جدیدترین مطالب
خانه » دایرة‌المعارف » خدایان باستان قوم ترک

خدایان باستان قوم ترک

ترجمه : دکتر رحمت قاضیانی

رب النوع‌ها:

  (۱) خدای آسمانی- تانگری:

ترکان باستان اعتقاد داشتند که ۱۷ رب النوع – تانگری ، یر-سوب ، اومائی ، یرلیک ، زمین ، آب ، آتش ، خورشید ، ماه ، ستاره ، هوا ، ابر، باد ، طوفان ، رعد و برق ، باران ، و رنگین کمان ، بر جهان حکومت می کنند. مغول‌ها به وجود ۹۹ رب النوع و تانگری اعتقاد داشتند…                                                    

 از منابع باستانی و قرون وسطایی ترکی ، مغولی ، چینی ، بیزانس ، عربی ، فارسی و غیره ، اینگونه بر می آید که در میان ارباب انواع ، برتری با تانگری بوده است . اعتقاد به تانگری وپرستش او تا کنون مستمر بوده و در بین اقوام آلتائی تا حدودی حفظ شده است . جوامع ترکی در مورد تانگری نامگذاری تقریبا یکسان دارند . تاتارها-تنگری ، آلتائی ها- تنگه ری ، ترک‌ها – تانری ، خاکاس‌ها – تیگر ، قاراچای – بالکارها – تی ری ، چوواش ها- تورا ، یاکوت ها- تانگارا ، کومیک ها – تنگیری ، مغول‌ها نیز تنگه ری و غیره نامگذاری کرده اند .       

     به عقیده ترک‌های باستان ، تمام مخلوقات جهان وابسته به قدرت تانگری هستند ، که قدرت بهشتی هستی بخش ، و آفریننده جهان و روح است . تانگری است ، که برای اولین بار بعنوان رب النوع برتر در ناحیه بهشتی جهان ظاهر شده و سرنوشت تمام جهان ، خاقان‌ها، خان‌ها ، و مردمان آن‌ها در اختیار او است .

    در سنگ نوشته های اورخون ، بیلگه خاقان، با اعتقاد به فرمان روائی جهانی تانگری ،می نویسد ” فرزندان انسانها بدنیا میایند ، تا در زمانی که تانگری تعیین کرده بمیرند ” .

    گوک تانگری (آسمان آبی) ، آسمان و فضای بدون ماده است ، و از آسمانی که ما بطور معمول و روزانه می بینیم فرق می کند و ضد آن است . ظاهر تانگری نامعلوم است ، واژه های” تانگری” و “آسمان” از نظر ترک‌ها و مغول‌های باستان مترادف بوده اند .

    ترک‌ها ،  (یر-زمین)و یا (تانگری- روح آسمانها) را طیف های نقطه آغاز می دانند که نه تنها مخالف هم نیستند بلکه مکمل همدیگر هستند.

     انسان بدنیا می آید و بر روی زمین زندگی می کند . زمین محل زندگی است . بعد از مرگ زمین اورا می بلعد . ولی زمین به انسان فقط یک پوشش مادی می دهد  .تانگری به او برای اینکه خلاق باشد و از موجودات دیگر متمایز بوده و تفاوت داشته باشد در زمان تولد کوت (روح ) میدهد و پس از مرگ آنرا پس می گیرد . در اینجا یک ثنویت وجود دارد ولی موقعیت تانگری برتر و بالاتر است.

    ترک‌ها از تانگری یاری می طلبند . اگر از ( یر ) استمداد جویند ، ذکر نام تانگری الزامی است ، ولی اگر از تانگری مدد جو باشند، ذکر نام ( یر ) ” زمین ”  الزامی نیست . تانگری ، پدر و ” یر”  مادر شمرده می شود .

   تانگری مقتدرانه عمل می کند . او پاداش می دهد یا تنبیه می کند . سلامت و سعادت افراد منوط به اراده اوست . عبارات ” تانگری یارلیکاسین” (تانگری ترا پاداش دهد) ، ” گوک سوککان ”  ( توسط آسمان یا تانگری به جهنم فرستاده شدن ) و “گوک سوگار”  ( آسمان،تانگری به جهنم خواهد فرستاد ) که تا کنون حفظ شده است و کاربرد دارد ، مربوط به اعتقاد به تانگری است . تانگری را که در هر مکان و هر زمان حاضر است ، با بردن دستها به بالا و کمی خم شدن به جلو عبادت می کرده اند . از تانگری تقاضا می شود فکر خوب ، سلامتی و قدرت انجام اعمال خوب اعطا کند و چیزی بیشتر از او خواسته نمیشود . تانگری به کسانی که قلبا به او اعتقاد دارند و اهل عمل هستند کمک می کند .

    تانگری ، خدای آسمانها بوده ، و در جهان هستی از همه بالاتر بوده است و برای تاکید بر عظمتش عنوان ” خان ” به اسم او افزوده می شد .

    در سنگ نوشته ای که به عنوان یادبود  کول- تگین  نصب کرده اند ، آمده ، ” تنگری (آسمان) ، به پدر من ایلتریش خاقان و مادرم ایل بیلگیا خاتون از اعلا علیین بهشتی حکومت می کند ، وایشان را به مردم عادی رجحان می دهد و برتر می دارد” . ” تانگری به آنها آنگونه قدرت داده است که لشگریان پدرم ، خاقان مثل گرگ و از آن دشمنان مثل گوسفند هستند”.

     تانگری به خاقان یا خان آزادی و قدرت تصمیم گیری می دهد . در سنگ نبشته مربوط به یاد بود بیلگه خاقان می خوانیم ، “بعد از مرگ پدرم ، بنا به اراده تانگری ترکی(آسمان) و  رب النوع (یر-سوب)ترکی ، من خان شدم . تانگری که کشور را به <خان> می دهد ، مرا در جایگاهی قرار داد که مرا خاقان بدانند و به همین دلیل است تانگری خاقان را بعنوان موهبتی در اختیار مردم قرار می دهد.

