جدیدترین مطالب
خانه » دایرة‌المعارف » تاریخ » اولین مدرسه در ترکمن صحرا

اولین مدرسه در ترکمن صحرا

مقدمه 
موقعیت جغرافیایی و طبیعی یک کشور یا یک منطقه در مسائل اقتصادی، اجتماعی ،فرهنگی و سیاسی آن جامعه تاثیر به سزایی دارد چه بسا متفکرانی همچون ابن خلدون و منتسکیو عوامل محیطی را در سازندگی فرهنگ وتمدن یک جامعه اصالت می دهند، و اصولا رشد و توسعه فرهنگ و تمدن در جوامع یکجا نشین نمود پیدا می کند. لذا شیوه زندگی کوچ و دامداری مردم ترکمن صحرا از یک سو و موقعیت طبیعی دشت ترکمن صحرا از سویی دیگر اقتضای ضرورت سواد را نمی نمود. زندگی قبیلگی و دامداری و اینکه قبایل همواره درحال کوچ و گاهاً جنگ و گریز بودند و خانه و مسکن ثابتی از خود نداشتند امکان توسعه خواندن و نوشتن را در بین آنان از بین می برد.

البته این سخن بدان معنا نیست که همه تراکمه سواد خواندن و نوشتن نداشته باشند بلکه خواندن و نوشتن در درجه اول در بین جوامع شهری و یکجا نشین توسعه می یابد. آنجا که بیرن یکی از شعرای معروف انگلیسی می گوید: ‍‹‹وضع زمین اساس عمده تفصیل احوال قلبی ملتی می باشد که روی آن سکنی دارند».
جوامعی که روند استقرار و گسترش آموزش و پرورش در یک سیر طبیعی با در نظر گرفتن مقتضیات فرهنگی و محلی آن جامعه صورت گرفته به پیشرفتهای علمی و تکنیکی بالایی دست یافتند، اما در جوامعی که آموزش و پرورش آن باشرایط و واقعیتهای زندگی آن جامعه انطباق و هماهنگی نداشته توسعه آموزش و پرورش در آن جوامع علیرغم پیشرفت آن در سایر جوامع به تعویق افتاده است. 
نظام آموزش و پرورش نوین در بین تراکمه از همان ابتدای شکل گیری بدون توجه به شرایط محیطی و خصوصیات قومی، فرهنگی و زبانی همانند دیوار کجی چیده شد و آن هم به کمک سر نیزه رضا خان که خود نماینده استعمار نو در ایران بود صورت گرفت.
البته بر هر کسی واضح و روشن است که یکی از اساسی ترین حقوق هر فرد در جامعه حق استفاده از آموزش همگانی است. آموزش و پرورش حق مسلم هر ملتی است و ایجاد و گسترش مدارس و مراکز تعلیم و تربیت برای آحاد ملت امری پسندیده ، اما تحمیل آن با سر نیزه و با اهداف استعماری و مسخ فرهنگی امری نکوهیده.
قبل از بحث درباره چگومگی شکل گیری نظام آموزش و پرورش نوین و ایجاد مدارس به شکل امروزی در بین تراکمه ، به بررسی سابقه فعالیت مداری دینی و مکتبخانه های قدیمی که بعنوان زیر بنا و اساس نهاد آموزش در بین تراکمه مطرح بودند می پردازیم.

فعالیت مکتب خانه ها ومدارس دینی در ترکمن صحرا
دربین تراکمه تا قبل از ایجاد مدارس جدید به شکل امروزی، تعلیم و تربیت به معنی عام کلمه از گذشته وجود داشته است. انتقال میراث فرهنگی، دینی، آداب و رسوم محلی، خصوصیات زندگی حَرَف مختلف و کاربرد ابزار و فنون در معیشت، به طور غیر مستقیم و در خلال زندگی مردم از نسلی به نسل دیگر آموخته و منتقل می شده است. صرف نظر از آموخته های فرهنگی که فرزندان از والدین و جامعه فرا می گرفتند آموزش و پرورش به معنی سنتی آن بتوان نام آموزش مکتب خانه ای یا حوزوی بر آن نهاد از دیر باز در این منطقه وجود داشته است این مکتب خانه ها به عنوان زیر بنا و اساس نهاد آموزشی مطرح بوده و عموماً توسط علمای دین دایر و مسئولیت تعلیم و تعلم کودکان و نوجوانان را به عهده داشتند.
