جدیدترین مطالب
خانه » دایرة‌المعارف » آثار باستانی » حقایق پشت پردۀ تمدن باستانی چین قدیم

حقایق پشت پردۀ تمدن باستانی چین قدیم

حقایق پشت پردۀ تمدن باستانی چین قدیم

نویسنده:غلام سخی سخا

بر هیچ کس پوشیده نیست که تمدن چین قدیم یکی از چند تمدن معدود جهان باستان می باشد اما در زمان شکل گیری و پیدایش و حتی در زمان اوج و شگوفائی تمدنی که امروز به نام ” تمدن چین ” مشهور ساخته شده، کشوری به نام ” چین ” وجود خارجی نداشت. این کشور زمانی تاسیس شد که از اوج و اعتلای تمدن بیشتر از هزار سال می گذشت.  قبل از آن، سرزمین کنونی چین متشکل بود از  فرهنگ های قابل ملاحظه و مستقل از هم  متعلق به اقوام مختلف از آن جمله تورکان(تفصیل آن در سطوری بعد خواهد آمد).  همان طوریکه امروز میناتور های تورکان، چینائی پنداشته می شود و چینائی ها هم مثل برخی کشور های همسایه مال متعلق به تورکان را به نام خود در جهان معرفی کرده اند که یک نمونۀ آن همین ارابه است که در نتیجۀ حفریات از مقابر برآمده است.

این هم تصویری از ارابه هایی است که بعدا به تقلید از ارابۀ بدست آمدۀ تورکان از حفریات، ساخته شده است.

alt

Recent excavations have brought to light burials in which up to eighteen chariots with two or four horses were found together with the owners of the chariots. The cart is not a Chinese invention but came from the north, possibly from Turkish peoples. «  (Wolfram Eberhard,History of China, P.40

(«  در نتیجۀ آخرین حفاری ها مقابری کشف شد که هجده ارابه با دو یا چهار اسب که یکجا با صاحبان شان دفن شده بودند. ارابه  یافت شده اختراع چینی ها نیست، از شمال [ چین ] آمده احتمالاً متعلق به مردم تورک بوده باشند»).

این هم چند نمونه از میناتور های چینائی!

 

alt

 

 

 

 

در مورد تقلبات و جعل کاری ها و افتراآت و شرارت های مورخان چینائی مطالبی  داریم که بعداً خواهد آمد و نیزذکر این نکته را لازم می دانم که طرح ادعا های پوچ و بی اساس و بذل و بخشش از جیب دیگران نه به این آقایان بی نام و نشان محدود است و نه هم اولین بار شنیده می شود و نه هم آخرین آن خواهد بود.

«اما احفاد تیمور که دل باختۀ تمدن و فرهنگ محلیبودند پس از مرگ او در سال ۱۴۰۴ میلادی، به تلافی مافات برخاستند و شهر های این سامان را سر از نو آباد نموده با حمایت ازدبستان هنری جدیدی که از آمیزشهنر های محلی با هنر چینی پدیدار شده بود، در ایجاد یک رنسانس واقعی اما کوتاه مدت در خراسان و ماوراءالنهر کمک کردند» (صفحه ۴۳  افغانستان در پنج قرن اخیر، صدیق فرهنگ).

«اما قبایل بدوی ترک که در ماوراءالنهر و افغانستان و ایران سرازیر شدند –      نیز بهتدریج تحت تاثیر تمدناین کشور ها واقع شده… تمدن و فرهنگ و زباناین کشور ها را قبول و در نتیجه در ملیت آن ها تمثل کردند» (صفحه ۵۷ جلد اول افغانستان در مسیر تاریخ، میر غلام محمد غبار).