     بعد از اینکه خاقان بر تخت جلوس کرد ، او رهبر مردم و طبقه اشراف می شود و مثل فرزند تانگری مورد احترام قرار می گیرد  و کسانی را که به خاقان بی احترامی بکنند تنبیه می نماید ، خاقان را راهنمائی می کند و به افزایش قدرت ارتش توجه می نماید . تانگری خود یا طبق اراده اش خاقان،با تخلفات و ضدیت با خاقان برخورد می کند. زیرا تانگری به خاقان در این مورد اختیار داده است . روشی مخصوص برای انتخاب خاقان وجود داشت ، در ضمن انتخاب خاقان ، بگ ها ، با هم مشاوره می کنند و احساس می کنند که تانگری به چه کسی نظر دارد ، و او را بعنوان خاقان انتخاب می کنند .  خان انتخاب شده به عنوان نماینده تانگری تلقی میشود . انتخاب خاقان با مسئولیت کامل انجام میشود . خاقان باید با هوش ، شجاع ، محکم ، قابل احترام ، و بخشنده باشد . و در هر زمینه باید خصوصیات یک  بوزکورت( گرگ) را داشته باشد . باید مورد احترام مردم و طبقه اشراف باشد . با داشتن چنین خصوصیاتی ، خاقان تمام مردم ترک و طوایف بزرگ را در یک جا متحد کرده ،  نیروی نظامی را به حد اکثر قدرت می رساند ، و آنها را بسوی پیروزی هدایت می کند  . فقط یک خان مقتدر می تواند این قدرت را اداره کرده و از آن بر ضد دشمنان استفاده نماید . وظیفه خاقان حفاظت از مردم و سرزمین مادری است . حفاظت نه تنها شامل تامین غذا  و پوشاک می شود ، بلکه عظمت و بزرگی قوم را هم در بر می گیرد . درآثار مربوط به ترکان باستان ، بخصوص در سنگ نبشته ها ، حقایقی در مورد مجازات افراد ، مردم ، و گاه خاقان ها توسط تانگری ، به شیوه های مختلف و گاه بصورت مرگ یافت شده است . کسانی که بر خلاف دستورات تانگری عمل می کنند به شدیدترین وجهی توسط تانگری یا بدستور او به دست خاقان مجازات می شود . کسانی که علیه خان قیام می کنند ، یا کسانیکه به نفع دشمن فعالیت می کنند به همان طریق مجازات میشوند . مواردی بوده که تانگری ، خاقانی را که دستورات او را اجرا نکرده به شدت مجازات نموده است . مجازات می تواند بصورت فردی و یا جمعی و به شکل مرگ ، شکست از دشمن ، و یا عزل ازمقام باشد . در نتیجه خاقان ها هم از مجازات تانگری برحذر نبوده اند .

    اگر کسی از تانگری کمک بخواهد ، بشرطی پذیرفته می شود  که شخص عامل به عمل باشد ، در غیر این صورت کمکی از طرف تانگری صورت نمی‌گیرد .

    در قرون وسطا سعی شد بجای واژه تانگری از کلمه فارسی “خدا” استفاده شود ، و درقرون بعد نیز مبلغین سایر ادیان سعی کردند ، الله عربی و یا ” گاد ” مسیحی را بجای آن بنشانند . ولی هنوز هم تانگری در حافظه ترکان باقی مانده است . و در محاورات روزمره از کلمه تانگری استفاده می‌شود .

 

(۲) یر-سوب

    کلمه یر-سوب برای ترکان باستان دو معنی داشته است . یکی ، رب النوع بزرگ ، و دیگری ، جهان قابل رویت ، وتصویری از مام وطن . به عقیده ترکان باستان رب النوع بزرگ یر-سوب ناحیه میانی جهان هستی را در اختیار دارد . محل سکونت او در فلات خانگان ( بطور دقیق تر در کوه لان شان ، در بالا دست رودخانه اورخون در مغولستان فعلی ) است . این محل توسط ترکان باستان سرزمین مادری” اوتوکن” نامیده شده است . ترک ها رب النوع یر-سوب را بصورت زنی بسیار زیبا با برجستگی های چشمگیر اندام ها تصور میکردند . رب النوع یر-سوب سرزمین مادری را با آب و خاک آن اداره می کند . بجز انسان ، همه طبیعت و  موجودات زنده ای که در زمین و آب زندگی میکنند توسط رب النوع یر- سوب اداره می شوند . بخاطر همین ترکان باستان رب النوع یر-سوب را بعد از تانگری دومین قدرت می شناختند ، که آثار آن را در سنگ نبشته های اورخون هم می توان یافت . از یر-سوب به همراه تانگری در سنگ نبشته های اورخون تحت نام یدوک-یرسوب (آب و خاک مقدس) نام برده شده است . از نوشته های باستان می توان اینگونه نتیجه گرفت تانگری قدرت تعیین کننده و موثر بر سرنوشت انسان ها و ملت ها است . در مواردی که یر-سوب اعمال قدرت می کند ، تایید تانگری لازم است . بعضی مواقع یر-سوب با دستور تانگری انسانها را بخاطر خطاهایشان تنبیه می کند . ولی ترک‌ها یر-سوب را رب النوعی بخشنده می شناختند ، که در اغلب موارد خشم تانگری نسبت به مردمان و سرزمین هائی را که ترک‌ها در آن زندگی می کرده اند کاهش می داده است . ترک‌ها برای یر-سوب بیشتر در بهار قربانی می دادند ، ولی کشاورزان در پائیز و قبل از شروع کارهای کشاورزی این کار را انجام می دادند . قربانی دادن گاهی بعد از اتمام کارهای کشاورزی انجام می شد . در دوران خاقان های ترک قربانی دادن به یر-سوب در سطح ملی انجام می شد . معمولا این کار در سرچشمه رودها و یا در ساحل دریاچه ها صورت می گرفت . در این مراسم اسبی به رنگ سرخ برای تقاضای باروری برای دامها ، کشاورزی ، سلامت و سعادت ترک ها قربانی می شد .

         بعد از متلاشی شدن امپراتوری ترکان ، با از بین رفتن مرکزیت ، و جدا شدن طوایف و سرزمین هایشان از یکدیگر، سنت عبادت رب النوع یر-سوب در محدوده های کوچکتر و بصورت منطقه ا ی انجام می شد.

