جدیدترین مطالب
خانه » اخـبــــــــار » اخبار فرهنگی » مختوم قلی فراغی؛ فردوسی ترکمن‌ها

مختوم قلی فراغی؛ فردوسی ترکمن‌ها

مارقوش به نقل از خبرگزاری فارس:

نوآوری در ادبیات ترکمن و نقش محوری مختومقلی فراغی در اعتلای این ادبیات، موجب شد تا محمد علی جمال زاده، نویسنده معاصر ایران، او را “فردوسی ترکمن‌ها” نامید و مقام او را در احیاء ادبیات و فرهنگ ترکمن، چون مقام فردوسی در عرصه ادبیات فارسی، دانست.
grey - مختوم قلی فراغی؛ فردوسی ترکمن‌ها

امروز هفدهم اردیبهشت ، همایش دویست و نودمین سالروز تولد مختوم قلی فراغی شاعر پرآوازه ترکمن در باکو برگزار شد .هفته قبل آقای کمک اف،سفیر ترکمنستان در جمهوری آذربایجان که از دوستان ایران است،از من دعوت کرد تا در این همایش صحبت کنم.
یک بار زمانی که در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی بودم ، در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ در مراسم نکوداشت این شاعر ایرانی ترکمن شرکت کرده بودم .این مراسم به مناسبت دویست و هفتاد و هفتمین سالروز تولد مختومقلی در مراوه تپه در استان گلستان و در کنار آرامگاه وی برگزار شده بود . معاون مجلس دولت ترکمنستان و ۱۲۰ مهمان خارجی نیز در این مراسم حضور داشتند. حضور جمعیت زیادی از اهالی استان گلستان و گروهی از مردم جمهوری ترکمنستان نیز در این مراسم چشمگیر بود. با توجه به سابقه حضور در مراوه تپه بود که در همایش سفارت ترکمنستان در باکو شرکت کردم. شب قبل نیز قدری در مورد شخصیت مختومقلی فراغی مطالعه کردم که ماحصل آن در این یادداشت آمده است.