از آواخر دوره قاجار با استناد به یاداشتهای محمد علی قورخانچی و کلنل ییت و دیگر یاداشتهای برجا مانده از آن دوران، می توان از متولیان چندین مدرسه دینی نام برد که در سراسر ترکمن صحرا نقش محوری داشتند از آن جمله سلطان محمد آخوند در گنبد کاووس، بگ مراد ایشان در ناحیه مرکزی گنبد کاووس، رجب آخوند و عثمان آخوند در گمیشان، قلیچ ایشان که نواحی کلاله شهرت خاصی داشتند، بدنبال استقرار نظام کمونیستی در شوروی سابق تعدادی از روحانیون ملل آسیای مرکزی به مناطق شمال مرکزی ایران پناهنده شدند. حضور این عهده تاُثیرات فراوانی در شکل گیری احساسات دینی ترکمنها بر جایی نهاد از جمله افزایش تعداد حوزه های علمیه و تعمیق فرهنگ مذهبی را در بر داشت.
اما بارزترین نقطه در ترکمن صحرای ایران که کانون تجمع علمای دین بود میتوان از کمش تپه نام برد. علمای این خطه در تاَسیس مدارس مذهبی و تدریس علوم دینی در امر تعلیم و تربیت از شهرت خاصی برخوردار بودند. بزرگترین و مهمترین مدرسه مذهبی که می توان بدان اشاره کرد متعلق به رجب آخوند صیادی بود. ایشان از جمله روحانیونی بود که در کنار فعالیتهای سیاسی در دوره مشروطیت و تدریس علوم دینی نیز اهتمام داشت وی برای طلاب مدرسه خود العلم را به زبان فارسی تدریس می کرد. از دیگر مواد تدریس ایشان به حرف، ماُئه عامل، کافیه، شرح ملا و هدایه می توان اشاره کرد. شاگردانی که از محضر ایشان تلمذ کردند حدود ۱۵نفر بودند. گروه اول از شاگردان وی ملا شیخ نیاز ، ملا خوجه، ملا قادیر، ملا کامل قدیمی را می توان نام برد. ملا عبا، ملا محمد قلی، ملا اراز قلیچ ، ملا عبدالغفور آهنگری، گروه دوم از شاگردان رجب آخوند بودند. بعدها شاگردان دیگر حوزه ها از جمله هجو آجوند طلابی، ملا کریم، تاقرسید آخوند، ملاصالح به حوزه رجب آخوند ملحق شدند. در سالهای بعد تعدادی از این شاگردان از جمله ملا عبداله و محمد شرعی به تشویق ایشان در ادارت دولتی مشغول به کار شدند .مدرسه علمیه رجب آخوند همیشه دایر بوده و وی از جمله اولین روحانیونی بود که مجوز درجه آخوندی را صادر کرد. در زمان حیات وی اولین مسجد سنگی در کمش تپه ساخته شد که به داش مسجد (مسجد سنگی) معروف بود که همان مسجد رجب آخوند می باشد.
رجب آخوند صیادی از نوع آوران و پیشگامان مدارس جدید در بین تراکمه بود وی در کنار تدریس علوم دینی به آموزش علوم جدید (دنیوی) نیز توجه خاص داشت .دراین باره مرحوم عبدالغفور آخوند آهنگری شاگرد و کاتب رجب آخوند در کتاب خود اینگونه مینویسد :
« مرحوم رجب آخوند پس از مهاجرت از حسنقلی و استقرار در کمش تپه از تخته نارات مدرسه و مکتب خانه ای ساخت . والدین بچه ها را جهت تحصیل ترغیب میکرد . مردم از آن استقبال کردند. پس از مدتی کمش تپه مرکز علوم دینی شد و علوم عربیه در بین تراکمه مداول گردید . مدتی بعد عبدالرحمن فرزند روشن فکر ایشان به امر پدر مکتب خانه جدید به سبک امروزی با مقداری میز و صندلی، نیمکت و تخته سیاه دائر کرد و شاگردانش مانند محصلین امروزی به صف وارد کلاس میشدند . این نوع مکتب خانه قبل از این در بین تراکمه وجود نداشت در آن دروسی چون تاریخ اسلام و شریعت، جغرافیا، حساب و هندسه، املاء و انشاء تدریس می شد. مدتی بعد معلمان آن،درس نظام و ژیمناستیک را هم آموزش دادند . رجب آخوند بر این اعتقاد بو و همیشه می گفت: بر هر قوم لازم و واجب است که خط و زبان دولت متبوع خود را بداند. وی بعدها طلاب علوم دینی خود را جهت یادگیری خط و زبان فارسی به استرآباد فرستاد و با رئیس معارف استرآباد در این باره مکاتباتی داشت ».
مرحوم رجب آخوند جهت کسب علوم جدید معلمانی را نیز به کمش تپه دعوت کرد هر چند این کار با مخالفت ، تمسخر و حتی اهانت عهده ای از روحانیون محل همراه بود. در این باره مرحوم آهنگری می نویسد:
« فردی به نام فهیمی بگ که اهل ترک عثمانی و مهمان رجب آخوند بود، چند تن از کودکان را درس می داد مدتی بعد عده ای او را بین روستای قارقی و سلاخ به بهانه اینکه اخبار منطقه را به حاکم استرآباد گزارش می دهد به قتل رسانند.»