     ترکان باستان محل زندگی مردمان را یر-سوب می نامیدند ، و آنجا را در مرکز زمین فرض می کردند . با تاکید بر مرکزیت یر-سوب هر قوم صاحب سر زمینی بود که در آنجا زندگی می کرد. این سرزمین شامل کوه ها ، مزارع ، علفزارها ، مراتع ، روستاهای کوچک برای ییلاق وقشلاق ، و شکارگاه ها بود . مرزهای این سرزمین ، محدوده قلمرو این قوم را نشان می داد . و این قوم نسل اندر نسل در همان محل زندگی می کردند  . این محدوده به قوم آنها تعلق داشت وخارج از آن متعلق به دیگران بود ، و دورتر از آن برای این قوم ناشناخته بود . یر-سوب متعلق به یک قوم ، فقط محدوده زمین محل زندگی نبود بلکه نمائی از جهان هستی برای آنها بوده است . برای هر قوم ، سرزمینشان مرکز جهان و کره زمین بود و آن، چیزی بود که آنها حاضر بودند جانشان را بخاطرش فدا نمایند.

 

(۳) اومائی (یامائی ، مائی ، اومائی )

      به عقیده ترک های باستان اومائی رب النوعی مونث بود که با ارواح ورب النوع های مهربان محشور بود . او همسر محبوب تانگری محسوب میشد و محل زندگیش در ناحیه بهشتی جهان قرار داشت . او می توانست برنامه های تانگری را به تعویق بیندازد یا راسا انجام دهد . اگر یر-سوب به موجودات زنده روی زمین و آب حکومت می کرد ، اومائی به مردم، قدرتی خدائی اعطا می کرده است . تجسم کردن تصویر اومائی غیرممکن است . او با جلوس در ناحیه بهشتی شعاع هائی از خود متصاعد می کند که در انسان نفوذ کرده بصورت جرقه هائی گرم تا زمان مرگ در بدن انسان باقی می ماند . این جرقه های گرم به انسان انرژی زندگی می دهد ، ولی این انرژی ، روح و یا کوت نیست . آن یک نیروی خدائی است که انسان را به ناحیه بهشتی واصل می کرد و از سوی تانگری جهت سعادت او فرستاده شده است . اگر جرقه نابود شود ، انسان هم نابود شده ، می مرد . بنابراین ارواح و اجسام در جهان به رب النوع های یر-سوب و اومائی مربوط می شدند .

     اومائی ، در بین ترکان باستان از رب النوع های بسیار محترم مونث بوده است ، که به تمام بشریت سروری می کرده است . او به همراه تانگری و رب النوع یر-سوب در هدایت ترک‌ها بسوی پیروزی بر دشمنان اعمال قدرت می کرده است . در کتیبه های اورخون که به یاد ” توی نی  یوکوک ” وزیر بزرگ ، نوشته شده ، آمده است که ،”تانگری ، خدایگان اومائی ، و یر-سوب مقدس ، باید باور کنیم آنها بودند که به ما پیروزی بر دشمنان را هدیه کردند” . در سنگ نبشته های اورخون ، گاهی مقایسه ای بین همسر خاقان و اومائی شده است .”……علیاحضرت ملکه مادرم خاتون ، قابل مقایسه با اومائی…..”.

    ترکان باستان برای اومائی قربانی نمی کردند ، بلکه  در مراسم مذهبی دیس های لبنیات وگوشت آماده کرده به او تقدیم می کردند.

    بعد از متلاشی شدن امپراتوری ترکان بزرگ و تجزیه آن به قطعات کوچک ، رب النوع اومائی فقط  بصورت محافظ مادران حامله و بچه های کوچک در برابر ارواح زمینی بد ، شناخته می شد . احترام به اومائی(یامئی ، مای) در خاطره مردمان ترک در نواحی آلتائی باقی مانده است .

    امروزه قسمتی از ترکان آلتائی اینگونه فکر می کنند : ” وقتی کوت یک جنین به زمین می رسد ، او ضعیف و بدون یاور است ، بنابراین اومائی از بهشت نازل می شود و جنین را حتی در رحم مادر نیز محافظت می کند ،  در نقطه مقابل روح شرور به رحم مادر نفوذ کرده و جنین را خراب کرده ، باعث سقط شود . وقتی زمان زایمان فرا می رسد ، گاهی روح شرور مانع از تولد شده ، جنین را بطرف خود می کشد . در اینجا است که اومائی دخالت کرده در زایمان کمک می کند . و این زایمان ها از نوع سخت و طولانی است . اومائی باعث قطع صحیح جفت می شود . اومائی نه تنها مواظبت از بچه را به عهده دارد بلکه پیگیر نظافت و سلامتی بچه ، مثل شستن صورت و نظافت چشم اوست  . اومائی همانند بچه ها با آنها صحبت و بازی می کند . انها همدیگر را خوب درک می کنند و بخاطر همین است که گاهی بچه خوابیده ، بخودی خود می خندد . گاهی همین حرکت در زمان بیداری انجام میشود . گاهی در حین خواب یا بیداری بچه ، بخودی خود گریه می کند . آن زمانی است که اومائی از پیش او رفته است .

عده ای از ترک های امروزی آلتائی ، با رسیدن بچه به سن شش سا لگی یک ” قام ” (شامان)  را برای دادن صدقه هائی در راه ” انه-اومائی ” (انه = مادر) دعوت می کنند . و یک گاو نری را قربانی می نمایند. در حین قربانی کردن از (انه-اومائی) تقاضای محافظت از بچه در مقابل ارواح خبیث را می کنند . و یک تیر و کمان کوچک را به علامت اسلحه ای که معمولا (انه-اومائی) از آن ، برای مبارزه با ارواح خبیثه استفاده میکند به گهواره بچه آویزان می کنند . حفاظت از بچه تا زمان راه رفتن و بنا به اعتقاد عده ای تا زمان زبان بازکردن او ادامه می یابد ، که معمولا تا سن ۵ الی ۶ سالگی طول می کشد  . در این سن وقتی بچه وارد اجتماع می شود ، ابتدا در خانواده و سپس در بازی با بچه ها و شرکت در تجمعات دیگر ، ارتباط او با  (انه-اومائی) بطور کلی قطع می شود . در این سن خانواده بچه ، قربانی بزرگی برای ” تانگری ”  ترتیب می دهند ، که با کشتن حیوانات اهلی همراه است ، ضمن آن از تانگری بخاطر اینکه در بچه روح (کوت)دمیده است،تقاضای طول عمر میشود .