ایران اسلامی مهد بزرگان بسیاری بوده که از دیرباز در تمدن بشری تاثیر گذار بوده‌اند و مختوم قلی فراغی، از قوم شریف ترکمن ، که امروز به عنوان میراث فرهنگی مشترک جمهوری اسلامی ایران و جمهوری ترکمنستان تلقی می شود،در زمره این بزرگان است.
مختومقلی فراغی در سال ۱۷۳۳ میلادی در روستای حاجی قوشان در شهرستان گنبدکاووس متولد شد و آرامگاه او نیز در روستای آق تقای شهر مراوه تپه در استان گلستان قرار دارد. وی دروس ابتدایی را نزد پدر خود دولت محمد آزادی فرا گرفت و سپس در محل قزل آیاق در مدرسه ای به نام « ادریس بابا مشغول به تحصیل شد . مدتی بعد وی برای ادامه تحصیل به بخارا و بعد از آن به افغانستان و هندوستان سفر کرد و پس از آن به زادگاه خود باز گشت. مختومقلی ابتدا مادر و سپس در سن ۲۷ سالگی پدر خود را از دست داد . از آن پس وی به سلوک عرفانی و طریقه نقشبندیه در آمد و به فراغی تخلص یافت .
مختوم قلی بانی ادبیات نوین ترکمن است و دیوان معروف او گنجینه گران بهای ترکمن ها می باشد. نوآوری در ادبیات ترکمن و نقش محوری او در اعتلای این ادبیات، موجب شد تا محمد علی جمال زاده،نویسنده معاصر ایران، او را فردوسی ترکمن ها نامید و مقام او را در احیاء ادبیات و فرهنگ ترکمن، چون مقام فردوسی در عرصه ادبیات فارسی، دانست.
اشعار او که در دهه ۱۸۷۰ توسط “آرمینیوس وامبری” محقق ادبی و شرق‌ شناس مجار جمع آوری شد و در کتابخانه بریتانیا نگهداری می ‌شود . سه دهه پیش از “وامبری” هم ، مختومقلی توسط دو محقق لهستانی به نام ‌های بوریهو و آلکساندر شودزکو به دنیا معرفی شده‌ بود.
نوشته های فراغی آکنده از مضامین دینی و عرفانی است و اگرچه اهل سنت بوده اما اشعار وی مملو از عشق به ائمه اطهار (س) است.نگاه مختومقلی به قرآن، سیره نبوی، اهل بیت(س)، وحدت اسلامی، غیرت دینی، ظلم ستیزی و عدالت طلبی و تاکید بر تهذیب نفس، مهرورزی و امر به معروف به عنوان پشتوانه‌های اصلی رهبری فکری اقوام در جهت وحدت اسلامی،از نشانه های بارز شعر او می باشد.
در دیوان مختومقلی فراغی، توجه به عاشورای حسینی نیز مشهود است و در اشعار خود حداقل ۱۰ بار مستقیماً از کربلا یاد نموده است. این شاعر مسلمان، علاوه بر تکریم شخصیت والای امام حسین (ع) ، در باره شخصیت حضرت فاطمه زهرا (س) نیز ابیاتی دارد.
طرز سخن مختومقلی مبتنی بر بیان دردها، مشکلات و زندگی مردم است و در شعر خود مسائل اجتماعی و سیاسی را مطرح و معضلاتی هم‌چون سوادآموزی و نقش زنان در جامعه، فقر و اختلاف طبقاتی و مواد مخدر را مورد توجه قرار داده است.به همین دلیل مردم ترکمن علاقه خاصی به اشعار این شاعر و عارف بزرگ داشته و او را شخصی با کرامت و محترم می‌دانند. در واقع رمز دلچسب بودن اشعار این شاعر را استفاده از کلمات و لغات ساده و اصطلاحات رایج در سرودن اشعار اوست و به همین دلیل کلام مختومقلی برای عامه مردم قابل درک و هضم است.
در دهه ۱۳۷۰ ،احداث بنای آرامگاه مختوم ‌قلی فراغی آغاز شد و این بنا در ۲۸ اردیبهشت سال ۱۳۷۸ پایان یافت و هم ‌زمان با سالگرد تولد مختومقلی، با حضور صفر مراد نیازوف رئیس جمهور فقید ترکمنستان و وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی افتتاح شد.
با توجه به احترامی که ترکمن های منطقه برای مختومقلی قائل هستند،تلاش مشترک تهران و عشق آباد ،برای برگزاری کنفرانس های جهت معرفی این میراث مشترک به مردم جهان آغاز شد. اجرای برنامه‌ها و اقدامات مشترک بین ایران و ترکمنستان براساس تفاهم نامه منعقده انجام می‌شود که هشت بند داشته و چگونگی همکاری مشترک فرهنگی در آن مندرج است.
و کلام آخر اینکه ایران اسلامی ،مهد بزرگان بسیاری است که از دیرباز در تمدن بشری تاثیر گذار بوده‌اند ، مختومقلی فراغی یکی از این بزرگان است که اگرچه در ایران متولد شده، اما متعلق به تمام بشریت است و باید مردم منطقه بخصوص ایران و ترکمنستان،بیش از پیش او را شناخته و جهانیان را با اثار و معارف وی آشنا سازند.

۸ نظر

  1. سلام خسته نباشید، با چند مطلب جدید با عنوان ” ایشان های ترکمن و ازدها در اساطیر ترکمن” در خدمت شما هستیم ، سپاسگذار

    • سلام خیلی ممنون که با ما همکاری می‌کنید…
      سایت مارقوش ترکمن صحرا متعلق به تمام علاقمندان فرهنگ، تاریخ وادبیات ترکمن می‌باشد.
      لطفا برای پربارتر شدن این سایت جامع برای استفاده عموم مطالب و اطلاعات مربوط به ترکمن‌ها را برایمان ارسال نمایید.
      و یا لینک و منبع که قابل برداشت باشد در قسمت نظرات درج کنید…
      خیلی ممنونیم/ مارقوش.