به این ترتیب برای اولین بار فکر ایجاد مدارس به سبک امروزی و فراگیری علوم جدید در بین تراکمه توسط وی شکل گرفت. اهتمام ایشان در این راه تا بدانجا بود که فرزنداش به نام احمد ( گرگانلی- آخوندوف) را جهت کسب علوم جدید به روسیه فرستاد.
رجب اخوند صیادی از نخستین بانیان و اندیشه گران مدارس جدید در ترکمن صحرا می باشد. ایشان را میتوان پدر فرهنگ نو و پیر معارف ترکمن نامید. وی از گروهی متعصبِ گذشته گرا ، که همیشه سد راه تحولات جامعه می شدند و بنام مقدس دین در برابر هر تغییری مقاومت میکردند در مقابل آنها ایستادیگی کردند.
از دیگر مدارس مذهبی مهم که در کمش تپه فعالیت داشت مدرسه علمیه عثمان آخوند بود. عثمان آخوند تحصیلات ابتدایی را در کمش تپه به اتمام رساند و جهت ادامه تحصیل عازم بخارا شد. بعد از مراجعت از بخارا به تدریس علوم دینی پرداخت و همزمان با کار تدریس و نویسندگی وارد فعالیتهای سیاسی گردید. وی از مردان با سواد و آگاه به مسائل سیاسی و اجتماعی ترکمنها بود. مدرسه علمیه ایشان همیشه دایر بوده است. ملا ماَمد ولی، سلطان ماَمد، ملاماَمد گلدی ، اراز نیاز آخوند و فرزندانش طاهر و محمد، ملا ایلی، ملا ولی، مشهد آخوند همگی از شاگردان عثمان آخوند بودند که در نزد وی تلمذ می کردند. از روحانیون دیگر بایرام گلدی آخوند و ساتلیخ بردی آخوند نیز صاحب حجره و مدرسه بودند . هر یک در حدود ۶۰ الی ۷۰ نفر طلبه داشتند که از اطراف و اکناف می آمدند و درس می خواندند. این طلاب از لحاظ مالی وضعیت خوبی نداشتند و سختی های بسیار تحمل می کردند و بعد از اتمام دوره مقدماتی راهی بخارا می شدند. از جمله روحانی که کلاسهای درس ایشان تا زمان وفاتش به سال ۱۳۴۱ شمسی باز بود ولی جان آخوند وافی می باشد. ایشان به زبان عرب و علم معافی و فقه و کلام و فلسفه ، منطق و تفسیر و حدیث تسلط کافی داشت. پس از رحلت رجب آخوند اداره امور مربوط به جماعات همچون برگزاری مراسم مذهبی و امامت و خطابت در اجتماعات بزرگ مذهبی و مضاف برآن مسئولیت رسیدگی به امور مشکلات قضایی و حل وفصل شرعی منطقه به وی محول شد. ایشان همچون استادش رجب آخوند جوانان را جهت کسب علوم و فنون جدید تشویق می کرد. 
در این زمان مکتبخانه های قدیمی هم فعال بودند.معلمین ازبک از خیوه و بخارا به کمش تپه می آمدندو در مسیر حج یک یا دو سال میماندند و تدریس میکردند و به خاطر ثواب و اندکی هم تمکن مالی می ماندند و با تعیین جانشین سپس راهی حج میشدند . از جمله ایشان یکی عبدالرسول تاشکندی از اهالی ازبک بود که درس تلخیص و منطق ملا عبداله و تفسیر را تدریس میکرد. دیگری عبدالقادر آخوند و عبدالوهاب آخوند که از آخوند های لزگی بودند که درس اظهار با ورو آنها متداول گردید. مدتی هم به طور موقت بازماندگان انور پاشا از ترکستان به زبان ترکی ، جغرافی، حساب، هندسه ، دستور زبان ترکی را بر اساس کتابهایی که در تفلیس چاپ می شد در کمش تپه تدریس می کردند.
در همین سالها عده ای از افسران ترک عثمانی که در جنگ اول جهانی به اسارت روسها درآمده بودند با پایان یافتن جنگ آزاد شدند و به کمش تپه وارد شدند. آنها مدارسی دایر کردند که درآن در کنار تعلیم نظامی، به جوانان خواندن و نوشتن هم می آموختند. گروهی از شاگردان این مدرسه بعدها جهت ادامه تحصیل روانه ترکیه شدند. در اوج فعالیتهای این گونه مدارس تهاجم رضاخان به ترکمن صحرا آغاز شد و در ۱۲ آبان سال ۱۳۰۴شمسی قوای نظامی رضاخان ترکمن صحرا را به اشغال خود درآوردند. 

