جدیدترین مطالب
خانه » دایرة‌المعارف » آداب و رسوم » درمان‌گران بومی ترکمن‌صحرا

درمان‌گران بومی ترکمن‌صحرا

درمان‌گران بومی در ترکمن‌صحرا

منیژه مقصودی

پژوهش درمانگران بومی در ترکمن صحرا ” تحقیقی است میدانی که بدنبال اقامت های متعدد در روستاهای ترکمن نشین به کمک روش هایی چون : مشاهده همراه با مشارکت و مصاحبه با درمان گران، بیماران و برخی از افراد جامعه محلی تهیه شده است . در این پژوهش تکنیک های درمان گری چند زن ترکمن معرفی شده است. هر یک از درمانگران ویژگی خاص خود را دارند و روش آنها منحصر به خودشان است. در واقع هر یک از درمان گران مجموعه ای از تکنیک های گوناگون را که در نوع خود خاص است استفاده می کنند. تنوع و تفاوت تکنیک از زنان درمان گر به مردان درمان گر قابل تأمل است. از سوی دیگر تنوع تکنیک ها از جامعه روستایی به جامعه شهری، چگونگی تحت تاثیر واقع شدن توسط پارامتر های جامعه شهری، دور شدن از اصل خود و نزدیک شدن و ادغام با تکنیک های جامعه شهری بسیار مورد توجه می باشد.

مقدمه
نخستین مطلبی که در اینجا باید بگویم این است که من این پژوهش را از آغاز نه با هدف خاص پیشبرد یک کار حرفه ای بلکه بیشتر و اساسا از روی احساسی درونی و به منظورپاسخ به پاره ای کنجکاوی های شخصی انجام دادم. در حقیقت گونه ای روبرو شدن غافلگیرانه و تصادفی با وضعیتی بود که در این گذار به هزاره سوم میلادی به نظرم بسی شگفت و نابهنگام آمد. با این وجود این رویارویی پژوهشگرانه از همان آغاز شوق زیادی در من بر انگیخت. اینک هربار با مروری بر آن به هیجان می آیم. هیجانی که مرا گاه از فضای فرهنگی که به آن تعلق دارم اندکی دور می کند و در باره رفتار ها و باور هایی از نوع دیگر- چیزی که با عادات فکری من متفاوت است – به تعمق و تامل وا می دارد .
این یک اشتغال فکری با انگیزه ای کاملا” درونی و شخصی است که به کمک روش های کیفی انجام شده است. من برای انجام این کار بار ها به ترکمن صحرا رفتم و با زنان درمانگرهر بار بیشتر از پیش آشنا و نزدیک شدم و با آنان به گونه ای کاملا خودمانی نشست و برخاست و گفتگو کردم . گرچه روش کار و شیوه نگرشم به قضیه از آغاز تا به امروز همواره منطبق با معیار های پژوهش دانشگاهی بوده و هست، اما من این کار را با گونه ای همدلی یا به بیان درست تر با روشی همدلانه انجام داده ام . یعنی کوشیدم از فاصله زیادی که جهان نگری من و دنیای باور های آنان را مانند دیوار غیر قابل عبوری از هم جدا می کرد برای مدت کوتاهی تا حدی بکاهم. همین قدر که بتوانم با آنان هم سطح و هم طراز بشوم و به حرف هایشان – هرچند برایم بسیار شگفت آور و باور نکردنی بود – با دقت و حتی با شوق و علاقه قلبی و واقعی گوش بدهم. این آن چیزی است که لازمه همدلی و در نتیجه اعتماد متقابل آنان نسبت به من نیز بود. چیزی که به آنان امکان می داد بدون بیم و هراس از” بیگانه” و پرده پوشی به بیان باور ها و شیوه های کار خود بپردازند. حاصل همه این بود که در پیشبرد پژوهش یعنی ثبت دقیق و درست موضوعات مورد مشاهدات نتیجه مثبت به دست آوردم. چیزهای زیادی نیز در این رهگذر آموختم که در زندگی شخصیم مرا گاه بر می انگیزاند و به شوق می آورد.
در مانگران بومی در گوشه و کنار ایران پراکنده اند و به مناطق جغرافیایی و فرهنگی گوناگونی تعلق دارند. هر گروه از آنان، با وجود خصوصیات فردی هر درمانگر که گاه بسیار مهم و تعیین کننده نیز است، طبعا تا حد زیادی تحت تاثیر ویژه گی های فرهنگی منطقه خود بوده وشیوه های کار و باور هایش را مستقیما از دل آن ها بیرون کشیده است. از این رو می توان درمانگران را روی طیف وسیعی از تنوعات َقومی و فرهنگی قرار داد .
درمانگری بومی هم فعالیت مردان و هم فعالیت زنان هر دو را شامل می شود. کار من در اینجا اساساً بر روی زنان درمانگر متمرکز است. دراین تحقیق پنج زن درمانگر بومی منطقه ترکمن صحرا را که به شیوه ای کاملا” اکتشافی انتخاب شده اند معرفی نموده وبه تکنیک های درمانگری آنها می پردازیم.