  2. آیتکین عطاخانی

    سلام به دوستان و یاران.اگرچه بهرام گور توانست خاری از دهان شیری بر کشد و شاه شود، فردوسی نیز در حماسه ی شاهنامه توانست مار را مور سازد و اژدها را کور سازد. فردوسی یگانه ای ست که به جهان وجود شاعری،حماسه سرایی چو او نیست.و اگر شعر حماسی،هنری کیمیاست پس فردوسی جدای از شاعری،کیمیاگری هنرمند است.
    و اما مختومقلی،که خدای او را بر ما ارزانی داشت تا اهل نظر به منظر شعرش دلخوش شوند.و اگر چاره ی درد می جویید و اگر علاج واقعه می خواهید دیوان مختومقلی را بکاوید تا از نخلستان شعر ترکمن صحرا به ارتزاق جان و التیام روح رسید.اگر جان و جهان و جمله غیر و خویش از دست داده اید شعر فردوسی و مختومقلی را از دست ندهید تا به لذت دو جهان و وصلت جان و دل و پیوند با دگران دست یابید.البته که خدای،فردوسی و مختومقلی را به اشارتی شاعر ساخت و به التفاتی صورت شعر بدیشان بداد و این دو تن خطی خطیر از آن خطاط ألستند؛پس پیش از آنکه شاعران را ارج نهیم خدای را سپاسی سزاوار سازیم.

  3. آیتکین عطاخانی

    قصه ی پیدایش و غمزه ی سرایش مختومقلی،آتش به کاشانه ی دلها زده و خانه به خانه حدیث جانانه ی شهره ی شعرش زبانزد هر مقیم و مقامی شده ست. بنده در زندگی جانگدازم آنچه که مرا بر کارزار زندگی، فایق ساخت و مرا که ناتوانی بیش نبودم توانمندم ساخت،گذار سخن گزارانی چون مختومقلی و فردوسی بر گریه ی گناه دلم بود که به توبه دست دعا بر آورده بود.و من که خود در آغاز مأوایی چو فردوس و یاری چو فردوسی داشتم به گناهی وهم آلود آن نگین حرمت و خلیفت دل از دست بدادم و به جرم بد عهدی از خانه و کاشانه ی خویش دور شدم اما چو توبه کردم و تسبیح بگرداندم خدایم از همه گناهم در گذشت و مرا شاهد شعر شاعرانی چون مختومقلی و فردوسی ساخت و اینگونه بر بساط عافیت دل نشستم.

  4. …فردوسی نیز در حماسه ی شاهنامه توانست مار را مور سازد و اژدها را کور سازد. فردوسی یگانه ای ست که به جهان وجود شاعری،حماسه سرایی چو او نیست.و اگر شعر حماسی،هنری کیمیاست پس فردوسی جدای از شاعری،کیمیاگری هنرمند است…سخن گزارانی چون مختومقلی و فردوسی بر گریه ی گناه دلم بود که به توبه دست دعا بر آورده بود.و من که خود در آغاز مأوایی چو فردوس و یاری چو فردوسی داشتم …
    سرکارخانم عطاخانی آنچه محتومقلی را غیر قابل قیاس با فرودسی میکند اینست که مختومقلی اهل مدیحه سرائی و مجیز گوئی وآستانبوسی ملوک وبندگی زروسیم نبود. زحمت سی سالهء فردوسی را به سیم پرداختند وزحمت سی سالهء فراغی را به تاراج بردند. متاسفانه به نظر میرسدخود باختگی برخی در مقابل خالی بندی های تردستانهء به اصطلاح حماسه سرائی چون فردوسی ازایشان مانقورت(شخصیت استحاله شدهء اساطیر ادبیات ترکمن)ساخته است. کمی بخودتان بیائید و درآینه بنگرید تا خویشتن گمشده تان را بلکه باز یابید. فردوسی یک نژاد پرست ضد توران (یعنی خاستگاه مردم اغو/ترکمن) بود و سلطان محمود ترکمن متوجه این سوءنیت و نمک نشناسی او شد اما برسم عدالتی که در تارو پود ترکمن هاست نخواست حق زحمتش را پایمال کند و به او اندازهءوزنش سکهء نقره پرداخت کرد. گو اینکه بعضی ها ادعای نگرفتن این مبلغ ازجانب فردوسی را دارند. شما یک ترکمن هستید بنابر این شایسته نیست مدیحه سرائی فردوسی را بکنید وبا مقایسهء او ومختومقلی درحق مختومقلی جفا کنید.