شکل گیری آموزش و پرورش نوین در ترکمن صحرا
به دنبال سلطه ارتش رضاخان به ترکمن صحرا اولین اقدام رضاخان دستور ساخت سه باب مدرسه در مراکز مهمه جعفربای بود. طی فرمانی به رئیس تیپ شما ل سر تیپ فضل اله ذاهدی مسئولیت ساخت این مدارس (قشونی ) به وی محول شد. با افتتاح این مدارس امور مربوط به اداره آن به نظامیان واگذار شد. آنها برنامه فارسی کردن اجباری ترکمنها را آغاز کردند. همه مدارسی که تدریس آنها به زبان ترکمنی بود بستند و به جای آن مدارسی که تدریس به زبان فارسی بود گشودند. شرایط تحصیل کودکان بسیار سنگین بود آنها را برای کوچکترین خطایی سخت کیفر می دادند. این مدارس هیچ فرقی با سربازخانه ها نداشت. آموزش در این مدارس توام با قهر و غضب و تازیانه همراه بود بدین جهت از بدو امر عده ای از تراکمه با دست اندر کاران این مدارس همکاری نکردند.( سند شماره ۱) و همچنین از نحوه رفتار گرداندگان این مدارس شکایاتی از سوی اولیاء دانش آموزان به رئیس معرف استرآباد صورت گرفت.(سند شماره۲ و ۳)
مشکل دیگری که این مدارس با آن دست به گریبان بودند اعزام معلمان فارس زبانی بود که از زبان ترکی چیزی نمی دانستند ، این مسئله روند آموزش را کند می کرد. (سند شماره ۴)
در پی این وقایع در یازدهم مهر ماه سال ۱۳۰۵ شمسی گروهی از اهالی کمش تپه طی عریضه ای به ریاست وزراء (مستوفی الممالک ) درخواست می نمایند که وزارت معارف این سه مدرسه را از اختیار نظامیان خارج کرده و خود آن را زیر نظر بگیرند و در تمام نقاط صحرا مدارس دولتی تاَ سیس نماید. (سند شماره۵)
رئیس هیاَت وزیران در پاسخ به این تلگراف ضمن استقبال از پیشنهاد اهالی کمش تپه ، به وزارت معارف تاَکید می نماید که نظرات آنها را مورد توجه خاص قرار دهد. (سند شماره ۶)
وزارت معارف نیز به رئیس الوزراء گزارش میدهد که پیشنهادی برای تاَسیس مدارس ابتدایی در تمام مملکت تهیه شده و فعلاً مشغول مزاکره برای حصول موافقت با رئیس کل مالیه است. البته پس از گذشتن پیشنهاد مزبور در مجلس شورای ملی مدارس کافی برای ترکمن صحرا تاَسیس و تقاضای آنها در این موضوع انجام خواهد یافت. (سند شماره ۷)
در این زمان که تمام کوشش دولت در ساخت مدارس ابتدایی در مناطق ترکمن نشین بود، گروهی از محصلین مدرسه افسران ترک عثمانی در کمش تپه، که مراحل ابتدایی تحصیل خود را درآن به اتمام رسانده بودند، در بهار سال ۱۳۰۶ شمسی جهت ادامه تحصیل رهسپار کشور ترکیه شدند. این افراد عبارت بودنداز: احمد قره داغلی- نازدردی بموت- حاجی حان نورگلدی (اغوزی )- عبدالرحمن یموت- بایجان تورانی و محمد شیر محمدی گوگلانی. این جوانان بنا به شغل پدرشان که تجارت در کشورهای همسایه بود ، علاقمند به ادامه تحصیل در کشور ترکیه شدند. در واقع این شش تن از جمله اولین دانش آموختگان ترکمن، اعزامی به خارج از کشور بودند. آنها بعدها به درجات بالای علمی نائل شدند و در بازگشت به ایران از سوی حکومت پهلوی مورد بی مهری قرار گرفتند. 
در سال ۱۳۰۸ شمسی وزارت معارف به نخست وزیر گزارش میدهد که وزارت معارف نظر به اهمیت مخصوص که به ساختمان مدارس استرآباد و صحرای ترکمن میداد در سال گذشته و همچنین امسال مبلغ گزافی به مصرف احداث بنا در نقاطی از ترکمن صحرا که لازم بود رسانده و اینک هم در صدد است که ساختمانهای نیمه تمام نقاط مزبور را به پایان برساند ولی البته تاَمین این نظر مستلزم اعتبارات اضافی در سال ۱۳۰۹ شمسی وزارت معارف می باشد.