این نوشتۀ هاافسانه ای بیش نیستنه منبع دارد و نه هم محققانه است.عنادو تعصب شدید نویسنده های آن را  نشان می دهد. منبه عنوان فرد عادی و علاقه مندنوشته های تاریخی مبتنی بر واقعیت ها، اولاًهیچ ادعایی را بدون ارائۀ دلایل و براهین مطرح نمی کنم و ثانیاً تا به نادرستی حرف یا نوشتۀ کسی یقین حاصل نکنم و شواهد تردید و تکذیب آن را در اختیار نداشته باشم مانند  کسانیکه حکم به چینائی بودن میناتور ها صادر کرده اند، مشت خودرا باز نمی کنم و ثالثاً به مقصد فرار از حقیقت به الفاظ و کلمات مرموز و مبهم که خواننده را گیچ کند متوسل نمی شوم. سوء تعبیر نشود، من  با “بینش” و “دیدگاه” هایاین مورخیننسبت به تورکان مشکل دارم نه با دانش و شخصیت ایشان.

” احفاد تیمور»و تورکان دیگر از ” دیدگاه ” مورخان موصوف  به کلی از تمدن و فرهنگ بیگانه بودند و به محض  تماس و مشاهدۀ  ” تمدن و فرهنگ محلی ”  جاذب و دلربا و محیرالعقول! این سرزمینی که امروز ( افغانستان ) می نامند، د ل از دلخانۀ شان می برآید و عاشق و شیفتۀ آن می گردند. تمدن و فرهنگی که نه آثاری از آن به جا مانده و نه هم صاحبان و سازندگان آن معلوم است و نه هم  گواه دانشمندی را سراغ داریم که تحقیقات صحیح و دور از حب و بغض وی همچو ادعا را تأیید و تصدیق نماید. آدم با خواندن نوشته هایی ازاین قبیل شاخ می کشد، صفحات کتاب ها از ادعا های مبنی بر موجودیت ” تمدن و فرهنگ محلی” و منحل شدن مهاجمین به این فرهنگ و تمدن ها پر است ولی نشان و اثری  ازین تمدن کذایی به چشم نمی خورد.مگربه ابتکارو همت  دلباختگان بی تمدن ِ؟! بعدا بناهایی برپا می شود که امروزدر قطار هشت اعجوبۀ جهان محسوب می گردد و مؤرخ بزرگ جهان ویل دورانت از اعجاب زیاد در بارۀ آن چنین گفته است:

«اگر زمانه عقل و هوش می داشت، آنچه را پیش از تاج محل بنا شدهبود نابود می کرد و برای تسلای دل آدمی، تنها این نشان گرانمایۀ اصالت انسانی را برجای می گذاشت» ( ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج. ۱ بخش هند).

alt

همان طوریکه می خوانیم و می شنویم به هر یک از آثار فرهنگی متعلق به تورکان، تاپۀ چینی، ایرانی و هندی می زنند. اما در مورد ” تاج محل ” و دیگر بنا های تاریخی دیر کردند و نتوانستند چنین کاری بکنند و به مغولان بخشیدند هرچند که به آن ها نیز روا داری ندارند و در هیچ نوشتۀ شان ملاحظه نگردیده که مغولان ” متمدن ” خطاب شده باشند. آنهابا وجود خواندن قول خود بابر، بنیاد گذار امپراطوری تورکان هند بازهم به سخاوت افراطی خود ادامه میدهند و امپراطوری تورکان را، امپراطوری مغول قلمداد می نمایند. این مردم با حقیقت مشکل و عناد دارند. نوشتۀ زیر را بخوانید که از صفحه ۸ متن انگلیسی کتاب ” بابر نامه ” استخراج شده است، موصوف چگونه خودرا معرفی می نماید. هیچ کدام از اشخاص مورد اشارۀ وی مغول نیستند.