ادبیات درمانگری بومی
جامعه ترکمن در شمال شرقی ایران واقع شده است . این جامعه بنا بر دلایل گوناگون از جمله ویژگی درون همسریی بخش اعظمی از آیین ها و مراسم سنتی خود را حفظ نموده است. از جمله پیشگامان مطالعات میدانی در این منطقه از هوشنگ پور کریم می توان نام برد. این محقق در طی سالهای ۱۳۴۶ تا ۱۳۴۸ در نشریه ” هنر و مردم” مقالات متعددی پیرامون فرهنگ ترکمن های ایران نوشته است. مقالاتی چون : ترکمنهای ایران ، اینچه برون و ترکمنهای قوشان تپه از آثار او می باشد.(۱)
بعد از مطالعات هوشنگ پورکریم در این منطقه تحقیقات میدانی متعددی انجام شده که حاصل آن به صورت مقالات و کتاب ها ی متعددی منتشر شده است. هر یک از آنها در باره جنبه ای از فرهنگ ترکمن می باشد.
از جمله تحقیقات ارزشمند دیگر در این زمینه، تحقیقات ویلیامز آیرونز محقق و انسان شناس امریکایی است. او که مدتی در روستای ” آ جی قوی ” در منطقه یموت نشین ترکمن اقامت داشته و از نزدیک شاهد زندگی روزمره ترکمنها بوده است، در زمینه شناخت ساخت خویشاوندی ترکمنها کتابی نوشته است. او در مقالات دیگرخود به برخی از جنبه های فرهنگی ترکمن ها پرداخته است(۲).
قابل ذکر است که یکی از مقالات آیرونز تحت عنوان ” کوچ نشینی به عنوان راهی برای سازگاری سیاسی: نمونه ترکمن های یموت” در مجموعه کتاب آگاه –ایلات و عشایر در سال ۱۳۶۲ توسط ” پیروز الف” تر جمه شده است .هر یک از پژوهشگران به جنبه ای از فرهنگ ترکمنها پرداخته اند، از جمله خویشاوندی، ازدواج، سازمان اجتماعی و سیاسی، اقتصاد، موسیقی و . . . . . درمانگری بومی نیز از جمله ویژگیهای خاص فرهنگی جامعه ترکمن است .
درمانگری بومی در ایران مابین اقوام گوناگون به صور مختلفی دیده می شود. هر قومی بنا بر ویژگی های فرهنگی خود و نیز حافظه فرهنگی و تاریخ، روش سنتی خاصی را برای درمان بیماران بکار می برد. این روش ها از قرن ها پیش تا کنون سینه به سینه نقل گشته و تا کنون حفظ شده است. این رسم و آیین های درمانگری مربوط به دورانی است که ترکمنها با سایر اقوام آسیای مرکزی در منطقه آسیای مرکزی همجوار بوده اند. اعتقادات مربوط به شمنی و تانگری بین اقوام آسیای مرکزی و نیز ترکنمها ازباور های بسیا ر کهن می باشد. این اعتقادات و باور ها در جنبه های مختلف فرهنگی خود را نشان می دهد. از جمله آیین پرخوانی، ذکر خنجر، و نیز مراسم “طلب باران” یا “سوید قازان” می باشد. این آیین ها و مراسم به صورت واقعی در جامعه ترکمن وجود داشته و تا به امرز نیز حفظ شده است .
علاوه بر منطقه ترکمن نشین که به واسطه دارا بودن آیین های سنتی درمانی شناخته شده است، د رمناطق دیگری نیز روش های درمانی سنتی متفاوتی وجود دارد. از جمله در منطقه بندرعباس مراسم زار وجود دارد . کتاب اهل هوا نوشته غلامحسین ساعدی د ر سال ۱۳۶۵ از جمله تجربیات موفق در این زمینه محسوب می شود. در این پژوهش محقق به تفصیل به زارهای عمده و مشهور منطقه اشاره می کند و نیز در باره “نوبان “، ” مشایخ ” ،” باد جن”، “لیوا” و “ام الصبیان ” که هر یک اسامی بادهای گوناگون در منطقه می باشد اطلاعات وسیع، برجسته و بسیار مفیدی در اختیار خواننده قرار می دهد. بنابراین وجود باد های گوناگون در منطقه و گرفتار شدن مردم این نواحی، بخصوص فقرا به یکی از بادها ی فوق الذکر ، درمانگران بومی را می طلبد که بتوانند بادها و گرفتاری ها را از مردم دور کنند. این در مانگران بابازار و مامازار نامیده می شوند. در باره این سوال که چه کسانی می توانند بابازار و مامازار شوند، ساعد ی چنین پاسخ داده است: ” اگر کسی گرفتار یکی از این باد ها شود و بتواند جان سالم از چنگ باد در ببرد، آنوقت آن شخص به جرگه” اهل هوا ” در می آید .”(۳). بدین ترتیب ساعدی به برسی مشهورترین زارها در منطقه می پردازد.