به دنبال احداث سه باب مدرسه در قسمت جعفر بای ترکمن صحرا ، دولت بفکر تاَسیس دارالتربیه عشایر در تهران و بعضی از استانهای عشایر نشین افتاد تا اولاد عشایر را بهتر بتواند در مدرسه شبانه روزی تحت تعلیم و تربیت خاص خود قرار دهد. در بودجه سال ۱۳۰۷ شمسی کل کشور مبلغ ۳۰۰۰۰ تومان برای تربیت اولاد عشایر منظور شده و جهت هزینه در اختیار وزارت معارف و اوقاف وصنایع مستظرفه قرار گرفته بود و وزارت مذکور هم طی نامه شماره ۳۹۱۷ به تاریخ چهارم مرداد ما ه ۱۳۰۷ شمسی به هیاَت وزراء چنین گزارش میدهد :«… از طرفی هم در بودجه کل مملکتی مبلغ ۳۰۰۰۰ تومان برای تربیت اولاد عشایر پیش بینی شده و ناچار در مصرف آن و اجرای منظور دولت در این باب وزارت معارف شرکت خواهد داشت و مهمترین وسیله انجام آن همان مدرسه شبانه روزی است که در دست ساخت است . وزارت معارف عقیده دارد… از این راه هم اولاد عشایر به خوبی در مرکز (تهران) تربیت می شوند و هم برای اداره مدرسه شبانه روزی ، وزارت معارف محتاج به تقاضای اعتبار جدید نخواهد بود و علاوه بر آنچه به عرض رسید به دین ترتیب اولاد عشایر با محصلین شهری بیشتر خلطه و آموزش پیدا کرده به افکار و اصول تربیت مدنی نزدیکتر شده خوی و عادت شهر نشینی درآنان قوت پیدا میکند و این خود عامل مهمی در پیشرفت تمدن عشایر خواهد بود …»
اهدافی که از متن اسناد و مدارک موجود برای این مدارس می توان استخراج نمود عبارتند از : تربیت اطفال عشایر و عادت دادن آنها به زندگی منظم و شهرنشینی- آمیزش اولاد عشایر با محصلین شهری و نزدیکتر شدن آنها با افکار و اصول مدنی و قوت پیدا کردن خوی و عادت شهر نشینی درآنان- نگهداری اولاد سران عشایر که در مبارزه با رژیم یا به قتل رسیده اند یا محبوس شده اند و یا تبعید گرویده اند برای جلوگیری از طغیان آنها.
در جلسه ۲۸ آبان ۱۳۰۷ شمسی هیات وزراء تصویب نمود که چند نفر از صحرای ترکمن احضار و مخارج تحصیل و معاش آنها از محل ۳۰۰۰۰ تومان اعتباری که برای تعلیم و تربیت اطفال عشایر معین شده است پرداخته شود . (طی نامه شماره ۵۷۵۲ به مورخه ۶/۹/۱۳۰۷ ش ) از دفتر ریاست وزراء به وزارت مالیه دو هزار تومان از مبلغ ۳۰۰۰۰ تومان برای مخارج سه ماهه آخرسال ۱۳۰۷ شمسی به چند نفر از اولاد تراکمه که از کمش تپه استر آباد بودند اختصای داده شود.
اسامی آنها عبارت بود از : الیاس مخدومی- عبدالحکیم انوری- فربان محمد سیوری- عبدالرحمن فرزانه- حلیم صیادی- رجب ناظری- نفس ماَمیانی. این افراد اولین محصلین ترکمن در دارالتربیه عشایر بودند که به تهران اعزام می شدند.
یک سال بعد یعنی در اواسط زمستان ۱۳۰۸ شمسی دومین گروه از محصلین ترکمن که عمدتاً از روستای امچلی بودند، به دالتربیه تهران اعزام شدند آنها دوره ابتدایی را در مکتبخانه قدیمی محل سکونت خود به پایان رسانده بودند. دولت با احتساب دوره ۶ ساله تحصیل ابتدایی سالهای قبل و با انجام امتحان اجازه ادامه تحصیل در مقاطع متوسطه در تهران را به آ‎نان داد. از بین آنها صفر خطیبی در دبیرستان ایرانشهر ، عوض انصاری و صفر انصاری در دبیرستان دارالفنون و بایرام محمد مدرسی در دبیرستان تجارت مشغول به تحصیل شدند. این محصلین در اوایل سال ۱۳۱۵ شمسی امتحانات دوره متوسطه را با موفقیت پشت سر گذاشتند ، و همراه با سه تن از دوستانشان ساری گوگلانی ، قربان محمد سیوری و الیاس مختومی در دانشکده نظام تحصیلات خود را ادامه دادند .