   برای اقوام آلتائی-سایان کنونی و مغول‌ها واژه جفت و ناف با نام اومائی(مائی،یمائی،اومائی) یکسان است. با این باور که اومائی همیشه در جفت و ناف باقی خواهد ماند ،تعجبی ندارد که ناف را در داخل یورت ، در نزدیکی  محل روشن کردن آتش و اجاق دفن می کنند . به خاطر احترام به اومائی ، طلسم هائی بصورت تیر و کمان ، و دوک درست می کنند و آنها را در محل زندگی ، در جائی نزدیک محل ننو آویزان می کنند (تیر و کمان برای پسرها و دوک برای دخترها) . این طلسم ها در اولین روز گذاشتن بچه در ننو آویخته می شود ، و پس از ترک ننو از طرف بچه و زندگی عادی مثل سایر افراد از ننو ، جدا می کنند .

   تاتارهای امروزی در ناحیه ولگا اعتقادی به رب النوع اومائی ندارند . گرایش به اومائی محدود به داستانهای دوران باستان و افسانه های قبل از اسلام می شود .

    ترک‌های امروزی در مورد رب النوع اومائی چیزی نمی دانند ، و در نتیجه زیاد بفکر او نیستند . زایش مقدس گونه نوزاد به تولید مثلی معمولی بدل شده است .

 (۴ ) یرلیک

ترک ها و مغول‌های باستان ، یرلیک را از رب النوع های زیر زمین می دانستند . او رهبر و سلطان مقتدر دنیای زیر زمین  که در آن ماه و خورشید وجود ندارد  شناخته می شود . در سنگ نبشته های اورخون- ینی سئی از رب النوع یرلیک اسم برده شده است . گاه او را به اسم ” یرلیک خان ” هم خطاب می کردند .ظاهر یرلیک در مراسم شمن ها تجسم شده است . یرلیک بصورت پیرمردی با هیکل درشت توصیف شده است . چشم و ابروهای او مثل ذغال سیاه است ، ریشش دوشاخه است و تا به زانویش می رسد ، سبیل هایش شبیه  عاج فیل بوده و در پشت بناگوش تاب می خورد و موهایش مجعد بود .

  در بین ترکان باستان نام یرلیک با بلایا و بیماری مترادف است ، مثل بیماری های همه گیر برای انسان و دامها و مشابه آن . او این بلایا را بر انسان نازل می کند تا انسانها از او بترسند و برایش قربانی کنند . ترک‌ها معمولا بشدت از رب النوع یرلیک می ترسیدند و حتی جرئت نداشتند اسم او را به زبان بیاورند . گاه از کلمه ” قارا- نمه ” (چیزی سیاه)  ، برای نامیدن او استفاده می کردند .

     ترکان و مغول‌های باستان اعتقاد داشتند که یرلیک دارای خانواده است . پسران یرلیک در حکومت او بر دنیای زیر زمین که در آنجا دریا ، دریاچه ، و رودخانه وجود دارد  کمک می کردند . یرلیک تعدادی دختر هم داشت و در افسانه های ترکی باستان تعداد آنها از ۲ تا ۹ متغیر است . این دختران افرادی بی عار و از نظر روابط جنسی بی پروا بودند و از وجود آنها برای تطمیع و گول زدن قام ها (شمن ها) ، در هنگام نزول به جهان زیرزمین ، برای بردن قربانیان برای خان یرلیک استفاده می کردند . انها آنقدر وقیح بودند که گوشت های قربانی را که قرار بود به یرلیک تقدیم شود ، از دست (قام ها) می قاپیدند .

   ترکان باستان اعتقاد داشتند که یرلیک با ” قام ها ” (شمن) ها در ارتباط است .در افسانه های قدیمی امده است  که برای اولین بار یرلیک مراسم مذهبی را به ” قام سیاه ” (شمن)  آموخته است . مراسم مذهبی در دنیای زیرزمین فقط توسط قام سیاه ( قارا قام ) اجرا می شده است . قام سفید (آق قام) هیچوقت به جهان زیر زمین نمی رفته است .

اگرچه یرلیک ، رب النوع دنیای زیر زمین بوده است ، هیچوقت باعث شر نمی شود . او باعث مرگ انسان ها نمیشود ، و روح را از بدن جدا نمی کند . تنها کاری که انجام می دهد این است که کالبد بیمار را در خود قبول می کند . روح بعد از مرگ به آسمان بر می گردد . جسد وقتی دفن می شود ، به سرزمین بیماری ، و به سرزمین اجدادی خود بر میگردد . و این برخلاف ادیان دیگر است که در آنها جسد به عالم اموات منتقل می شود . در سرزمین یرلیک ارواح شروری به اسم (ارمیس ) زندگی می کنند ، که گاهی به روی زمین آمده ، انسانها را اذیت می کنند . مخصوصا بعضی از آنها به هنگام غروب به زمین آمده و باعث آزار انسانها می شوند .

برای یرلیک شب هنگام حیوانات اهلی را که معیوب بودند-شاخشان شکسته بود یا لنگ بودند و ….- قربانی می کردند . زیرا که اعتقاد داشتند دنیای زیر زمین با جهان روی زمین تفاوت های زیادی دارد .