مطالعات و تحقیقات وسیع دیگری پیرامون مسئله فوق انجام گرفته است که هر یک از زاویه ای مسئله را طرح نموده اند که پرداختن به آنها خارج از حوصله مقاله می باشد، لذا پس از مقدمه کوتاهی به شرح زنان درمانگر در منطقه می پرداریم.
هلن فیشر انسان شناس برجسته امریکایی و متخصص در حوزه انسان شناسی پزشکی در کتاب خود تحت عنوان جنس اول پدیده درمانگری را از ورائ نگاه جنسی مطرح نموده است. او زنان را به عنوان جانشینان بقراط می نامد و از آنها به نام التیام بخش آلام در جواحع سنتی نام می برد.(۴). او با نقل قولی از والدو امرسون : ” بهترین ثروت دنیا سلامتی است.” می افزاید که، در طول تاریخ به ثبت رسیده بشر ، زنان بارها و بارها این هدیه مقدس را به بسیاری از دردمندان جهان هدیه کرده اند. طی قرن ها زنان با جوشانده ها، معجون ها، و ضمادها ی خود و با کارهایی از قبیل جا انداختن استخوانها، ماساژ ماهیچه ها شستشوی زخم های عمیق، تجویز داروهای محرک و آرامبخش، و دادن رژیم های غذایی و کلاً به مدد شناخت خود از دنیای طبیعی به مداوا-ی دوستان و خویشاوندان پرداخته اند.(۵).
هلن فیشر در بخشی تحت عنوان زنان التیام بخش آلام در جوامع سنتی به مقایسه زنان و مردان درمانگر بومی بر آمده و می افزاید که مرد ها در جوامع سنتی بیشتر یا به جادوگری رو می آوردند و یا حکیمانی می کنند که با جادو و برقراری ارتباط با عالم ارواح، بیماران را مداوا می کردند. اما زنان به کمک مداوای بالینی، درد های جسمانی افراد را درمان می بخشند. او به بومیان ساراگورو در ارتفاعات جنوبی اکوادور اشاره می کند، بنابر گزارش وی، این بومیان درحدود ۸۶ درصد از کل اعضا خانواده خود را درمان می کنند، آنها از سن ۱۲ سالگی به بعد به تدریج به کمک مادرانشان درمخلوط کردن داروهای گیاهی و مالیدن ضماد ها می شتابند. با تاکید بر این نکته که پسران این قبیله اطلاعی در باره این مسائل ندارند.
در این نکته مسئله قابل تاکید این نکته است که عمدتاَ حوزه ماوراء الطبیعه در اختیار مردان بوده، زنان به راحتی امکان ورود به این حوزه را نداشتند، از اینرو بیشتر و اساساً رو به جهان طبیعی نمودند. شناخت و بهره بردرای از امکانات طبیعت در زمینه درمانگری در بسیاری از جوامع جرئی از فعالیت های زنانه محسوب می شود. این باعث شده که این تصور بوجود آید که “در بسیاری از جوامع سنتی معتقدند که زنان ذاتاً از قدرتی شفابخش برخوردارند”(۶). نحوه برداشت اهالی بومی از این توانمندی زنانه دوباره راه به تفسیر آنها از وراء توانایی های مرموز و ماورایی می برند. هلن فیشر چنین مثال می آورد که: “اعضائ قبیله سینهالی از اهالی سری لانکا اعتقاد دارند که دلیل شفابخش بودن زنان اتاکونیا یا قدرت”لامسه شفابخش” آنها است. در جامائیکا، مردان جادوگر گاهی اوقات جامه زنانه به تن می کنند تا حالتی همدلانه و شفابخش به خود بگیرند. در اعصار پیشین مردم جوامع اروپا نیز اکثرا بر این باور بود ند که زنان به طور طبیعی از نیروهای شفابخش بهرهمندند، گو اینکه متاسفانه عده ای از آنها جادوگرانی خطرناک شناخته می شد ند(۷).

