کرد. نادر سپاهى را به مقابله با محمد حسن خان فرستاد و دو سپاه در محل حاجیلر و سرخ محله درگیر شدند و محمد حسن خان شکست خورد و به صحراى ترکمن پناه برد. نیروهاى نادر در استر آباد عده زیادى را به قتل رساندند و بسیارى از شورشیان را زنده زنده سوزاندند و برخى را نیز به دار آویخته و عده‏اى را کور نمودند و از کله روساى قاجار و ترکمانان مناره ساختند.

در اواخر حکومت نادر، حکومت استر آباد در دست سبز على بیک بود. با مرگ نادر حاکم استر آباد از عادلشاه اطاعت نمود. عادلشاه پس از یک سال حکومت به قتل رسید و شاهرخ (نوه نادر) به حکومت رسید. در این زمان محمد حسن خان قاجار مجددا شورش نمود و از سوى دیگر کریم خان زند نیز در صدد کسب قدرت برآمد.

دوره زندیه

کریم خان مؤسس سلسله زندیه شیراز را پایتخت خود نمود. کریم خان پس از غلبه بر بسیارى ازحریفان داخلى مدتها مشغول نبرد با حریف قدرتمند خود یعنى محمد حسن خان قاجار خان، پدر آقا محمد خان در استرآباد بود. در سال ۱۱۶۵ ه .ق سپاه کریم خان عازم استرآباد شد و از این تاریخ به بعد محمد حسن خان درگیر نبردهاى سنگین با کریم خان زند گردید و در اولین نبرد سپاه کریم خان مغلوب شد. در اواخر سال ۱۱۶۵ خبر اعزام مجدد سپاه زند به سوى استرآباد شد رعب و وحشت را بر شهر حاکم نمود. استرآباد در این دوران باروهاى بلند و مستحکم و چهار دروازه داشت که برج‏هاى دیده بانى بلندى بر باروهاى آن قرار گرفته بود. و بیرون شهر پشت باروها، خندقى عمیق قرار داشت.

در طى محاصره قلعه استرآباد توسط سپاه کریم خان، دسته‏هاى ترکمن، تفنگ‏چیان کتول و مازندران به شدت به سپاه کریم خان حمله کرده و تمام شترانى را که آذوقه براى سپاهیان وى مى‏آوردند غارت مى‏کردند. در همین بحبوحه شاه اسماعیل سوم که به همراه سپاه کریم خان آمده بود به محمد حسن خان پیوست و اردوى زند را تضعیف کرد. این محاصره چهل روز طول کشید و عاقبت کریم خان به تهران بازگشت. سرانجام در یک نبرد محمد حسن خان شکست خورد و در هنگام عقب نشینى به وسیله یکى از خواص خویش سر او را بریده و به تهران نزد کریم خان فرستاده شد و کریم خان دستور داد سر او را با تشریفات در شاه عبدالعظیم دفن کردند. فرمانده سپاه زند پس از مدتى استقرار در استر آباد، حسن خان قاجار دولو را حاکم استر آباد نمود ولى اهالى استر آباد بر او شوریدند و او را فرارى دادند.

در سال ۱۱۷۲ ه .ق طایفه اشاقه باش از ترس جان از استر آباد فرار کردند و یوخارى باش‏ها در آنجا مسلط شدند. در سال ۱۱۷۲ ه .ق محمد حسین خان، بیگلربیگى استر آباد به مرض طاعون درگذشت و محمد حسن خان جانشین او شد. در سال ۱۱۷۳ ه .ق رفیع خان در استر آباد طغیان نمود و به نبرد با زکى خان پرداخت. زکى خان وارد استر آباد شد و میرزا على خان را به بیگلربیگى آنجا منصوب نمود. در دوران حکومت حسن خان دولو قاجار در استر آباد، ابوالفتح حسین قلى خان جهانسوز در دامغان قیام کرد. امراى شهر فرار کرده و خود را به استر آباد رسانده و ماجرا را به حسن خان قاجار گفتند. حسین قلى خان مدتى بعد عازم استر آباد شد. حسن خان دولو قاجار به انزان گریخت. حسین قلى خان عده زیادى را مطیع خود نمود و عده‏اى را روانه سرکوبى حسن خان دولو نمود. کریم خان زند در سال ۱۱۸۵ ه .ق زکى خان را براى سرکوبى شورشیان به استر آباد فرستاد و زکى خان پس از مدتى اطراق در استر آباد به تهران بازگشت.