از وضعیت دارالتربیه تهران در سالهای ۹-۱۳۰۸ شمسی اطلاع چندانی در دست نیست مدارک و اسناد موجود در مراکز اسناد ملی در سالهای ۱۱-۱۳۱۰ ه .ش درباره دارالتربیه تهران دو راپورت از طبیب مامور تفتیش صحی دانش آموزان است که بر اساس راپورت اولی که در تاریخ ۲۵ مهرماه ۱۳۱۱ شمسی ارائه شده، تعداد محصلین را ۲۶ نفر ذکر نموده است و در سال تحصیلی ۱۳۱۲ شمسی وضعیت دارالتربیه به شرح گزارش سند شماره ۸ بوده است، بند ۱۰ گزارش مزبور نشان میدهد که دارالتربیه مرکز (تهران) عمداً برای نگهداری و تربیت فرزندارن خوانین و کلانتران تاسیس شده است. طبق این گزارش در این سال تعداد محصلین ترکمن ۲۰ نفر بوده و در امتحان سالیانه یک نفر از آنها در کلاس ۲ و۳ رتبه اول را حائز گردیده و یک نفر دیگر که در مدرسه طب دندانسازی مشغول تحصیل بوده در امتحان سالیانه دندانسازی حائز رتبه اول گردیده است. محصلین دارالتربیه پس از ختم امتحانات سالیانه به معیت معاون آن اداره به دشت گرگان اعزام و توسط ریاست معارف محل تسلیم اولیاء خود می شدند. بر اساس مدارک موجود در مراکز اسناد ملی عده محصلین دارالتربیه تهران در تاریخ ۳۱ فروردین ۱۳۱۳ شمسی ۳۱ نفر بوده اند که پنج نفر آنها از الوار، پنج نفر کرد، یکنفر شاهسون و بقیه ترکمن ۲۰نفر) بوده اند . این تعداد بعداً به ۲۹ نفر تقلیل یافته اند.
از وضعیت دارالتربیه تهران در سال ۱۳۱۴ شمسی اطلاعی در دست نیست. اما در آغاز سال ۱۳۱۵ شمسی تعداد محصلین دارالتربیه تهران به شرح جدول سند شماره ۹ به دایره تعلیمات مرکز وزارت گزارش شده است و نهایتاً در تاریخ ۲۰ مرداد ۱۳۱۵ شمسی دالتربیه تهران از اداره تعلیمات مرکز و امتحانات منتزع و به اداره تعلیمات و لایات تحویل می گردد و ار آن پس اطلاعی از وضعیت این مدرسه در دست نیست. اما از سرنوشت تعدادی از محصلین ترکمن در دارالتربیه تهران و همچنین از دانشجویان اعزامی به ترکیه این اطلاعات بجا مانده است. در پی بروز یکسری تحرکات سیاسی دانشجویی در سال ۱۳۱۶ شمسی حکومت پهلوی اقدام به دستگیری عده ای از فعالان سیاسی زد. الیاس مختومی و صفر خطیبی از دانشجویان مدرسه نظام در جمع این دستگیر شدگان بودند. آن دو بعد از مدتی از زندان آزاد شدند، اما حاجی حان نورگلدی همراه قربان محمد سیوری در زندان رضاشاه به قتل رسیدند (۱۳۱۸ش). در همان سالها جسد بی جان بایجان تورانی که به تازگی از ترکیه برای یافتن شغلی به ایران آمده بود، در هتلی واقع در تهران پیدا شد. شایع شد که او را مسموم کردند هیچوقت علت مرگش فاش نشد. چندی بعد عبدالرحمن یموت و ناز دردی یموت از فارغ التحصیلان خارج از کشور به ایران بازگشتند، آن دو بدلیل فضای خفقان آن سالها و تحت نظارت بودن از سوی حکومت پهلوی دوباره به ترکیه مراجعت و تابعیت آن کشور را پذیرفتند و در پی آن دکتر محمد شیر محمدی گوگلانی هم کشور امریکا را برای زندگی انتخاب کرد. 
دکتر احمد قره داغلی اولین محصل اعزامی به خارج و نخستین پزشک ترکمن زمانیکه به ایران بازگشت حاکمان وقت مانع کار او در ترکمن صحرا شدند او بعنوان جراح متخصص در مناطق دور افتاده ایران به کار مشغول شد. اما در سال ۱۳۵۲ شمسی بدست عوامل ساواک دستگیر و بعنوان زندانی سیاسی به حبس رفت. پس از آزادی از زندان بمدت ۶ ماه به شهرستانهای یزد و مشهد تبعید گردید و سرانجام در آذر ماه ۱۳۵۶ شمسی دارفانی را وداع گفت.
یکی دیگر از محصلان دارالتربیه تهران عبدالرحیم ندیمی بود که در مدرسه نظام به درجه سروانی رسید. وی در واقعه مرداد ۱۳۲۴ شمسی جزو افسران قیام کننده خراسان بود و با شکست قیام به شوروی گریخت و مدتی بعد در شهر ایوانف روسیه از دنیا رفت. 