روش تحقیق
باید موکدا یاد آور شوم که روش کار من در اینجا اتنوگرافیک است. یعنی نه در پی کشف و تحلیل ماهیت قضایا بلکه اساساً به دنبال ثبت و ضبط اطلاعات بیان شده وقابل مشاهده هستم. یکی از وظایف عمده انسان شناسانی در حقیقت ثبت و ضبط این گونه پدیده های فرهنگی است. انسان شناسان به طور کلی به شناخت فرهنگ و تحولات فرهنگی مبادرت می ورزند. شناخت پدیده های متنوع فرهنگی ، شناخت هر فعالیتی به منظور رسیدن به هدفی مشخص، در حوزه تحقیق های انسان شناسی قرار می گیرد. فرهنگ همه می دانیم پدیده ای پویا ، در حال تغییر و تحول و دگرگونی است. در این فرایند همواره پدیده های جدید جایگزین پدیده ها ی قدیم شده ، آنان را به تدریج بی رمق وکمرنگ کرده و سرانجام از میدان به در می کنند. البته پدیده های قدیم گاه به گونه ای در پدیده ها ی جدید رخ می نمایند و تداوم می یابد. ولی هیچگاه پدیده های باز آفریده شده به طور کاملاً وفادارانه به شکل قبلی خود باز نمی گردند و در رهگذر زمان بسیاری از حالات و خصوصیات ظاهری خود را از دست می دهند. به همین خاطر ثبت و ضبط ظواهر قابل مشاهده – بویژه آن دسته از جزییات سطحی و پیش پا افتاده که از روی طبع بیشتر و تند تر در معرض دگرگونی و نابودی قرار دارند – از اهمیت زیادی برخوردار است. من با تکیه بر این آموزه مردم نگاری می کوشم در حد توان و شناختم به ثبت و ضبط مشاهداتم از پدیده درمانگری بومی در بین زنان ترکمن بپردازم. نحوه کار و زندگی و باور های درمانگران و مجموعه داد و ستد ها و روابط فرهنگی و انسانی که حول و حوش فردیت هریک از آنان بوجود آمده در راستای این کار قرار دارد.
من در اینجا باز می گویم که قصد تجزیه و تحلیل ندارم. این کاری است که اصولاً باید در مرحله بعدی– به وسیله من یا دیگری فرقی ندارد- صورت گیرد. وقتی پژوهش های مردم نگاری به میزان قابل توجهی رسید آنوقت امکان بهره برداری تحلیلی از آن ها عملاً میسر خواهد بود. به تصور من ما در حال حاضر منابع ثبت شده متعدد و متنوع به میزان کافی برای مبادرت به تحلیلی معتبر، همه جانبه و واقعی در اختیار نداریم. حد اقل من از وجود چنین منابعی بی اطلاع هستم. بنا بر این من شخصاً در این مرحله از کار به ثبت و ضبط مشاهدات و شنیده ها بسنده می کنم. حد اکثر می توانم تجربه درونیم، آنچه را که در لحظه های خیلی کوتاه وانهادگی در کناردرمانگران برایم پیش آمد وحس کردم و یا القائات وتوهمات چنین حس وتجربه ای را به بیان آورم و ضمیمه کار کنم.
واژه درمانگر در بسیاری از اوقات در کنار و یا در مقابل واژه پزشک نمودار می شود و انبوهی از سوالات مختلف را به ذهن می آورد. من در اینجا به مسئله درمان و اینکه آیا این درمانگران واقعاً قادر به درمان بیماران خود هستند یا نه نمی پردازم، زیرا این کار مستلزم آزمون های دقیق و متعدد و طولانی وتخصصی است و با روش کار من که اساساً بر پایه مشاهده ظواهر و گوش دادن به قضایاست فاصله زیادی دارد. به علاوه کنجکاوی من بیشتر معطوف به آن بخشی از کار درمانگر است که رابطه خاص او را با کسانی که به منظور درمان نزد او می آیند نشان می دهد. این انتخاب مبتنی بر این فرض کلی است که پزشک تنها به بیماری می پردازد حال آنکه درمانگر برعکس بیشتر و اساسا خود بیمار را در مرکز توجه خویش قرار می دهد.