در سال ۱۱۸۶ فغان على، یوخارى باش دست به شورش زد ولى توسط حسین قلى خان جهان سوز کشته شد. حسین قلى خان جهانسوز به مازندران نیز حمله کرد و آنجا را نیز تصرف نمود و اعلام استقلال نمود. چندى بعد کریم‏خان، على محمدخان زند را روانه سرکوب او نمود. بین طرفین درگیرى خونینى رخ داد و حسین‏قلى‏خان مغلوب شده و به ترکمانان پناه برد و على محمدخان پس از ازدواج با خواهر حسین‏قلى خان جهانسوز به شیراز بازگشت. در سال ۱۱۸۸ ه .ق کریم خان، دامغان را به عنوان سیورغال به فتحعلى خان سپرد. حاکم استر آباد، میرزا على خان قاجار، طایفه گوکلان را علیه فتحعلى خان تحریک نمود. لذا فتحعلى خان با سپاهى عازم استر آباد شد و ضمن دستگیرى میرزا على خان، آنجا را فتح نمود. پس از چندى دوباره او آزاد و حاکم استر آباد گردید. در سال ۱۱۸۹ ه .ق حسین قلى خان جهانسوز به قتل رسید. بعد از مرگ او علیخان دولو به حکومت استر آباد گماشته شد. او نیز پس از مدتى به دست مرتضى قلى خان به قتل رسید.

در سال ۱۱۹۳ ه .ق کریم خان درگذشت و آقا محمد خان قاجار خود را به سرعت به استر آباد رساند. در سال ۱۱۹۵ شیخ رئیس خان و على مردان خان زند براى تصرف مازندران روانه آنجا شدند. اما در این نبرد سپاه زند شکست خورد. سپس على مردان خان از تهران نیروى جدیدى براى سرکوبى سپاه استر آباد فرستاد اما موفقیتى حاصل نکرد. در سال ۱۱۹۶ ه .ق آقا محمد خان، رحیم خان دولو را به حکومت استر آباد منصوب کرد. سپس به سرکوبى مخالفین خود از جمله برادرانش پرداخت و پس از سرکوبى آنها طوایف مهم قاجار را با هم متحد کرد و روانه فتح شیراز و مبارزه با لطفعلى خان شد.

دوره قاجاریه

استرآباد را باید مهد خاندان قاجار دانست. استرآباد از قدیم تیول ایل قاجار بوده و سپس آنها اراضى این منطقه را به املاک شخصى تبدیل نمودند. آقا محمد خان قاجار بعد از مرگ پدرش مدتها در منطقه استرآباد درگیر نبردهاى پراکنده بود تا عاقبت دستگیر شد و سپس او را نزد کریم خان به شیراز بردند و مدتى بعد او را مقطوع النسل کردند. با شنیدن خبر مرگ کریم خان زند، آقا محمد خان راهى تهران شد و پس از چند سال جنگ و گریز با سرداران زند، عازم بابل شد. آقامحمدخان در استرآباد با قشون شیخ ویس خان به فرماندهى محمد ظاهر خان درگیر شد و بعد از نبردى خونین سپاه زند شکست خورد و محمد ظاهر خان دستگیر و کشته شد.

آقامحمدخان پس از فارغ شدن از سرکوب حریفان زند و برادران خود تصمیم گرفت طوایف مختلف قاجار در ناحیه استرآباد را متحد کند. او سرانجام توانست با فتح شهرهاى ایران در سال ۱۲۱۰ ه .ق در تهران رسما تاجگذارى کند. آقا محمد خان در اوایل حکومت خود عده زیادى از ترکمن‏ها را که مداوم شورش مى‏نمودند با بى رحمى به قتل رساند و حدود ۷۰۰ نفر از آنها را نیز اسیر کرده و به استر آباد آورد و بر چهار دروازه استر آباد از سر ترکمن‏ها چهار مناره ساختند.

پس از آقا محمد خان، فتحعلى شاه قاجار به حکومت رسید. در دومین سال حکومتش به امام قلى خان، بیگلربیگى استر آباد دستور داد سادات استر آباد را از عوارض دیوانى و مالیات‏هاى ولایتى معاف نمایند. در زمان سلطنت فتحعلى شاه بخش‏هاى وسیعى از ایران بر اساس قراردادهاى مختلفى چون عهد نامه گلستان و ترکمن چاى به روس‏ها واگذار شد و بدین وسیله دست روس‏ها به سرزمین ایران باز شد. در سال ۱۲۲۵ ه .ق محمد قلى میرزا پسر فتحعلى شاه به حکومت استر آباد منصوب گردید. او نیز محمد زمان قاجار را به نیابت از خود به حکومت استر آباد گماشت. در این زمان فتحعلى شاه مردم استر آباد را مسلح نمود و آنجا را به صورت تیول به شاهزادگان واگذار کرد.