  (۵)        زمین:

   تانگری خدای بزرگ آسمانها ، رب النوع غالب درجهان بود .  عقیده داشتند که او پدر است ، و اداره کننده جهان . رب النوع زمین ، مادر و در ضمن همسر تانگری تلقی می شد . او به مثابه نیروی طبیعت شناخته می شد ، و یکی از رب النوع های اصلی بوده ،  تنها ” آسمان”  از او برتر بوده است . بهمین دلیل ترک ها و مغولان باستان نسبت به او احترام فراوان قایل بودند . در افسانه های باستانی اعتقاد بر این بود ، که انسان ها از ازدواج تانگری با زمین بوجود آمده اند . در سنگ نبشته های اورخون مطلبی با این مضمون وجود دارد ، ” در ابتدا ، یک آسمان آبی در بالا ، و یک زمین سیاه در پائین ، وجود داشت ، بعدا بین آنها فرزندان انسان ظاهر شدند ” . آسمان زندگی را هدیه می کند و باعث باروری می شود ، ولی این زمین است که باعث زایش می شود . انسانها در روی زمین بدنیا می آیند ، زندگی می کنند ، و می میرند . بعد از مرگ ، زمین جسم آنها را می بلعد . زمین باعث رشد علف ، غلات ، و درخت ها ، بخصوص درخت مقدس که ، دنیاها را به هم پیوند می دهد ، می شود . انسان‌ها به زمین، به خاطر اهدای محصولات غذائی ،و وفور نعمت      ، و اعطای هدایائی که باعث شادی و خوشبخی انسانها می شود ، احترام می گزاردند . ترکان و مغول های باستان ،به نشانه قدردانی و با امید محصولی بیشتر و خوشبختی مردم، قبل از شروع کار های کشاورزی ، و پس از پایان کار  برای رب النوع زمین قربانی و صدقه می دادند . شیر،قمیز ( نوعی نوشیدنی که از شیر درست میشود) ، و چای ، چیزهائی بودند که بعنوان صدقه داده می شدند .

 

(۶) آب

ترکان باستان اعتقاد داشتند که رب النوع آب ، پیش از رب النوع زمین بدنیا آمده است . بنابر این او خواهر بزرگتر زمین محسوب می شد . در اساطیر باستانی اعتقاد بر این بود که پیدایش زمین از آب است . بنا به این اعتقاد “اردک بهشتی ” ، از کف آب ، شن، خاک رس ، لجن را بالا آورده و زمین را بوجود آورده است .

  نزدیکترین رب النوع به آب رب النوع باران است . باران باعث رشد فرزندان و نوادگان آب- دریا ، رودخانه ها ، دریاچه ها ،  و چشمه ها ، شده است . او دشمن رب النوع آتش است .

ترک‌های باستان به دو صورت به آب وابسته بودند . از طرفی معتقد بودند که آب شروع هر چیز، حالت اولیه هر ماده ، و در واقع ،  ملغمه اولیه هر چیزی است . آب واسطه ، عامل ، اساس ، بزرگی و شکوه حالت نخستین جهان است .

  از طرف دیگر آب بسیار مورد احترام بود . چون بدون آب ، زندگی در روی کره زمین غیر ممکن بود . در رحم مادر ، جنین توسط آب از مضرات هر چیزی در امان است . ترک‌ها این آب را ” آب حیات بخش ”  می نامیدند .  انها آب موجود در دریاچه های کثیف ، پر از لجن و آلوده را آب مرده مینامیدند .

   زندگی ، حاصلخیزی ، و باروری زمین به رب النوع آب وابسته است . بدان خاطر قربانی برای زمین و آب در مصب رودخانه ها و دریاچه ها ، به امید محصولات بیشتر و افزایش شمار دامها و سلامتی ، انجام می شد .

 

(۷) آتش

  ترکان باستان اعتقاد داشتند که آتش نوه خدای بزرگ آسمانها ، تانگری و فرزند خورشید است . و تندر برادر اوست

بنابراین ، اگرچه ، آتش در زمین بدنیا آمده و رشد می کند ، پس از مرگ به صورت دود به آسمان می رود تا دوباره به زمین بازگردد . ترک‌های باستان در آتش ، رب النوعی با قدرت های متنوع می دیدند ، چون او بوجود می آید ، نفس می کشد ، و بطور دائم تغییر شکل می دهد . ترک‌ها آتش را با تولد ، رشد ،  توسعه و زندگی بطور کلی مربوط میدانند . همانطور که  “ن.کاتانوف”  در یادداشت هایش می نویسد ، ”  به اعتقاد ترک‌های تاتار ، روح آتش ، رشد می کند و به موجودات گرما می بخشد ، خروج گرما از کالبد موجودات به معنای مرگ است.جسم در گذشتگان به زمین می پیوندد و روح انها به عالم ارواح – که در بالای زمین قرار دارد-رجعت می کند.

 ترکان باستانی در افسانه هایشان رب النوع آتش را بصورت گاو ماده قرمز ، گاو نر قرمز ، و یا خروس جنگی قرمز نشان می داده اند . در تصاویر دیگر ، آتش ، بصورت یک زن ، با نام ” اوت-آنا ” (مادر- آتش) نشان داده می شد . اعتقاد بر این بود که  اوت-آنا  ام البشر است . وقتی آتش در آتشدان شروع به شعله ور شدن می کند ، آنها در برابر شعله خم شده و خطاب به او می گویند که تو ، ای آتش ، با ۳۰ دندان ، مادر همه ما هستی ، تو با ۴۰ دندان مادر اندر همه ما هستی .

  اهل خانه ، آتش را قسمتی از رب النوع آفتاب (آتش بهشتی) ، می دانستند . اجاق در وسط یورت، معمولا به شکل دایره (شبیه شکل آفتاب) درست می شد.گرمایی ، که از آتش و آفتاب ، متصاعد می شود ، با روشنائی حاصل از آن ارتباط  منطقی بخصوصی دارد . خورشید و آتش ، و ارتباط بین آنها و قدرت زندگی بخش انها ، بویژه به زنها بعنوان اجداد و محافظین نسلها منتقل می شود .

    اجاق آتش همیشه می بایستی تمیز و محفوظ نگه داشته شود ، و بی توجه ای در این مورد می تواند آتش را خشمگین نموده و باعث ترک یورت شود . عقیده بر این بوده است که آتش یک رب النوع خاندانی و یا قبیله ای است ، ولی هر خانواده برای خود یک آتش فامیلی داشته است ، البته ، مخلوط کردن آتش خانواده با آتش خانواده دیگر و یا قرض کردن آتش از دیگری گناه بوده است ، و حتی پخت و پز در دیگی که قبلا روی آتش خانواده دیگری بوده غیر ممکن بوده است .