ویژگی این تحقیق بیشتر از این جهت است که موارد مورد مطالعه همگی زن و ترکمن هستند. زنانی که از قبول بیماران مرد نیز سر باز نمی زنند. تفاوت درمانگر و پزشک چنانکه گفتم در این است که اولی به بیمار و دومی به بیماری می پردازد. پرداختن به بیماری بر اساس علم صورت می گیرد که حاصل تجربه ای جهانشمول و آموختنی است. درحالیکه درمانگری پدیده ای بومی است و از فرهنگی به فرهنگ دیگر و از درمانگری به در مانگر دیگر فرق می کند و به طرز حیرت انگیزی به شخصیت خاص و استثنایی درمانگر مربوط می شود. مسئله عمده در اینجا برقراری ارتباط بین بیمار و درمانگر است .ایجاد رابطه ای از نوع خاص بین این دو – اگر چنین چیزی واقعیت داشته باشد – در امر درمانگری تعیین کننده است. از این رو باید به این زنان الزاماً از ورای شخصیت فردی آن ها و زندگی خانوادگی شان و نیز از ورای روابطشان با اطرافیان و بیماران و در بطن فرهنگ ترکمنی نگاه کرد. بخصوص نقش فعال بیمار را در این رابطه متقابل نباید از یاد برد و یا دست کم گرفت.
این یکی دیگر از تفاوت هایی است که میان کار پزشک و درمانگر شاید بتوان بر روی آن انگشت نهاد. ظاهراً چنین به نظر می آید که در غالب اوقات واکنش روحی مساعد بیمار پیشرفت کار درمانگری را ممکن می سازد . این مساعدت حتی وقتی بیمار کودک و یا از نظر ذهنی ناتوان باشد به گونه ای با کمک و میانجیگری بستگانش تحقق می پذیرد.
بیمار با حضوری کامل، بااطمینان خاطری سرشار و باعشق و محبت زیاد با درمانگر روبرو می شود و خود را به او می سپارد. مرد ترکمنی را تجسم کنید با آن همه خصوصیات مرد سالارانه، هم او وقتی به نزد زن درمانگری می رود یکباره تغییر چهره می دهد. آن رابطه متداو ل بین زنان و مردان که در چهارچوب عرف وجود دارد یکباره شکسته می شود. حضور زن درمانگر به طرز حیرت انگیزی روحیات سر سختانه مرد را تلطیف می کند. بیان روانشنا ختی ظاهرا پدیده این گونه است که مرد سنتی در این رابطه خاص به جهت شکسته شدن آن سر سختی های عرفی از درون دگرگون می شود. خود را همچون کودکی به دست مادرانه زن درمانگر می سپارد. بچه می شود، نوزاد می شود و خود را در بست رها می کند. زنان نیز به گونه ای دیگر رابطه ای صمیمانه با درمانگر ایجا د می کنند که بر پایه توجه و اعتماد متقابل است. همین توجه و اطمینان احتمالاً باعث می شود برخی از فشار های روحی کاهش یابد و حال بیمار در مواردی بهبود پیدا کند.
بیمار تسلیم محض می شود و گاه نیز شاید به وسیله عوامل روحی تسخیر شود. مکانیسم حیرت انگیزی در اینجا بکار می افتد که ما از نحوه عملکرد درونی آن اطلاعی نداریم. در اینجا صحبت از انرژی و یا نیرو های ماورائی نیست. حد اقل ما در این باره نمی توانیم سخنی به میان آوریم. ما فقط تغییرات ظاهری را گزارش می کنیم که منطقاً نمی تواند بدون تحولات روحی درونی صورت گرفته باشد. این تغییرات درونی چیست و به چه شکلی رخ می دهد؟ این پرسش برای ما نیز وجود دارد، بی آنکه بتوانیم برای آن پاسخ قانع کننده ای بیابیم .