  5. آیتکین عطاخانی

    جناب آقای ایلدش، بنده مختومقلی را ناجی ادبیات ترکمن نمی دانم و فردوسی را هم شرم بشری نمی شناسم و معتقد نیستم که طلب صله از آستانه ی حاکمین به محکومیت طالبین صله انجامد.اهالی قلم هیچگاه طمع متاع دنیا ندارند و اگر که صله ای از صاحبان مقامی ستانده اند بنا به رضایت ایشان از سحر قلم شان بوده است و اگر که به بلایی دچار شده اند از خدای غافل نگشته اند که انسان همواره در معرض آزمایش است و دادار دو جهان،داوری داناست.
    تعصب و عصبیت مایه ی هلاکت آدمی ست و اندک حق اقتضا می کند که اختلاف میان شعر و شاعر آن را به کناری نهیم و به وسواس سرایش و نازبالش سخن پردازیم که سوگند به قلم و آنچه که می نویسد. ضمنا بنده زبان را وجه افتراق افراد نمی دانم چرا که در ایران خاصه بعد از ظهور اسلام تا قرن نهم شاهد دولتهای ترک زبان بوده ایم اما ادبیات بارز و باقی که به دست ما رسیده است حاکی از سیطره ی زبان ادبی فارسی بر دیارمان بوده ست و ازین بابت خود را جدای از ادبیات فارسی نمی دانم چرا که حاکمیت و دولتمردان آنزمان ترک و ترکمن بوده اند ولی خود در مستی و چربدستی ادبیات فارسی،سرمست بوده اند و ظاهر و باطن به اشارت همیشگی ادبیات فارسی، شاهد بوده اند گرچه شاهد آثاری بسیار به زبان ترکی اویغوری و ترکمنی و غیره نیز بوده ایم اما صنع صناعت ادبیات فارسی به یقین رسیده است که حداقل به دیوان مثنوی معنوی از مولوی که شاعری ترک ست می تواند دل در گروی ادبیات فارسی نهد و خوش تر به بساط روزی سخن رسد.
    و اینکه شما از کجا می دانید که خود را درباخته ام و یک قطره از شناخت شاعران نمی دانم؟کج فهمی ست اگر بخواهید مرا به زبان سوزی و نه دلسوزی متهم کنید.من قدرت قادر مراقبت بر قوم خویش نیستم و به امید نان و آب هم بر هیچ جایی ننشسته ام اما اگر فردی طبقی شعر از من در إزای پاکیزه نان و آبی بخواهد بی گمان طبقچه ی شعر خویش بدو خواهم داد و به نان و آبی از قبضه ی طبقچه ی شعرم خشنود خواهم شد و پروای رسوایی ندارم که بگویند به ستایش که مشغولی؟چرا که من ستاینده ی ستاره ی دل و دیده ی احدی نیستم و تنها شعر خود را خطابیه ی من و مایی نموده ام و سقف آرزویی بر خانه ی غمی ساخته ام.