ظهیرالدین محمد بابر بنیاد گذار امپراطوری تیموریان هند  بنعمر شیخ میرزا ( تورک ) بن سلطان ابوسعید میرزا ( تورک )–    بن سلطان محمد میرزا ( تورک )  بن  میران شاه میرزا (  تورک )–    بن تیمور بیگ یا امیر تیمور ( تورک ) بن تورغای   استخراج از صفحه ۸ متن انگلیسی بابر نامه)

 

« ما میدانیم که او [ تیمور] فرزند امیر تورغای رئیس شعبۀ گورگان برلاس یک طایفۀ اصیل و نجیب ترک و پسربرادر حاجی برلاس بوده است. » ( سرپرسی سایکس، تاریخ ایران، جلد دوم، ص. ۱۶۹)

«مورخین اورا از احفاد یکی از همکاران و همراهان چنگیز می دانند و بعضی از آن ها حتی اورا به خاندان چنگیز خان منسوب مینماید ولی در حقیقت تیمور اصلاً و ابداً مغول نبوده و عنصری است ترک» (رنه گروسه، تاریخ صحرانوردان، ص. ۶۶۸).

 

در فوق ملاحظه نمودید که ” احفاد تیمور دلباختۀ فرهنگ و تمدن محلی بودند ” حالا به سراغ شاهدی دیگری می رویم که مشاهدات و     چشم    چشم دید های شخصی خویش را در بارۀ فرهنگ و تمدن تیموریان چنین توصیف می کند:

« سلسلۀ تیمور که تقریباً یک قرن و نیم دوام کرد در میان آن افراد زیادی هستند که مربی و سر پرست علم و هنر بودند. درمشرق زمین نفوذ تیمور خیلی زیاد است و ما از جمله صنعت نقاشی را که مورد علاقه و دوست داشتنی است مدیون این مرد می باشیم. از حیث کتاب دوستی و ایجاد کتب کسی بالاتر از آن ها نیست و حتی معروف ترین فرهنگ خواهان اروپا با فرهنگ خواهان سلسلۀ او نمی تواند رقابت و همسری نمایند. بر اثر حمایت و تشویق او بود که زیبا ترین نقاشی ها، کتاب ها، قالی ها، اسلحه و آلات حرب و دیگر چیز های صنعتی ایجاد گردید. تربیت و تهذیب و خدمات شایان این امیران و شاهزادگان به اقسام و دانش هنر روشن ترین و هوشمند ترین مردان عصر را به خود جلب می کند و در نظر آن ها به خصوص نگارنده که افتخارات مسافرت در آسیای مرکزی را دارا می باشد نام سمرقند و بخارا خاطرات شیرین و محو نا شدنی ازین سلسلۀ مفتخم و معظم بر می انگیزد و مشاهدۀ عمارات با شکوه آن ها با اینکه در حال خرابی و فرو ریختن است فوق العاده ما را به حیرت انداخته بی اختیار زبان به تحسین و آفرین می گشاییم. » ( صص. ۲۰۴-۲۰۵جلد دوم تاریخ ایران، سرپرسی سایکس )

 

alt

«…صنعت نقاشی را که مورد علاقه و دوست داشتنی است مدیون این مرد می باشیم».امید وارماین نوشتۀ مورخ انگلیسی که سال های طولانی عمر خویش را در آسیای میانه و ایران سپری نموده است، اذهان تاریک شکاکان ومنکران  را که متکی بر پندار واهی خویش اصرار دارند، هنر و میناتور های تورکی را چینائی جلوه میدهند، کمی روشن کرده باشد.

«باری، به لحاظ صداقت تاریخی باید این نکته را پذیرفت که نخستین دخالت ترکان در تاریخ سبب شگوفایی تحسین برانگیز هنر شد وحتیهنر چینی را از بیخ و بن تازه و احیا کرد».