در بهمن ۱۳۲۶ شمسی سوء قصد نافرجام به محمد رضا پهلوی در دانشگاه تهران، دستاویزی برای دستگیری مخالفان سیاسی شد. در نتیجه حدود ۲۰ نفر از فعالان سیاسی ترکمن که احتمالاً به حزب توده گرایش داشتند به ترکمنستان شوروی پناهنده شدند. صفر خطیبی و صفر انصاری جزو این پناهندگان بودند. سرهنگ خطیبی در اسفند ۱۳۷۲ شمسی در شهر عشق آباد ترکمنستان در گذشت. صفر انصاری که از استادان ادبیات دانشگاه عشق آباد بود بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به ایران بازگشت وی بعد از بازگشت به ایران نابینا شد و در شرایط رقت باری در کمش تپه وفات یافت.
حکومت پهلوی بدنبال احداث مدارس پسرانه در مناطق جعفر بای ترکمن صحرا و دارالتربیه عشایر در تهران ،تصمیم به تاسیس مدارس دخترانه در کمش تپه گرفت. با اعلام این خبر علمای آگاه کمش تپه به تصمیم دولت اعتراض کردند. روحانیون کمش تپه در ۸ شهریور ۱۳۰۸شمسی طی نامه ای به وزارت دربار و دفتر مخصوص شاهنشاهی مخالفت خود را مبنی بر تاسیس مدارس اناثیه (دخترانه) اعلام کرده و خواستار توقف آن شدند. در قسمتی از این نامه آمده است : «… از قرار که استماع می شود دولت علیه در حدود جعفر بای تاسیس مدرسه اناثیه را دارد. البته چاکران از سابقه و لاحقه از جان ودل در مقابل اوامر دولت علیه مطیع فرمان بوده و خواهیم بود لکن افتتاح این مدرسه در بین چاکران هنوز زود و اطفال اناثیه رابه مدرسه دادن سخت و دشوار است. از دربار اعلیحضرت همایونی تقاضا مینماییم که از تاسیس این مدرسه ، چاکران را معاف فرمائید …» .( سند شماره ۱۰)
علت مخالفت علمای کمش تپه علاوه بر عقاید خاص در مورد زنان و دختران که محل تامل و بحث است بدلیل شناخت اجمالی بوده که از روند آموزش در مدارس نسبت به دختران و پسران داشته اند زیرا مدارس آن زمان در جهت برنامه های اسلام زادایی اقدامات خاصی را انجام میداند که برای بسیاری از متدینین قابل قبول نبوده است ، چنانکه از سالهای ۱۳۱۳ شمسی به بعد مشاهده می شود ، مدارس در مقاطع دبستان بصورت مختلط تشکیل شده و دختران را وادار به بی حجاب آمدن به مدارس می کردند و برنامه هایی را بعنوان ورزش و سلامت تن برای آنها تدارک میدیدند که بقول مهدیقلی هدایت ( فجرالسلطنه) محو قباحت بود. حال ممکن است بعضی گمان کنند که جلوگیری از رفتن دختران در آن زمان به مدارس از روی تعصبات جاهلانه و ناآگاهی افراد بوده است، ولی باید این نکته را در نظر داشت که شرایطی ایجاب می کند که افراد بخاطر بعضی از مصالح و ارزشهای والاء ، خود را از برخی امکانات و فواید محروم سازند. بقول فرانتس فانون :« سخن از مخالفت و مبارزه با آموزش در موقعیت استعماری، اصطلاحی است بی معنی و در واقع تمام پدیده های مقاومتی استعمار زده را باید به مخالفت با انحلال و همرنگ شدن تعبیر کرد که نمیخواهد در فرهنگ دیگران تحلیل رود و میخواهد اصالت فرهنگی و بالنتیجه اصالت ملی خود را حفظ کند.»
در پی اعتراض و مخالفت علمای کمش تپه با تاسیس مدارس اناثیه، دفتر مخصوص شاهنشاهی که ریاست آن با حسین شکوه (شکوه الملک ) بود طی نامه محرمانه ای در تاریخ چهارم مهر ۱۳۰۸ شمسی به وزارت معارف و اوقاف از تاسیس مدرسه اناثیه (دخترانه) در صحرای ترکمن جلوگیری شد. (سند شماره ۱۱)
بدنبال این وقایع در سال ۱۳۰۹ شمسی دارالتربیه شبانه روزی عشایر با ۱۰۰ دانش آموز در روستای امچلی (بناور- سیمین شهرفعلی) آغاز به کار کرد مدتی بعد این موسسه به شهر گرگان انتقال یافت. این اقدام موجب نارضایتی اهالی امچلی گردید. از همین سال حکومت پهلوی با اطمینان از اینکه جانب ترکمنها حرکتی علیه حکومت صورت نمی گیرد بجای مدارس قشونی، مدارس عادی (معمولی) را ایجاد کرد. سه سال بعد (۱۳۱۲ ش) جهت ادامه تحصیل دانش آموزان ۶ سال دوره ابتدایی را به اتمام رساندند هنرستان صنعتی بنام شاهپور در شهر بندرشاه (بندرترکمن فعلی) تاسیس شد . علاوه بر تدریس دوره دبیرستان نصف روز را دانش آموزان در شعبات کارخانجات راه آهن جهت کسب تجربه به کارهای عملی می پرداختند. بنای ساختمان آن از سال ۱۳۱۲ شمسی آغاز و در سال ۱۳۱۴ شمسی به پایان رسید قبل از استفاده از آن این مرکز در سال ۱۳۱۶ شمسی به شهر گرگان انتقال یافت . و در سال ۱۳۱۷ شمسی به دانشسرای مقدماتی تبدیل گردید.