اهداف تحقیق:
۱- شناخت ویژگیها و خصوصیات هر یک از درمانگران ،
۲- چگونه د رمانگر شدند ؟
۳– شناخت نحوه درمان ؛
۴- تفکیک تکنیکهای درمانگران،
۵- شناخت بیماران و مشکلات آنها ؛
۶- رابطه میان درمانگر و بیمار ؛

مطالبی پیرامون واژه درمانگر
در میان ترکمن ها تنها یک واژه برای بیان آنچه که ما از آن با نام درمانگری بومی سخن گفتیم وجود ندارد. آن ها واژه های زیادی بکار می برند. بنا بر ماهیت درمان و نحوه کار درمانگر این واژه ها روی طیفی قرار می گیرند، منجمله واژه هایی چون: طبیب، پرخوانی، دامار توتان و . . .
گرچه اصالت فرهنگی هر واژه را باید حفظ کرد و بخصوص ما مردم شناس ها باید بیشتر به این موضوع حساس باشیم با این وجود به نظر من واژه مانگری بومی در یک مقیاس کلی همه این فعالیت ها را می پوشاند و از جنبه پراتیک واژه دربرگیرنده و مناسبی است. تجربه شخصی من در این زمینه و در بین ترکمن ها بیش از پیش مرا به تناسب چنین واژه ای معتقد کرده است .
واژگان متنوع ترکمنی که در بالا به آن اشاره کردم برای اطلاق به کسانی است که از طریق درمانهای سنتی، بیماران را درمان می کنند و واژه دکتر تنها را برای درمان پزشکی علمی بکار می رود. از این رو اگر ما نیز بخواهیم همانند آنان مجموعه این فعالیت ها را بدون هیچگونه پیشداوری و جداکردن بار معنایی، فرهنگی و تکنیکی خاص شان صرفاً در تقابل با واژه دکتر قرار دهیم بهتر است از واژه یگانه و بی طرف درمانگری بومی استفاده کنیم. بی طرف از این جهت که این واژه در بافت فرهنگ ترکمنی بار مفهمومی خاصی ندارد و می تواند به راحتی همه فعالیت های درمانی سنتی- حتی شکسته بندی و …- را نیز شامل شود.
من هنگامی که با برخی ازدوستان از تجربیاتی نظیر آنچه که درترکمن صحرا با زنان درمانگر داشتم صحبت می کردم، مثلا وقتی به آنان می گفتم که این زن درمانگر چنین و چنان می کرد، آنها پاسخ می دادند: “درمانگر، آها فهمیدم، یعنی همان انرژی درمان ها مگر نه “؟ و من هر بار ناگزیر بودم در برابر این واژه مدرن که با بار مفهمومی خاص خود می تواند چه بسا در شناخت پدیده سنتی درمانگری بومی – حد اقل در زمینه فرهنگی ترکمنی که من می شناسم – گمراه کننده باشد، جانب احتیاط پیش بگیرم .
واژه انرژی درمانی بنابه دریافتی که در جامعه ما از آن می شود در برگیرنده تکنیک های شبه علمی ( و یا حتی به باور برخی از پیروانش کاملاً علمی) و آموختنی است که ظاهراً انتقال انرژی را به وسیله شخصی (انرژی درمان) در بدن شخص دیگر به گونه ای که مفید حال او باشد و به شیوه ای کاملاً حساب شده وآگاهانه هدایت می کند. گاه نیز گفته می شود که انرژی درمان با استفاده از قدرت تمرکز انرژی کیهانی را به سمت بدن کسی که دچار کمبود انرژی است هدایت می کند. این کار از طریق تماس دست با بدن و یا با حرکت فاصله داردست از روی بدن و گاه حتی به طور خیلی باور نکردنی از راه دور صورت می گیرد. یعنی مثلاً شخصی ازاین سر شهر جریا ن هدایت انرژی در بدن شخصی دیگری رادر آن سر شهر عهده دار می شود. روشن است که در باره درست یا نادرست بودن این روش ها قصد گفتگو نداریم .
درمانگران بومی که من از آن ها سخن می گویم هر یک مجموعه ای از تکنیک های مختلف را بکار می برند که هیچیک همانندی – حد اقل در ظاهر و خود آگاهانه – با آنچه در بالا ذکر شد ندارد. هرگز نشنیده ام یکی از آن ها و یا اطرافیانشان واژه انرژی درمانی و یا حتی انرژی را بکار ببرد چه رسد به بیان هدایت حرکت آگاهانه و حساب شده انرژی در بدن شخص دیگر و یا دریافت انرژی کیهانی از طریق حد بالای تمرکز و آگاهی و انتقال آن به بدن شخص بیمار. آنها می گویند که تکنیک هایشان آموختنی نیستند، نمی توان آنها را به کسی یاد داد، همانطورکه کسی این تکنیک ها را به آن ها یاد نداده است .
آن ها می گویند به طریقی که خود از آن اطلاع ندارند، به درک و آگاهی ماورائی رسیده اند . تکنیک هایشان نیز از طریق ارتباط نیروهای ماورایی به آن ها رسیده است. تکنیک هایی که حتی به فرزندانشان نیز نمی توانند بیاموزند. آنها درمانگری را وظیفه سنگینی بر دوش خود می دانند و هر بار که بیماران را درمان می کنند سبک می شوند. آنان همچنین می گویند در مورد دستمزد رفتاری غیر تجاری دارند. یعنی پولی از پیش بابت درمان تعیین نمی کنند.
برای رفع ابهام باید بگویم که این اظهارات به نظر من کمی اغراق آمیز می آید. بخصوص اگر واژه درمانگر را به همه فعالیت های درمانی سنتی گسترش دهیم. مثلا برخی از تکنیک ها مانند استفاده از گیاهان درمانی و دیگر مواد طبیعی و یا حتی شکسته بندی و …. شاید تا حدی آموختنی باشد. با این حال چون درمانگران بومی غالباً تکنیک های متفاوت تجربی و الهامی و ناشناخته را با هم و مکمل هم به کار می برند حالت رازگونه و ابهام آمیز کار خود را همچنان حفظ می نمایند .
برخی دیگر از دوستان در مقابل تعاریف من از شرح حال سفرم و تجربه با درمانگران بومی می گفتند: آها اینها افراد را هیبنوتیزم می کنند. برخی دیگر می گفتند: اینها موسیقی درمانی می کنند و برخی نیز واژه گروه درمانی را برای تعریف آن ها بکار می بردند.
انتخاب هر یک از واژه های محدود کننده ممکن است باعث بسته شدن ذهن به روی تعاریف فوق شده و محقق را از مشاهده همه جانبه واقعیت و درک و کشف امکانات دیگری که بدون شک وجود دارد باز دارد. مگر اینکه حوزه پژوهش از پیش و آگاهانه بر روی یکی از شیوه های خاص درمانگری متمرکز و محدود شده باشد. در این صورت برعکس بهتر است بجای واژه فراگیردرمانگر از یکی از همان واژه های محدود کننده بهره بگیریم که ویژگی کارمان را گویاتر نمایان کند.
با وجود نکات یاد شده و احتیاط هایی که در شیوه ارائه مطلب و انتخاب واژگان نمودم، با شناختی که از فضای راز آلود جامعه بومی و ترکمنی دارم – فضایی که سایه خود را خواه ناخواه بر چنین کارهایی نیزخواهد انداخت- با نگرانی از خود می پرسم آیا عنوان کارم: تکنیکهای گوناگون زنان درمانگر بومی”، به توهماتی در ذهن خواننده دامن نخواهد زد؟ واژه درمانگر خود واژه ای جادویی و پر از رمز و راز است. واژه بومی در کنارآن بر این رمز و راز می افزاید. آیا واژه زنان در کنار و در بهم آمیختگی با دو واژه پیشین بازهم به راز آلودگی بیشتری نخواهد انجامید ؟