این حرف کسی است که در هر صفحۀ از کتابش که از فرهنگ و تمدن تورکان ذکر میکند، بلا فاصله آن را به چین، هند و ایران نسبت میدهد. دراینجا هم کوشیده منشاء این هنر را به چینی ها نسبت دهد. اما حین تحریر این جمله «  حتی هنر چینی را از بیخ و بن تازه و احیا کرد. “ از خود نپرسیده که  مردم چین با این نفوس بزرگ،  تمدن پیشرفته و بنابر قول دیدرو فیلسوف مشهور فرانسوی دارای “خرد و هوش برتر از دیگر اقوام آسیائی” چرا سهل انگاری و غفلت کردند و گذاشتند  که هنر شان تا ” بیخ و بن ” سقوط کند؟  سوال دیگر اینکه، مورخان مغرض چینی، تورکان را در جهان، صحرانورد معرفی کرده اند، چگونه این صحرانوردان بدون داشتن تجارب قبلی هنری موفق به احیای مجدد هنر چینی گردیده اند، نشود که همین تورکان اساس گذاران نخستین هنر چینی باشند؟  توضیحات  دانشمندان باستان شناسی  چون ( ت . ژ . تارن “T. J. Tarn  سویدنی ، سواجی اومه هارا Sueji Umeharaجاپانی و کارلگرن Karlgren  فنلندی  )  در بارۀ تاثیرعظیم و فوق العادۀ هنر تورکان بر هنر چینیان در صفحه ۶۴کتاب ” امپراطوری صحرا ها ” تالیف رنه گروسه انعکاس یافته قابل ملاحظه می باشد.

« باید گفت با تشویقی که این تورکان از هنرمندان به عمل می آوردند و اعتقاد شان به کیش بودایی، مجسمه ها و نقوش برجستۀ غار های یون کانگ از سال ( ۴۵۳) و لونگ من به وجود آمدند و این ها بزرگترین شاهکار های هنر مذهبی هستند که در چین پدید آمدند و ضمناً از بزرگترین آثار مذهبی هستند که بشر آفریده است. » ( صفحه ۵۶چهرۀ آسیا، رنه گروسه، ترجمه غلام علی سیار )

همین مورخ در صفحه ۵۷″ امپراطوری صحرانوردان ” در بارۀ تقلید چینی ها که چگونه  شلوار تورکان را نسبت به لباس طویل و فراخ خودشان ترجیح میدهند، و نیز از تقلید و اقتباس کلاه تورکان به واسطۀ سواره نظام چینی یاد آوره شده است. اینجاست آقای رنه گروسه با توضیح و انعکاس این واقعیت ها در کتاب خود حرف های ضد تورکی خودرا تلافی و تا اندازۀ وجدان خودرا آسوده ساخته است.

پروفیسور دکتور جواد هیئت دانشمند برجستۀ ایران در کتاب خویش ” سیری در تاریخ و لهجه های ترکی ” نوشته است: « مستشرق مشهور المانی، فون لو کوک(Von Le Coq)بعد از سال ها تحقیق در ترکستان شرقی، اطلس رنگی زیبائی از آثار تمدن ترکان اویغورتهیه کرده و در کتاب اطلس مصور در بارۀ هنر و تمدن آسیای میانه می نویسد کهنمونۀ لباس های اروپائی در قرون وسطی و قرن های بعدی در ترکستان موجود بوده و از آنجا لباس های حاضر از جادۀ ابریشم به اروپا آورده شده است.

پروفیسور مونتاندون  Mont Andonاستاد قوم شناسی پاریس و مولف کتاب قوم شناسی فرهنگی… معتقد است که کت و شلوار از ترکان آسیای مرکزی به چین و اروپا رسیده ( با حملۀ آتیلا ) و کلاه قالپاق یا بورک، و همچنین چکمه به وسیلۀ ترکان به ایران آمده است. » ( صفحه ۴۸)

alt

حقایقی چند در مورد تمدن قدیم چین:

از برکت بررسی ها و تحقیقات  عمیق و همه جانبه ای که دانشمندان حوزه های مختلف علوم ( مردم شناسی، قوم شناسی، باستان شناسی و جامعه شناسی ) در سرزمین چین انجام داده اسرار زیادی که سال ها عمداً و قصداً مخفی نگاه داشته بودند، افشاء گردیده است. نتائج و کشفیات کاوش ها و بررسی ها در کتاب      ” تاریخ چین ” تالیف ولفرام ابرهارد چین شناس برجستۀ آلمانی انعکاس یافته است که مشروحاتی که در زیر آمده مرتبط به تاریخ تورکان است و از نظر من کاملاً جدید بود. همین مطالب  از مقدمه و فصل اول کتاب متذکره برای ترجمه انتخاب و گلچین گردیده است.