   بی احترامی به آتش غیرقابل قبول بود . مثلا انداختن آشغال ، پسمانده های غذائی ، و مواد بدبو بداخل آتش ،  وبهم زدن آتش با وسائل تیز ، چرخیدن بدور آتش ، و یا پریدن از روی آن ، یا هل دادن سوخت با پا ، و لگد کردن خاکستر ، و تف کردن به روی آتش بی حرمتی به آتش محسوب می شد . ریختن تکه های غذائی بداخل اتش که اهل یورت خورده بودند ، ممنوع بوده است . برای دادن هدیه و صدقه به آتش بیشتر از چربی استفاده می شد . حتی خاکستر آتش یورت در جائی ریخته می شد که انسان و حتی حیوانات هم به آن دسترسی نداشته باشند . تخلف از این قوانین ، باعث خشم رب النوع آتش می شده و او بصورت های مختلف ، مثل ، ایجاد بیماری های گوناگون ، عدم مراقبت از ارواح شرور ، و حتی با ایجاد سوختگی های شدید در بعضی انسان ها ، خشم خود را نشان می داده است . در چنین مواردی  دعا کننده ای مخصوص و هدایای ویژه برای آتش تدارک داده می شد . اگر تخلف از قوانین در زمان شکار اتفاق می افتاد ، شکارچی می بایست شکار را ترک کند ، اگر آتش در اجاق با جرقه و  صدای سوت  می سوخت نشانگر آن بود که اوت-آنا در حالت خوب و خوشی است ، و صاحب خانه باید منتظر اخبار خوب و یا منتظر مهمان باشد.

  افراد خانواده هر سال یک بار در یورت برای اوت-آنا مراسم پرستش و دادن صدقات برگزار می کرده اند . .هدف از این مراسم استدعای سلامتی برای افراد خانواده ، رفع بیماری ، عدم تلفات دام ها ، و سعادت برای خانواده بوده است . برای صدقه دادن قوچی سفید با سر سیاه در نظر گرفته می شد . قبل از قربانی کردن ، شیری که مدتی به آرامی جوشیده بود، را روی قوچ می ریختند ، و با نوارهای رنگارنگ آرایشش می کردند و بداخل گله می فرستادند و به این ترتیب به اوت-آنا هدیه میکردند . بعد از کشتن قوچ ، طرف راست و جلوی لاشه و قلب آن را می سوزاندند ، و بقیه لاشه و پوست آنرا به ” قام ” (شمن) می دادند .

   لازمه انجام مراسم عبادت توسط شمن ها ، وجود یک درخت غان بوده است ، که سمبل ارتباط دنیای بالا و پائین بوده است . در یورت از شاخه های درخت فوق برای انجام مراسم استفاده می کردند . آنها درخت را با روبان های ، آبی ، قرمز ، و سفید ، به نام ” چالاما ” تزئین می کردند ، باین صورت که ، آن روبان ها را در اطراف اجاق روی زمین بصورت تزئینی قرار می دادند . بعد از قربانی برای آتش ، ” قام ”  ( شمن ) مقداری گوشت و چربی آن را در آتش اجاق می انداخت ، و  آن مواد با شعله های درخشان می سوخت . در صدقه برای ” اوت-آنا ” ، ” کام ” ، خطاب به آتش می گوید ، ” شما ، آتش ، مادر ما . شما ، چهل دندان دارید ، شما با ابریشم قرمز پوشیده شده اید ، و شما بستری از ابریشم سفید دارید . من بر روی خاکستر سفید قدم نخواهم گذاشت . بچه های کوچک ، و سگها به تو دست نخواهند زد . من یک قوچ قربانی کرده ام ، من گوشت بره در راه تو صدقه داده ام ، من در مقابل تو تعظیم می کنم ، به ما یک زندگی راحت  اعطا کن” .

    غذای قربانی برای ارواح و ارباب انواع ، در روی شعله های اتش پخته می شود . انسان ها گوشت را می خوردند و ارواح و فرشتگان به وسیله بوی گوشت کباب شده تغذیه می شدند .

    آتش خاصیت تمیز کنندگی دارد . جسم آلوده را برای تطهیر روی آتش نگاه میدارند . سفرائی را که به حضور خان شرفیاب میشدند، از بین دو آتش عبور می دادند ، تا بوسیله آتش تطهیر شوند . در زمان ترک اقامتگاه زمستانی ، اردو را از میان دو آتش عبور می دادند . اگر شخصیت برجسته ای بخواهد وعده هائی به ملت بدهد باید توسط آتش تطهیر شود . برای این کار در دو محل آتش قرار می دادند ، شخص مورد نظر بین آتش ها قرار می گرفت و به شمشیر بوسه می زد . در قرون وسطی دهانه لوله تفنگی را که با آن انسانی کشته شده باشد را می بوسید . فقط بعد از اجرای این مراسم بود که شخص می توانست به مردم وعده بدهد . آتش ، حامی خانه و محل زندگی محسوب می شد . اگر عروس جدیدی به خانواده شوهر اضافه می شد و به خانه شوهر وارد میگردید ، ابتدا به آتش آن خانه تعظیم می کرد . عروس وقتی وارد خانه پدر شوهر می شد ، زانو می زد . حتی اگر وارد خانه اقوام داماد که بزرگتر از او باشند ، می شد و بطور ناگهانی با فامیل بزرگتر از شوهرش برخورد می کرد  در مقابل او هم زانو می زد . بعد از آن عروس را روی یک پوست دباغی شده می نشاندند با این ایده که عروس آنها مثل پوست نرم است  ، سپس چربی در آتش می انداختند ، عروس چندین بار در مقابل آتش تعظیم می کرد . با پرستش آتش از آن تقاضا می کرد  ” اوت-آنا ، یاغ – آنا ، مرا مورد لطف خود قرار بده.” در این زمان زنهای دیگر با گرم کردن دستهایشان بر آتش ، و نوازش کردن صورت عروس ، او را مورد لطف قرار می دادند . شامان در حالی که دستهایش را بالا و بطرف آتش گرفته است خطاب به خانم و سرور اجاق مقدس ” اوت-آنا ” می گفت ، با دستور تو است که این شعله بوجود آمده است ، اجازه بده تا این شعله ها محافظ خانواده در مقابل ارواح شیطانی باشد ، سدی باشد در مقابل خیانت های انسانی ، بگذار نیکی ها بدون سوزاندن باعث گرما بشوند ، زشتیها و شرارت بدون پسماندی از بین بروند ، بگذار آتش تا هزاران سال روشن بماند ، و ای  اوت-آنا  اجاق ما را برکت بده . پس از آن قام (شمن) ، عروس را بعنوان عروس خانه و کدبانوی یورت ، و داماد را بعنوان شوهر و رئیس یورت معرفی می کرد .