در سال ۱۲۲۶ ه .ق بدیع الزمان میرزا، بیگلربیگى استر آباد و گرگان شد. دو سال بعد ترکمانان به رهبرى خواجه یوسف کاشغرى دست به شورش زدند و تا استر آباد پیش آمدند. از تهران سپاهى به مقابله با شورشیان آمد و طى یک درگیرى خونین یوسف کاشغرى کشته شد و ترکمنان به دشت گرگان گریختند و پس از آن فتحعلى شاه، محمد زمان خان را به حکومت استر آباد منصوب کرد.

پس از آن مجددا ترکمن‏ها به رهبرى قربان قلیچ خان یموت شورش نمودند و به سوى دشت گرگان و استر آباد آمدند. فتحعلى شاه سپاهى را به سرکوبى آنها فرستاد. ترکمانها در این نبرد نیز شکست خورده و به سوى شمال فرار کردند. در سال ۱۲۲۹ ه .ق محمد زمان خان مجددا به حکومت استر آباد و ترکمن صحرا منصوب گردید. او پس از مدتى علیه حکومت قاجار شورش نمود و عده‏اى از بزرگان قاجار را به قتل رساند. فتحعلى شاه نیرویى براى سرکوبى او فرستاد. نیروهاى فتحعلى شاه، محمد زمان خان را دستگیر کردند. فتحعلى شاه پس از کور کردن او، او را به قتل رساند و همدستان او را نیز از بین بردند. پس از قتل محمد زمان خان، حکومت استر آباد به محمد قلى میرزا سپرده شد.

در سال ۱۲۴۲ ه .ق ترکمن‏ها دوباره در نواحى گرگان به رهبرى قیات شورش نمودند. در این زمان بدیع الزمان حاکم استر آباد به مقابله با شورشیان پرداخت و به شدت آنها را سرکوب نمود. در سال ۱۲۵۰ ه .ق فتحعلى شاه از دنیا رفت و محمد شاه به سلطنت رسید. او در اوایل حکومت خود محمد قلى میرزا را از حکومت استر آباد عزل نمود و ناصر خان به حکومت استر آباد منصوب گشت و عباس خان بیگلربیگى استر آباد شد. در دوران محمد شاه ترکمن‏ها در مناطق اترک، دشت گرگان و استر آباد طغیان کردند. حاکم مازندران مأمور سرکوبى ترکمن‏ها شد. او از روس‏ها تقاضاى کمک نمود. روس‏ها نیز چند کشتى به آشورا ده فرستادند. پس از سرکوب شورش و قتل و غارت ترکمن‏ها، روس‏ها در آشورا ده ماندگار شدند و وقتى که دولت ایران خواست که منطقه را ترک کنند آنها نپذیرفتند.

پس از مدتى در سال ۱۲۶۲ ه .ق وزیر خارجه روسیه این منطقه را نیز جزو قرارداد ترکمن چاى دانست. این منطقه تا سال ۱۳۳۹ ه .ق در اشغال روس‏ها بود و در این سال به ایران برگردانده شد. در زمان حکومت محمد ناصر خان در استر آباد، دوباره ترکمن‏ها شورش نمودند. اما سپاه حکومتى پس از سرکوبى آنها سران شورش را وادار به اطاعت کرد.

در دوره حکومت محمد شاه چندین بار دیگر ترکمن‏ها علیه حکومت قیام کردند و با نیروهاى حکومتى به نبرد پرداختند و حتى عده‏اى از مردم استر آباد را اسیر کرده و به عنوان برده به فروش رساندند. در سال ۱۲۶۰ ه .ق شاهرخ خان صاحب اختیار استر آباد شد. در سال ۱۲۶۳ سلیمان خان جانشین او شد. در سال ۱۲۶۴ محمد شاه از دنیا رفت و ناصر الدین شاه به حکومت رسید. او مهدى قلى میرزا را از حکومت مازندران عزل و امیر کبیر میرزا اسماعیل را به حکومت استر آباد گماشت. اما اندکى بعد امیر کبیر، محمد ولى خان بیگلربیگى را به استر آباد فرستاد تا اهل یموت و گرگان که دست به آشوب زده بودند، آرام کند. در سال ۱۲۶۷ ه .ق انبار بزرگ روس‏ها در آشورا ده آتش گرفت و مجددا حکومت ایران آن را ساخت و به روس‏ها اجاره داد. پس از آن امیر کبیر حق امتیاز شیلات در ناحیه استر آباد را که به روس‏ها واگذار شده بود فسخ نمود. در این سال (۱۲۶۷ ه .ق) ترکمن‏ها در ناحیه استر آباد شورش نمودند. محمد ولى خان قاجار به کمک جعفر قلى خان قره داغى آنها را سرکوب نمودند.