پروفیسور ولفرام ابرهارد مقدمۀ  ” تاریخ چین ” را با این پرسش آغاز می کند، در مورد تاریخ چین قدیم آثار و تالیفات بی حساب موجود است، آیا هنوز لزوم تالیف کتاب دیگری دراین باره احساس می گردد؟ مولف یکی از دلایل خویش را چنین توضیح داده است:

«  موقع فرا رسیده اقتضا می کند که هر چیز باید از نو شروع شود، زیرا نویسندگان یکی پس از دیگری، به طور مستمر و مستدام اذهان و افکار عامه را  از اراجیف و افسانه های خیالی [ در مورد تاریخ چین ]  انباشته اند و اکنون بر ما است که به تطهیر و تمیز آن ها بپردازیم. » ( مقدمۀ تاریخ چین، صفحه ۱۵)

ابرهارد در مورد محتوای کتاب خویش چنین ارقام داشته است:

« آنچه که دراین کتاب راجع به تاریخ چین آمده است بر مبنای اسناد و مدارک اصلی قدیمی چینی، نتایج حفریات  به عمل آمده و تحقیقات اخیر دانشمندان چینائی، جاپانی و غربی به شمول تحقیقات و بررسی های خودم قرار دارد. » ( ص.۱۸همان کتاب )

پروفیسر ولفرام ابرهارد ( ۱۹۰۹–۱۹۸۹)        سی     جلد  کتاب و ۱۸۵مقاله و شورت نوت هایی در لسان های چینی، تورکی، انگلیسی و آلمانی نوشته است. در دو یونیورسیتی  پکن و یونیورسیتی های انقره و بارکلی- کلیفورنیا نیز به عنوان پروفیسور اجرای وظیفه نموده است. آثار و تالیفات وی در بارۀ تاریخ چین و تاریخ تورکان مأخذ و مورد استفادۀ خاورشناسان و موسسات علمی خاور شناسی می باشد. مورخ دانشمند و چین شناس و تورکولوگ نامی جهان در حقیقت احتیاج به معرفی ما ندارد. این مختصر هم به دلیلی آمد که ممکن است عده ای بنابر نبود امکانات و عدم دسترسی به لسان های خارجی به نام این دانشمند والامقام آشنائی نداشته باشند. پروفیسور ابرهارد، در مورد ” تمدن چین ” که به محض بحث از آن تصویر فرد چینی بر ذهن ما مجسم میشد، چنین توضیح داده است:

«این ادعا که، تمدن عالی چین به طور کلی محصول زحمات و ذکاوت خود ” نژاد چین ” است، مانند تئوری دیگری که مدعی است،  تمدن شرق دور را مهاجرین غربی با خود از غرب ( اروپا ) آورده اند، سست بنیاد و غیر قابل پذیرش می باشد.» ( ص. ۱۶متن انگلیسی تاریخ چین، و. ا )

alt

مورخان چینی و به تبع آن ها خاور شناسان عقده مند و مغرض غربی یکجا با شاگردان شرقی خود از حرفۀ تاریخ نویسی که شرایط آن صداقت، انصاف، بیطرفی، و تواضع و فروتنی است، استفادۀ ناجایز نموده و هزاران صفحه را به مقصد تحریف و جعل تاریخ تورکان سیاه کرده اند. برای حقیر نشان دادن و بدنام ساختن تورکان از هیچ اتهام و افترا، اکاذیب و اراجیف دریغ نکردند.