   از آتش برای معالجه بعضی بیماریها نیز استفاده می شده است . اگر در صورت بچه یا شخصی پوسته هائی وجود داشت ، در روی زخم بیمار با سنگ آتش زنه جرقه هائی تولید می کردند . شمن  خطاب به پوسته می گفت ، در حالی که تنه اصلی درخت همیشه در جای خود نشسته است و بجائی نمی رود تو ، پوسته ، چرا  در اینجا و آنجا ، سرگردان هستی؟ بگذار تمام پوسته ها بهمراه جرقه های آتش از روی صورت ریخته شود . درست مثل یک تپه که از جایش حرکت نمی کند ، تو هم از جایت تکان نخور . یورت خود را در این مکان بر پا نکن . تفو ، تفو بر تو ، دیگر به اینجا بر نگرد.

” اوت شمن ”  بیماری شیری دهان کودکان (برفک دهان) را نیز مداوا می کرد. طریقه درمان به این صورت بود که ” قام ” بچه را به پشت می خواباند و در روی سینه او قطعه کوچکی از پوسته درخت غان را آتش می زد ، در محل سوختن تغییر رنگی باقی می ماند . معالجه آب ریزش از دهان بچه نیز به همین طریق بود .

     اعتقاد بر این بود که خاکستر هم قدرت درمانی دارد . بنابراین ، به روی یک زخم خونریزی دهنده مقداری خاکستر داغ می ریختند ، و آن کار باعث سرعت گرفتن ترمیم زخم می شد . اگر درد ناگهانی شکم عارض می شد ، بیمار با دست راست خاکستر داغی را به دست می گرفت و چندین بار آنرا روی شکم لخت می مالید.

 

(۸) آفتاب (گونش )

    برای ترکان باستانی ، آفتاب یکی از خدایان مورد احترام بود . در اسطوره شناسی ترک‌های باستان خورشید  ، فرزند تانگری است ، و زمین مادر او . بخاطر همین او ، همیشه  بین پدر و مادر در حال گردش است . ترکان باستان ، به قدرت و نیروی حیات بخش خورشید ، احترام می گذاشتند . تصور زندگی بدون انرژی حیات بخش خورشید غیرممکن بود .

   در دوران باستان مراسم مذهبی برای احترام به طلوع آفتاب وجود داشت . هون ها هر روز در ” آوول”(روستا) ، به آفتابی که طلوع می کرد خوش آمد گفته در مقابل آن تعظیم می کردند . ترک‌ها در حین احترام به خورشید ، رو به او می ایستادند . آنها خورشید را پرستش می کردند چون معتقد بودند که تانگری و معاون او خورشید هر روز به کمک انوار خورشید به گیاهان و جانوران انرژی حیاتی تزریق می کند.

   ترکان باستان شعاع خورشید را واسطه انتقال حیات به جنین انسان از طرف تانگری می دانستند . یک مثال زنده از این عقیده را میتوان در افسانه شجره ترک‌ها پیدا کرد . در افسانه مربوط به تولد ” آن-لوشان ” از خاندان معروف ” آشیده ” که در زمان حیات بر ضد امپراطوری خاندان ” تان” از امپراطوران چینی قیام کرده بود ، آمده است که در زمان بستن نطفه او شعاع خورشید به درون یورت تا بیده است . در افسانه مربوط به مادر اولیه مغول‌ها ( آلان گوا ) ، که نسل چنگیز خان را بوجود اورده ، اعتقاد بر این است که او از شعاع نوری که از سوراخ سقف  محل خروج دود ، تابیده نطفه گرفته است .

   ترکان باستان ،تصور می کردند حرکت خورشید در آسمان ، به کمک پرنده آتشین و یا گاو بالدار صورت می گیرد .

  در افسانه های مربوط به خلقت ، سمبل و نشانه تجسمی خورشید را با اسب بالدار نشان می دادند . حتی در بعضی موارد از قوچ بالدار، گوزن بالدار ، و یا گاو نر بالدار ، برای نشان دادن خورشید استفاده می شده است .

   در بیشتر نقاط اوراسیا آثار دست ساخته ی فراوانی با سمبل خورشید پیدا شده ، نشان می دهد که ، اعتقاد به خورشید در پهنه وسیعی از آسیا وجود داشته است . این نشانه ها در اثار سرامیکی و گوشواره های زنان یافت شده است .

 

 (۹) ماه (آی)

در اسطوره شناسی ترکان باستان ماه بعنوان دختر خدای آسمانها ، تانگری و زمین معرفی شده است . ترکان باستان به صورت دوگانه خدایگان ماه را قبول داشتند . از یک سو از او می ترسیدند و از سوئی دیگر او را دوست می داشتند.

   ماه را بصورت یک زن نشان می دادند و او را سمبل شب می شناختند . شب ، زمانی که  ارواح خبیثه از هر سوراخی پدیدار می شوند ، با تاریکی همراه است . تمام ضیافت ها و مراسم پرشکوه ارواح خبیثه در شب اتفاق می افتد . مراسم جادوگران همیشه با تغییرات شکل ماه هماهنگ میگردد ، و معمولا در چهادهم ماه انجام میشد . در شب بیماری ها شدت پیدا می کنند و اکثر مرگ ها در شب اتفاق می افتد . دزدی ها و قتل ها اغلب در شب اتفاق می افتد . از طرف دیگر ترک‌ها به قدرت جادوئی ماه نیز احترام می گذاشتند . او یگانه فانوس شب بود . برای رضایت ماه ، برای کسانی  که در شب چهاردهم بدنیا می آمدند ، اسامی ، آی سیلو ، آی تولی ، آی نیر ، آی زیرک، و امثال آن برگزیده می شد .