معرفی زنان درمانگر

بعد از مباحث ارائه شده، اکنون می پردازیم به معرفی چند نمونه اززنان درمانگر منطقه که در روستاهای مختلف در منطقه ترکمن صحرا زندگی می کنند.
مورد اول زن میانسالی است که بنا به اظهار اطرافیانش دستهای شفابخشی دارد. او با لمس قسمتهایی از بدن بیمار که به دلایل گوناگونی ممکن است دچار عارضه ای شده باشد باعث تسکین وی می شود. خود او هیچ گونه ادعایی ندارد. تنها با رویی گشاده، حضوری قوی اعتماد به نفسی قابل تحسین با تمام وجود گوش به سخنان بیمار می د هد. آنگاه با نگاهی مهربان، نگاهی که تا عمق وجود بیمار نفوذ می کند به ” مداوای ” او می پردازد.

مورد دوم زنی در آستانه چهل سالگی است. چهار فرزند دارد که چهارمین آن هنوز شیرخواره است. توان جسمی و ذهنی او انسان را تحت تاثیر قرار می دهد. دارای اعتماد به نفسی است آهنین و نگاهی که گویی هم حاضر است و هم غایب. نگاهی که مرز تفاوتهای جنسی را شکسته و از ورائ جنسیت و ازوراء چهارچوب های قراردادی سنت و فرهنگ به بیماران چه زن و چه مرد می نگرد. وقتی این نگاه را با نگاه زنان عادی ترکمن مقایسه می کنیم، به خاص بودن او پی می بریم. این زن زندگی خودرا تماماً وقف درمان و توجه به بیماران خود کرده است. او از طریق انتقال انرژی و توجه بسیار به بیماران و نگهداری و مواظبت آنها در طی مدت درمان بیماران را در منزل خود نگهمیدارد.
مورد سوم زنی حدوداً پنجاه ساله است. او نیز مانند دو زن دیگر از توان ذهنی فوق العاده ای برخوردارمی باشد. او با بکارگیری و بهم آمیختن همزمان چند روش که با روش دو درمانگر دیگر کاملا متفاوت است به درمان بیماران خود می پردازد. او بااستفاده از مجموعه ای از تکنیک ها از جمله: انتقال انرژی، برقراری ارتباط با نیروهای ماورائی و کشف علت بیماری از این طریق و در نهایت توجه کامل به بیمار در صدد مداوای ایشان بر می آید.
این زن نگاه آنچنان نافذی دارد که بیمارانش نمی توانند بیش از لحظه ای حتی بطور ارادی در چشمهای سبز او بنگرند. گویی با نگاهش انسان را لخت می کند وبه لایه های عمیق تر روح وی راه می یابد. با این حال بیشتر غایب به نظر می رسد تا حاضر و گاه برعکس حضوری خیلی قوی دارد. در نگاه و کردار و رفتارش اثری از عرف وآداب و سنت دیده نمی شود. گویی تمامی زنجیر های حاکم بر رفتار زنان را از هم گسسته و با جرات و جسارت بی مانندی از وراء تمامی هنجار های فرهنگی به بیماران خود می نگرد.
مورد چهارم زنی است حدود چهل سال. این زن بسیار ساده، خوشرو و فوق العاده مهمان نواز است. این زن در یکی از روستاهای دور همراه همسر و چهار فرزندش زندگی می کند. او حدود شش ماه است که بیماران را درمان می کند. شیوه درمان او با دیگران بسیار متفاوت است. او بیمار را روی زمین می خواباند و دست خود را روی نقاط مختلف بدن بیمار قرار می دهد. خصوصا” نقاطی را که خود بیمار اشاره می کند و می گوید که در آن نقطه دچار درد و مشکل است. او نقاط مختلف بدن بیمار را لمس و یا به گونه ای معاینه می کند. دستش را با دقت در نقاط مختلف قرار می دهد و فشار مختصری هم آورده و سپس دستش را روی قلب بیمار می گذارد و با کمی مکث و متمرکز شدن با صدایی نسبتاً بلند شبیه به صدای هق هق گریه ، در حالیکه روسری خود را روی سرش می کشد تا راحت هق هق کند و زار بزند. با توجه به شدت و ضعف بیماری و مشکلات بیمار، صدای زار زار او بلند و آهسته و یا تند و کند و یا طولانی تر می شود. در یک مورد، این زن درمانگر به قدری هق هق نمود که عاقبت به لرزه افتاد و تقاضای پتو کرد. همسرش با پوستین بزرگ روی او را پوشاند. از حرف هایش این استنباط به دست می آید که از طریق لمس، نقاط درد را روی بدن بیمار حس می کند و در آن درد با بیمار شریک می شود و چون درد را حس می کند و درد را به نوعی تجربه می کند به زاری می افتد و آنگاه هق هق هایش آغاز می شود. می گوید، :”با این شیوه درد را از بدن بیمار بیرون می کنم و بیمار را از درد رها می کنم”. می گوید که این کار برایش بسیار سنگین است. اما اگر درمان نکند احساس سنگینی باز هم بیشتری به او دست می دهد که بسیار آزار دهنده است و او را کلافه می کند. ولی پس از آنکه کار خود را به پایان رساند احساس سبکبالی و آرامش به وی دست می دهد. به طوری که تمام وجودش را شادی فرا می گیرد. او وجودش پر از مهر و شفقت می شود.
مورد پنجم زنی است حدودا” هفتاد ساله . او مثل گل یاس سفید است. وجودش پر از مهر است و شفقت و در عین حال با طنز نیز سخن می گوید. او بسیار سرحال و با قبراق می باشد. او به شکسته بندی در روستای خود که نزدیک به شهر بزرگی است می پردازد و در زمینه کاری خود شهرت دارد. او هر روز از ساعت نه صبح تا یک ظهر و بعدازظهر ها نیز از ساعت سه تا هشت شب به مداوای بیمارن می پردازد. تمام مدت صبح و عصر بدون انقطاع کار می کند. او بجزشکسته بندی در موارد دیگری نیز به بیماران یاری رسان است.