برتراند راسل فیلسوف نامدار و ریاضی دان مشهور انگلستان، مورخان برجستۀ را که مضر و شریر اند با لحن تند چنین انتقاد می نماید:

« بسیاری از تاریخ نویسان برجسته بیش از خیر شر رسانده اند، زیرا که امور واقع را از دریچۀ تعصبات خود شان مورد بررسی قرار داده اند. »

یکی از شرارت ها و رذالت های مورخان مامور بالاخره آفتابی شد که در شرح ذیل انعکاس یافته است:

« شناخت و معرفت کنونی ما از چین و همسایگان اش مانند تورکان، مغولان، تبتی ها، تانگوزی ها و تای ها ، تنها محدود و متکی به نوشته های چینایی ها نیست که پیوسته همسایگان خویش را ” بربر ها ”  خطاب می کنند. بر اساس اطلاعات و معلومات تازۀ ما در مورد چین، این کشور از طلیعۀ تاریخ بدین سو، مناسبات و مراودات نزدیک با همسایگان خویش داشته و در عرصه های مختلف بسیار زیاد مدیون یکدیگر بوده است. چین نه تمدن بسیار عالی داشته و نه هم از جانب ” بربر ها ” احاطه شده، مطالعات و بررسی های اخیر  صریحاً نشان می دهد که همسایگان چین، از تمدن پیشرفتۀ هم سطح تمدن چین ولی متفاوت از آن برخوردار بوده است..» ( صص. ۱۶-۱۷، تاریخ چین)

 

بنابر نوشتۀ چین شناس نامی آلمان  « در سال ۲۵۰۰ قبل از میلاد قلمروی به نام چین وجود نداشت و دراین سرزمین فرهنگ های عمده و قابل توجۀ محلی وجود داشته که هر کدام آن ها مستقل و جدا از دیگری سیر تکاملی خودرا می پیمودند. مهمترین آن ها  عبارت اند ازفرهنگ شمال شرق، فرهنگ شمال، فرهنگ جنوب ( که خود از  سه فرهنگ متشکل می باشد) فرهنگ غرب دور و شمال غرب، و فرهنگ غرب میباشندآگاهی ازسیرپیشرفت و توسعۀ کلی بعدی شرق دور، به شناخت عمیق فرهنگ های متذکره منوط و مربوط می باشد».

 

در ردیف هشت فرهنگ عمدۀ یاد شده، فرهنگی به اسم ” فرهنگ چینی ” به ملاحظه نمی رسد.

از میان فرهنگ های هشت گانۀ فوق الذکر،فرهنگ غرب دور و شمال غرب به اجداد و اسلاف طایفۀ از تورکان متعلق می باشد که در آن زمان ساکنین ایالات کنونی قان- سو و شن – سی چین امروزی بوده اند، بر گزیده شد.

«مردم این فرهنگ در ابتدای مرحله شکارچی بودند و سپس به مرحله ای گام گذاشتند که شالودۀ زندگی شان بر اقتصاد مختلط دامداری و زراعت ابتدایی ( گندم و ارزن کشت می کردند) مبتنی بوده است. آخرین حیوان بزرگی را که این گروپ اهلی نمودند، اسب بود و اسب حیوان مخصوص آن ها بوده است. اهلی شدن این حیوان در شرق دور معلوم نیست. صاحبان این فرهنگ که به احتمال قوی اجداد و اسلاف تورکان بوده و به نظر می رسد که ایشان در ۲۵۰۰ قبل از میلاد حتی پیشتر از آن دارای اسب بودند و اسب وسیلۀ ” تجملی ” و حیوان با ارزش آن ها بود که پرورش آن  توجه و مراقبت خاصی را می طلبید. اظهار نظر در مورد اینکه، آیا ایالات قان- سو و شن –  سی، سرزمین اصلی تورکان بوده و یا خیر مشکل است ولی می توان گفت که این مناطق سرحدی تحت تصرف و سیطرۀ تورکان قرار داشتند»(ص۲۶).

در قسمت بعدی نگاهی داریم به چگونگی شکل گیری ” تمدن چین ” و نقش عمدۀ فرهنگ های اقوام غیرچینائی در پیدایش تمدن مذکور.

منبع:www.babur.org

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.