   از زمانهای باستان ترک‌ها متوجه نیروی اسرار امیز زنها و ماه شده بودند . دوره های ماهانه زنان ، ،با اهله ماه هماهنگ بوده است .حاملگی زنان معمولا نه ماه طول می کشید ، و اکثرا  شب چهادهم بچه بدنیا می آمد.

  اهله ماه به سه شکل بود. که هر کدام علامتی  داشت . اعتقاد بر این بود که در ” آی نازی” (ماه نو) ماه به مثابه دختری نوجوان است که بتدریج و روز به روز رشد می کند . او پاک و باحیا است . در “آی تولی” ( آی دولی ) ، ” تولی آی” ( ماه کامل ) ، تجسم زنی کامل و بالغ است – مادر . در این مرحله او طبیعتی مطلوب دارد  . در ” آی قارری” ( آی قاری) ((ماه پیر)) ، ماه مسن و عاقل شده ، ولی در عین حال ستیزه جو و بداندیش گشته است .

 

(۱۰) ستاره‌ها

   ترکان باستان و مغول‌ها به ستاره ها احترام می گذاشتند و برای آنها قربانی می دادند .  بنا به عقیده ترکان باستان ، ستاره ها بر شادی، ثروت، دامها ، و سایر جنبه های زندگی انسانها تاثیر می گزارد . و هر ستاره مربوط به ( کوت) روح یک انسان در سطح کره زمین می‌باشد و با مرگ هر انسان ، ستاره او به زمین سقوط می کند .

   به شخص سعادتمندی که با سر نوشتی خوب قرین بود، می گفتند ، مرد با ستاره ای است . ترک‌ها ، ستارگان زیادی را می شناختند ، ولی از بین آنها ، معروفترین شان که در زندگی روزمره کار برد داشت ،به شرح زیر است :

۱٫ ستاره قطبی” دمیر غازیک ” (ستون آهنی) ، نشانه ای بود ، جهت مسافرت های شبانه . نام ” دمیر قازیک ” احتمالا به این خاطر به این ستاره داده شده که بظاهر در جای خود ثابت است و دو ستاره اطراف آن حرکت می کنند . اینطور به نظر می رسد که دو اسب به ستونی بسته شده اند ، و به این سبب به نام” دو اسب سفید “نیز نامیده شده است . در اعتقادات مربوط به افرینش ترک‌های باستان،  آسمان،  شبیه پوشش سقف یورت است . ستاره قطبی بنام “سوراخ دود الود اسمان ” نامیده می شد ، و مرکزی برای ارتباط با جهانی دیگر. شرح پیدایش ان به شرح زیر است . در زمانهای دور ، زمانی حرکت زمین و اسمان از نظم خارج شد . اسمان بر روی زمین فشار اورد و زمین دو تکه شد ، .هرج و مرج بزرگی در کائنات ایجاد شد . طوفان سیاه تمام جهان رادر برگرفت ، غبارهای خاک با ابرها قاطی شدند ، رعد و برقهای شدید همه جا را در نوردید و تگرگ‌هائی به اندازه تخم مرغ از اسمان باریدن گرفت . در روی زمین ، انسان‌ها ، حیوانات، و پرندگان، همه مجازات شدند، و فقط صدای نعره و فغان شنیده می‌شد. و درد و رنج و ناله بر جهان حاکم شده بود. رودخانه‌ها پر آب شدند، کوه‌ها به حرکت در امدند، آتش تمام جنگل‌ها و استپ‌ها را در برگرفت. آفتاب، ماه و ستارگان مسیر خود را گم کردند، و با هرج مرج به چرخش ادامه دادند .

   هرج و مرج ، ومصیبت سه سال طول کشید ، تا اینکه خدای اسمانها ، تانگری بزرگ با خشم فراوان ، با چکش میخ طلائی بزرگی را بر کائنات کوبید .

   میخ طلائی تانگری آسمان و زمین را بهم دوخت ، و محور و قطب جهان گردید . و ماه ، خورشید و ستارگان دنباله دار مسیر خود را در اطراف ان انتخاب کردند . و در نهایت ” ستاره قطبی ” که در شبهای تاریک در قسمت شمال دیده می شود .

 ۲: خرس بزرگ ” دب اکبر و یا هفت مسن‌تر ” بنا به اعتقاد ترک‌ها ، خرس بزرگ، دختر دزدیده شده یک صورت فلکی دیگر به اسم  ” پلیاد  ” را نگهداری می‌کرد.

   ۳-پلیادها : ” اورکر ” ،  ترک‌ها متوجه حرکت بطرف جلوی پلیاد ، بسوی خرس بزرگ شده بودند و معتقد بودند که پلیادها از ستارگان خرس بزرگ می خواهند که دخترانشان را ازاد نمایند . ترک‌ها با استفاده از پلیادها ، اوقات شبها و فصلها را مشخص می کردند .

 ۴-ونوس ” ستاره چوآغل آوول(روستا) می اوردند.

 ۵-ستاره صبح ” چولپان ” : ترک‌ها به احترام این ستاره گاهی اسم بجه هایشان را چولیپانها ” : وقتی این ستاره طلوع می کرد ، ترک‌ها گوسفندان را به آن می گذاشتند.

 

از کتاب:تانگریانیزم-دین ترکان و مغول‌ها

نابرنزینیه چلنی، ۲۰۰۰

فصل ۳-صفحه ۷۱-۹۵

مترجم : دکتر رحمت قاضیانی

 

منبع:

مارقوش / دایره المعارف ترکمن صحرا

www.margush.ir

telfax: 0172-2221228

tel: 0172-2291449

mob:+98 9392291449

استفاده از مطالب سایت با قید منبع مانعی ندارد.

 

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

*

code

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.