چند نکته برای نتیجه گیری
بنابر استنباط بدست آمده از مشاهدات پراکنده موارد زیر قابل ذکر است :
۱- شیوه های درمان متنوع است، این تنوع در موارد زیر مشاهده شده است :
تنوع قومی ، جنسیتی ، جامعه شهری و روستایی .
۲-تکنیک های هر درمانگر شامل چندین روش می شود.
۳- درمانگران نگاهی کل نگر و نه تخصصی به بیمار دارند، هر چند ویژگی نگاه هر یک با دیگری فرق می کند.
۴- اطلاعات مر بوط به درمانگران ترکمن کمتر مکتوب شده است .
۵- بنا بر اظهارات درمانگران ، شیوه های درمانگری ( حد اقل در وجه کل نگری آن ) نه یاد دادنی است و نه یاد گرفتنی. هر کس نمی تواند درمانگر شود.
۶- تنها افرادی خاص با توانائیها یی خاص می توانند درمانگر شوند.
در حقیقت چون این شیوه های درمانگری مورد تحقیق و بررسی ژرف و همه جانبه قرار نگرفته و حتی به احتمال زیاد مکتوب نیزنشده است. شاید درست نباشد حکم انتقال ناپذیری آن را پیشاپیش و به طور قطعی و نهایی صادر کرد. ظاهرا – و بنا به اظهار خود درمانگران – چنین به نظر می رسد که این شیوه ها ی درمان به گونه ای تصادفی و شخصی پیدا شده است و به قرار گرفتن پارامتر های متفاوتی درکنار هم و در یک مکان و در رابطه با یک شخص ارتباط دارد. پارامترهایی که دربرگیرنده جنبه مادی، روحی و فرهنگی است .
جامعه ترکمن را می توان روی طیفی از شرق به غرب، از جرگلان تا گمیشان- بندر ر ترکمن- در نظر گرفت.
روستاهای جرگلان که در بین مناطق کوهستانی محصور هستند، دارای بافتی هستند بسیار دست نخورده، در حالیکه آشوراده و بندر ترکمن که بندری تجاری و در حال تماس د ائم با قشر تجار که از نقاط مختلف می آیند، تاثیرات فرهنگی بسیار زیادی از سایرین پذیرفته است. بنابراین می توان چنین برداشت نمود که از شرق به غرب شیوه های درمان گری تکنیکی تر و ملموس تر شده اند. البته به نظر می رسد که تکنیکی تر می شود، ولی در واقع اینطور نیست، نمی توان گفت تکنیکی تر، بلکه تکنیکها تغییر می کند، تکنیک ها متناسب با تفکر جامعه شهری می شود و تحت تاثیر علم پزشکی قرار می گیرد. به عبارت دیگر وقتی می گوئیم تکنیکی تر این مسئله را می خواهیم عنوان کنیم که با تکنیکهایی که ما می شناسیم و به آنها عادت داریم نزدیک تر است. در واقع اصالت خود را از دست داده اند و تحت تاثیر روشهای جدید قرار گرفته اند. بنابراین می توان گفت که از شرق به غرب و از جامعه روستایی به سمت جامعه شهری تکنیهای درمانگری به تکنیکهای شهری نزدیک تر شده و از تکنیکهای اصیل تر و بنیادی خویش دورتر می شوند. هر چه به شهر نزدیکتر می شود تحت تاثیر تکنیکهای شهری قرار می گیرد و برای طرز تفکر شهری قابل قبول تر و ملموس تر است.

فهرست منابع:
۱٫ هوشنگ پور کریم،از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۴۸در نشریه ” هنر و مردم” مقالات: ترکمنهای ایران ، اینچه برون و ترکمنهای قوشان تپه

۲٫ Irons W.G. 1975, The Yomut Turkmen: A study of social organization among a Central Asian Turkic –Speaking population. University of Michigan, US
– Irons W.G. 1965, Livestock Raiding among Pastoralists: in papers of the Michigan academy of science, Art and Letters.vol. 50,
– Irons W.G. 1968, The Turkmen Nomads, in Natural History,vol.7
– Irons W.G., 1969, The Turkmen of Iran, in Iranian Studies, vol. 2
– Irons W.G., 1971, Variation in political stratification among the Yomut Turkmen, in Anthropological Quarterly, vol. 4
– Irons W.G., Nomadism as a political adaptation . in American Ethnologist ,Vol 1 , 1974

۳- غلامحسین ساعدی، ۱۳۵۶، اهل هوا ، تهران، امیر کبیر
۴- هلن فیشر، جنس اول، (نغمه صفاریان پور)
۵- همانجا ص : ۱۸۶
۶- ” ” ۱۸۸
۷- ” ” ۱۸۸

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

*

code

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.