  6. سرکار خانم عطاخانی
    با اینکه بنده عرضی درخصوص ناجی بودن مختومقلی مرقوم نکرده بودم و فردوسی را هم شرم بشری توصیف نکردم اما جایگاه مختومقلی در اعتلای فرهنگ وادبیات مکتوب ونظم ترکمن برهیچکس پوشیده نیست و این طرز برخورد شما در تحقیر شاعر تورکمن و تکبیر شاعر فارس نشان دیگری از خودباختگی شما در برابر فرهنگ فارس است که البته شما متاسفانه مشتی نمونهءخروارهستید. حال که به وکالت فردوسی وامثال او و آنچه بعنوان طلب صله ازآستان حاکمان جامهء وکالت پوشیده اید و ادعا میفرمائید “اهالی قلم هیچگاه طمع متاع دنیا ندارند و اگر که صله ای از صاحبان مقامی ستانده اند بنا به رضایت ایشان از سحر قلم شان بوده است و اگر که به بلایی دچار شده اند از خدای غافل نگشته اند که انسان همواره در معرض آزمایش است و دادار دو جهان،داوری داناست.” بگذارید عزض کنم:
    ما بستهء استانداردی بعنوان یک پکیج بعنوان “اهالی قلم” نداریم که همهء اعضا واجزای این جامعه دارای صفات وعلائق و عادات و منش وکنش یکسان باشند. مثل اهالی غیرقلم ویا اهالی هرجا وهرچیز دیگری انسانهائی در این جمع وجود دارند با اهداف و آمال متفاوت که به گواه تاریخ شاعر الدوله ها ومورخ السلطنه ها و ادیب السلطانها که ترجمهء معادل عامیانه اش ” قلم به مزد” است هم در بین این اهالی کم نبوده ونیستند. بنابر این گویا شما همانقدر که با فرهنگ وادبیات تورکمن کم آشنا بنظر میرسید با تاریخ بیگانه تشریف دارید.
    با شما موافقم که “تعصب و عصبیت مایه ی هلاکت آدمی ست و اندک حق اقتضا می کند که اختلاف میان شعر و شاعر آن را به کناری نهیم ” و دراینخصوص بد نیست شما یک سوزن به احساسات غلیظتان در شیفتگی درگاه فردوسی بزنید وبعد یک جوالدوز به مختومقلی دوستی امثال حقیر. درمورداینکه “به وسواس سرایش و نازبالش سخن پردازیم”بحث وارد جزئیات ومعقولات گردیده ناچار جنبهء فنی وتخصصی پیدا خواهد کرد که در آنصورت هم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد ونه این خامه را، نه این مقال را چون شما حوصله ویا کفایتی در این خصوص مدعی نیست. اما ادعای ” سوگند به قلم و آنچه که می نویسد” را که در شان خداست و هنوز هم نه راز” نونش” ونه “قلمش” نه بر اهل قلم که بر اهل دل نیز گشوده نگردیده است نشانی دیگر ازخامی مستمسک به آن تلقی میشود.
    اینکه مرقوم فرموده اید:”بنده زبان را وجه افتراق افراد نمی دانم چرا که در ایران خاصه بعد از ظهور اسلام تا قرن نهم شاهد دولتهای ترک زبان بوده ایم اما ادبیات بارز و باقی که به دست ما رسیده است حاکی از سیطره ی زبان ادبی فارسی بر دیارمان بوده ست و ازین بابت خود را جدای از ادبیات فارسی نمی دانم.” بایستی گوشزد نمایم اختلاف با فردوسی نه بر سر اختلاف زبان با اوست ونه انتقاد به او بخاطر فارسی نوشتن وسرودن است که موضوع را از این زاویه دیدن درحقیقت جز تنزل موضوع از جایگاه نقد محتوای اشعار وجهان بینی فردوسی به انتقاد از فرم وشکل اشعار اوست. اگر بازبینی کوتاهی بر مفاهیم نهفته در غلام پنداری ترکان، اصالت پارسیان، اهریمن صفتی تورانیان که افراسیاب سمبلی از آنست و به عکس رستم دستان درکسوت توتم پاکی و توانگری ایرانیان که منظور پارسیان است، ایدئولوژی نژاد پرستانهء فردوسی را آشکار میسازد. این موضوع ربطی به فارسی نویسی یا تورکی نویسی ندارد. فردوسی این محتوا را در قالب هر زبان دیگری هم میریخت باز هم مذموم بود. چنین وانمود کرده اید که این قلم ادبیات فارسی را در این زمینه محکوم ساخته ام! شاید برداشت شما از زبان وادبیات فارسی هم مانند برداشتتان از فردوسی و ماهیتش به غایت سطحی است که این دو را به یک معنا تلقی فرموده اید.
    اینکه حاکمان تورکمن مثل شما سرمست از چربدستی ادبیات فارسی بوده اند برداشت شماست. اما برداشت این قلم اینست که تورکمنها انسانهای هنردوست و عدالت پروری بوده اند ومثل همهء ما که از آثار انگلیسی شکسپیر لذت میبریم طبیعی است که آنها هم آثار ادبی فارسی لذت میبرده اند و بجای اینکه فارسها را مجبور به قبول زبان تورکمنی کنند از ادبیات وادیبان ایشان حمایت هم میکرده اند. این موضوع بیش ازآنکه نشانی از قوت ادبیات قارسی باشد حاکی از علو روح تورکمنهاست.
    در” اینکه شما از کجا می دانید که خود را درباخته ام و یک قطره از شناخت شاعران نمی دانم؟کج فهمی ست اگر بخواهید مرا به زبان سوزی و نه دلسوزی متهم کنید.من قدرت قادر مراقبت بر قوم خویش نیستم و به امید نان و آب هم بر هیچ جایی ننشسته ام اما اگر فردی طبقی شعر از من در إزای پاکیزه نان و آبی بخواهد بی گمان طبقچه ی شعر خویش بدو خواهم داد و به نان و آبی از قبضه ی طبقچه ی شعرم خشنود خواهم شد و پروای رسوایی ندارم که بگویند به ستایش که مشغولی؟چرا که من ستاینده ی ستاره ی دل و دیده ی احدی نیستم و تنها شعر خود را خطابیه ی من و مایی نموده ام و سقف آرزویی بر خانه ی غمی ساخته ام.” این دفاعیهء احساس مدارانه را تنها نشانی از احساس در جایگاه متهم حس کردن خودتان حس میکنم و البته چه نیازی به این خطابهء پر سوزو گداز است هنگامی که مشک چنین عریان میبوید و عطار را نیازی به چنین تبلیغ غلیظ وشدادی در تعریف متاعش در بین نیست. اینکه از کجا میدانم را بد نیست در لابلای سطور این شعر مولانا جستجو فرمائید:

    آن یکی پرسید اشتر را که هی
    از کجا می‌آیی ای اقبال پی
    گفت از حمام گرم کوی تو
    گفت خود پیداست در زانوی تو

    رب اعلی گر ویست اندر جلوس
    بهر یک کرمی چیست این چاپلوس
    نفس تو تا مست نقلست و نبید
    دانک روحت خوشهٔ غیبی ندید
    که علاماتست زان دیدار نور
    التجافی منک عن دار الغرور
    مرغ چون بر آب شوری می‌تند
    آب شیرین را ندیدست او مدد
    بلک تقلیدست آن ایمان او
    روی ایمان را ندیده جان او
    پس خطر باشد مقلد را عظیم
    از ره و ره‌زن ز شیطان رجیم
    چون ببیند نور حق آمن شود
    ز اضطرابات شک او ساکن شود
    تا کف دریا نیاید سوی خاک
    که اصل او آمد بود در اصطکاک

    مولوی » مثنوی معنوی » دفتر پنجم

  7. آیتکین عطاخانی

    امسال چون هرسال توسط اداره ی ارشاد گرگان به مراسم مختومقلی رفتیم و نقش نوشخند شاعری وی را به شهود نشستیم.جای دارد اشعاری فی البداهه از خویش را به ساحت وجودی وی تقدیم کنم:
    در دوردست آنجا که قست من و تو
    خواب پرنده نمی شکند
    و سحر افسونگر
    وصل عشق از هم نمی درد
    یکی مرید مهرطلبی مختومقلی فراغی
    از افق های دور
    گستاخی من وتو می نگرد
    ببین چه ناباورانه
    سرانگشت حیرت می گزد
    می دانی دیباچه ی کهنه کتاب عاشقی چیست؟
    آن ست که بر حیرت اعمال هم
    غرق در خونابه ی هجر شویم
    مرید مهرطلبی مختومقلی فراغی
    چه صادقانه ره عشق یافته ست.

    شبی تو را به خواب دیدم
    به دستی ماه و به دست دیگر سجاده
    کسی که پیشانی بر ماه می سایید
    آمده بود
    و تو بودی که انتظارت می کشیدم
    و آمدی تا ماه را به انقسام دل
    و مرا به صفای قلب خوانی
    تو دست مرا گرفتی و
    به میهمانی آفتاب بردی
    نور بود و ضیافت مهر و رونق صفای پاکی
    و تو باز قلب مرا
    آینه ی صورت کردی
    قلبی که به تماشایت
    کشف حقیقت می کرد.

    گذشتگان هرچه کردند
    به جاروب غفلت روفتیم
    بعد ازین نیز
    بر ما چنین کنند
    باید که توسن زمان را
    رام مهمیز عبرت ساخت
    باید که پند گرفت از هرچه خود کرده ها
    که درس و مشق نه بر بساط علم
    که در آینه ی زمان ست.

پاسخ دادن به آیتکین عطاخانی جواب را باطل کن

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

*

code

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.