در سال ۱۲۷۲ مجددا ترکمن‏ها عصیان نمودند. جعفرقلى‏خان شادلو مأمور آرام نمودن ترکمانان شد او نیز به کمک میرزا اسماعیل خان شورش آنها را آرام نمود. در سال ۱۲۷۵ تا ۱۲۷۷ کیومرث میرزا ابو الملوک حاکم استر آباد بود. در سال ۱۲۷۷ سلطان مسعود میرزا یمین الدوله ظل السلطان حاکم این مناطق شد. در سال ۱۲۷۹ شیر خان عین الملک جانشین او شد. در سال ۱۲۸۳ ه .ق سلیمان خان ملقب به سرتیپ صاحب اختیار، حاکم استر آباد شد.

در سال ۱۲۹۸ ه .ق طبق «قرارداد آخال» (که بین ایران و روسیه منعقد شد) رود اترک به عنوان خط مرزى ایران و روس مشخص گردید و بدین وسیله بسیارى از ترکمن‏ها تبعه روس شدند و قسمت کوچکى از سرزمین ترکمن‏ها براى ایران باقى ماند. در سال ۱۳۰۰ ه .ق مساعد الدوله از حکومت استر آباد عزل گردید و سهام الدوله به حکومت آنجا منصوب شد. در سال ۱۳۰۲ بار دیگر ترکمانان در استر آباد دست به شورش زدند. سپاهى از تهران به کمک سهام الدوله آمد و آن شورش را سرکوب نمود.

در سال ۱۳۰۵ مجددا ترکمان‌‏ها اقدام به شورش نمودند. سهام الدوله سپاهى را به نبرد با آنها فرستاد. سپاهیان او شکست خورده و عده زیادى کشته شدند. در این سال سهام الدوله عزل و سیف الدوله حاکم استر آباد گردید. او در همین سال به ترکمانان حمله کرد و بسیارى از آنان را کشته و عده‏اى را اسیر نمود. در سال ۱۳۰۶ سیف الدوله یکى از رؤساى ترکمن را به قتل رساند و مجددا شورش در شهر آغاز گردید. به دنبال آن سیف الدوله عزل گردید و حشمت الدوله جانشین او شد.

در سال ۱۳۱۰ بدنبال شیوع بیمارى وبا و ظلم و ستم حشمت الدوله، شهر استر آباد متشنج شد و به دنبال آن حشمت الدوله عزل و میرزا عبدالله خان انتظام الدوله جانشین او شد. او نیز در سال ۱۳۱۱ معزول گردید. در سال ۱۳۱۳ ه .ق ناصر الدین شاه به قتل رسید و فرزندش مظفر الدین شاه به حکومت رسید. دوران حکومت یازده ساله او، دوران رشد اولیه مشروطیت در ایران است. در آغاز حکومت مظفر الدین شاه، شاهزاده وجیه الله میرزا به حکومت استر آباد منصوب شد. چند صباحى بعد شاهزاده جهانسوز میرزا، امیر نویان جانشین او شد و در سال ۱۳۱۵ حکومت استر آباد و ترکمن‏ها به ولى خان نصر السلطنه واگذار گردید. در سال ۱۳۱۷ میرزا احمد خان علاء الدوله به حکومت استر آباد و دشت گرگان منصوب شد. در سال ۱۳۲۲ ه .ق آقا بالا خان معروف به سردار افخم جانشین او شد.  

گردآوری و تنظیم: یاشار نیازی

شرکت گردشگری و سیاحتی مارقوش ترکمن صحرا

www.margush.ir

منابع:

اطلس فرهنگی ایران تاریخی و سیاسیپیشینه تاریخی استان‌ها

مارقوش ترکمن صحرا
شرکت بازرگانی و گردشگری
www.margush.ir

گنبد کاووس – پاساژ شهرداری، واحد ۱۲
Tel: 0172 – 222 12 28
TelFax: 0172 – 229 14 49
Mobile: 0939 229 14 49

استفاده از مطالب سایت با قید منبع مانعی ندارد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

*

code

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.