جدیدترین مطالب
خانه » دایرة‌المعارف » آداب و رسوم » ترانه های غنایی/سویگی آیدیملاری

ترانه های غنایی/سویگی آیدیملاری

مارقوش – آداب و رسوم ترکمن‌ها: زنان ترکمن در گذشته با نغمه های دل انگیز و خوش آهنگ در شب های مهتابی شادی‌های خویش را با ایل خود تقسیم کرده و به دست افشانی پرداخته اند.

آنان گاه با سرودن سوگواره‌ها و مراثی غم انگیز در غم از دست دادن نزدیکان خویش مویه‌ها سر داده خود را با سوگ سروده های سوزناک تسلی داده اند و گاهی در ظلمی مضاعف قرار گرفته، دور از چشم ایل بیگانه در فراق یار و به یاد دیار، غمگینانه و غزیبانه گریسته اند و اشعار سوزناکی را برای دختران دشت به یادگار گذاشته اند. سروده های زیر ترانه های غنایی (سویگی آیدیملاری ) دختران است که برای یار خود سروده اند.

84064129279614722936

آلما دییپ آغلادیم ……….. نار دییپ آغلادیم
اؤزومه میسّر …………….. یار دییپ آغلادیم
اؤزومه میسّر …………….. یاری دوزمه سه
بر امانت جانی ………….. آل دییپ آغلادیم
« به خاطر سیب و به خاطر انار گریستم،
و همینطور برای یاری مناسب.
اگر از آن خود یاری مناسب نیابم،
بسیار می گریم و از خدا می خواهم تا جان مرا بگیرد.»

اوبامینگ ایچی کؤچه دن کؤچه ………… ایبرن یالیغینگ قیماتی نأچه؟
سؤنالار بولماسا اوچمالار سرچه ……… جاهیللانگ ایچینده بارمیقا سنچه
« روستای ما کوچه و پس کوچه زیادی دارد! روسری که فرستادی قیمتش چند است؟
اگر مرغابیان نباشند، گنجشکان به پرواز در نمی آیند. آیا در میان جوانان، جوانی چون تو هست؟»

آق قوشاردا قیزیل ساغات یلفیللار
یل اؤسنده ینگسه ساچنیگ یلفیللار
هر گؤرمده اونکی سونگیم قالفیللار
گورپ گورپ ادر کؤوشینگ اؤکجه سی
گل بولوپ آچیلار گزن کؤچه سی
« ساعت طلایی در مچ سفید می درخشد.
وقتی باد می وزد، موهایت می درخشد.
هر بار که تو را می بینم با تمام وجود به تلواس می افتم. (تمام بدنم بلرزه در می آید)
پاشنه کفش تو به صدا در می آید
و کوچه ای که تو از آن گذشتی چون گل می شکفد.»

باغا گیردیم دورمانا ………… بوینونگا قیزیل دوزمأنه
نیلأیین ساوادیم یوق …….. سانگا ناما یازمانا
« به باغ رفتم تا استراحتی کنم و گردنبندی به تو بیاویزم
چه کنم؟ سوادی ندارم تا برای تو نامه بنویسم.»

یالغینگ اوجی قیقینّیق ………. شکر دودوم اوجونا
شکردن شیرین سؤزوم ………. گل خیابانینگ اوجونا
« به گوشه بال روسری بریده شده ام قندی بستم.
به ابتدای جاده بیا که سخنم از قند هم شیرین تر است.»

گولگولی دیر کؤینه گیم ………….. گولدن آق دیر بیله گیم
یار اوستینده یار سؤیسنگ ……… یاریلمازمی یوره گیم
« پیراهن من از گلهای رنگارنگ است و گونه هایم از گل نیز سفیدتر
اگر یار دیگری گیری، آیا دل من نمی ترکد.»

گل یولسانگ دویبوندن یول …………. دویبونده درمان قالماسین
قیز آلسانگ حالانینگ آل …………… جانینگدا آرمان قالماسین
« اگر می خواهی گلی بکنی از ریشه اش بکن تا در ریشه آن درمانی نماند.
اگر می خواستی زن بگیری خود برگزین تا حسرت به دل نمانی.»

آدینگا عاشق بولدوم ………….. نیردن گلدینگ سؤور یار
سونگیمه اوتلار سالیپ ………. شیرین جانیم اریتدینگ
« ای دلدار! عاشق نامت شدم. از کجا آمدی
آتش به جانم افکندی و جان شیرینم را تباه ساختی»

پنجارامیز آچیق دیر ……………. سینی دولی قاشیق دیر
قین گؤرمه گین قوُدا جان …….. قیزینگ اوّل عاشق دیر
عاشق بولسا آلایلی …………. آشاقی اؤیه سالایلی
ینگّه لرنی اویشوریپ …………. جاق جاق ادیپ گوله یلی
«پنجره ما باز و سینی پر از قاشق است.
ای مادر عروس ناراحت مشو که ابتدا دخترت عاشق پسر من شده است.
اگر عاشق است، او را بگیریم و در خانه ای از او پذیرایی کنیم.
و ینگه هایش را جمع کرده شادی کنیم و بخندیم.

ای هالی یا ای هالی …………… هالینگ قافی گؤلی
قیزینگ حالانا برگین …………….. ای مهربان اجه لر
« مادران طرح زیبای قافی گل را بر قالی نقش زدند .
ای مادران مهربان! بگذارید دخترانتان، همسران خود را، خود برگزینند.»

اوزدوم یارا، اوزدوم یار …………… آواداللاپ دوزدوم یار
منگ سالامیم آلماسانگ ……… من هم سندن گچدیم یار
« ای یار از تو دل کندم و یه زببایی تمام رشته ای (سروده ای را) به نظم کشیدم.
ای یار! اگر (دیگر بار) سلام مرا نگیری، من هم از تو خواهم گذشت.»

آی تلپه گیم قار یاناق …………. دورکده بار یاناق
بارینگ آیدینگ شول یارا ……… منینگ گونومه زار یاناق
« کلاه پوست سفیدم چون برف سفید است. گویی که در این اطراف هاست.
بروید به یارم بگویید، گویی که او در آه و زار است.»

آق تاویق، آلا تاویق …………. سحر قیغیریان تاویق
نامه اتدیم من اول یارا ……… یار یوزی مندن ساویق
« ای مرغ سفید و ای مرغ رنگین من! ای مرغی که بامدادان می خوانی
(بگویید) من به آن یار چه کردم؟ که از من اینگونه دلسرد شده است.»

الیم یره وور دوغیم …………… داشاریق چیقیپ دوردوغیم
آغام اوغلی آق کؤینگ ………. سانگا قراشیپ دوردوغیم
« دستم را به زمین می زنم. پیوسته در بیرون خانه نظاره گرم.
ای پسر عمو که پیراهن سفید بر تن داری، پیوسته در انتظار توأم.»

حوپلادیم آ، حوپلادیم ………… اؤزوم قایادان اوقلادیم
شی قیزلارینگ ایچیندن …….. اؤز یاریمی یوقلادیم
« ترسیدم و ترسیدم و خود را از پرتگاهی انداختم.
من در میان این همه دختران یار خود را نیافتم.»

منبع:
نغمه های زنان ترکمن، امان قلیچ شادمهر

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.