بالاخره حکومت رضاشاه در سال ۱۳۱۳ شمسی توانست در مناطق مهم دشت ترکمن دو دبستان دخترانه بنامهای هما در کمش تپه و آذر در گنبد قابوس تاسیس کند. از این تاریخ به بعد عده ای از روحانیون به سیستم آموزشی جدید که متولی آن حکومت بود تن دادند و راضی به تدریس در مدارس جدید دولتی شدند. اولین کسی که از ایل ترکمن به معلمی مدارس جدید برگزیده شدآقای حاج امانگلدی آخوند حنفی بود که پس از فتح صحرا بوسیله قوای دولتی ، به معلمی مدرسه ملی زاهدی منصوی و پس از چندی این مدرسه به مدرسه دولتی میرجرجانی تبدیل یافت با ماهی ۳۰ ریال حقوق در همانجا به تدریس علوم دینی اشتغال ورزید. این شخص در قریه خواجه نفس متولد شده از سن هفت سالگی به مکتبخانه محل که تنها موسسه فرهنگی وقت بود و تا ۲۶ سالگی به کسب فیض از محاضر علمای محلی اشتغال داشت سپس برای تکمیل تحصیلات به شهر بخارا روانه گردید و مدت ده سال به تکمیل تحصیلات خود پرداخت و پس از احراز درجه اجتهاد به زادگاه خود مراجعت کرد ایشان در سن ۷۱ سالگی با ۲۸ سال سابقه خدمت بازنشسته گردید.
دومین فرد ترکمن که به آموزگاری منصوب شدآقای نیازقلیچ آخوند حنفی فرزند مرحوم میر علی صوفی بود که در سال ۱۲۹۶ قمری در قریه امچلی تولد یافت پس از کسب معلومات قدیم به بخارا عزیمت کرد. در اندک مدتی به مقام روحانیت رسیده بوطن مراجعت نموده و در مدرسه محلی امچلی بتدریس علوم دینی مشغول گردید در فروردین ۱۳۰۷شمسی به آموزگاری مدرسه صفوی امچلی منصوب گردید وی در سن ۷۳ سالگی بازنشسته شد.
سومین شخص آقای مشهدی ملا آزمون می باشد که در سال ۱۲۷۸ شمسی در یکی از قرا دشت ترکمن متولد گردید و درسن ۱۸ سالگی وارد مدرسه قدیم شد در سال ۱۳۱۱ شمسی در فرهنگ به سمت آموزگاری قرآن و شرعیات استخدام گردید.
همانطور که دیدیم احداث اولین مکتبخانه های قدیمی و مدارس جدید و نخستین محصلین اعزامی به تهران و خارج از ایران و همچنین اولین معلمان بومی در بین تراکمه از منطقه کمش تپه بوده است. کمش تپه بعلت نزدیکی به دریا از دوره قاجاریه موقعیت بندری داشته و از طریق این بندر با مناطق ساحلی دریای خزر در آسیای میانه ، روسیه قفقاز و آذربایجان رفت وآمد تجاری بر قرار بوده و از آنجا که ارتباط با کشورهای خارجی در طرز تفکر مردم منطقه تاثیر گذاشته و اهالی آن خیلی زودتر نسبت به مناطق دیگر ترکمن صحرا به اهمیت علم و دانش جدید و مدارس نوین پی برده و بطور کلی شغل بازرگانی در طرز زندگی و اخلاق و اندیشه آنها تاثیر گذاشته است.
اما هدف حکومت پهلوی از تاسیس مدارس جدید در ترکمن صحرا که از فحوای اسناد آن دوره بدست می دهد همانا تعمیم زبان فارسی و تربیت به اصطلاح ملت نیمه وحشی ترکمن یاد شده است ، که با تبدیل زبان ترکی به پارسی روح طغیان، غارتگری و دریده خوئی آنها تغییر یافته و از راه تربیت عمومی و اختلاط و امتزاج آنها با طبقات دیگر آهالی ایران زمینه ترک حالت بغی و سرکشی آنان که از خصایص هر قبیله وحشی است فراهم گردید .
چنانچه که دیدیدم ار سال ۱۳۰۵شمسی به بعد که فکر ایجاد مراکز آموزشی برای عشایر پیدا شد. اولاً : این فکر در سطح بسیار محدود عملی شد. ثانیاً : طرح مورد عمل همیشه ایجاد مراکز آموزشی ثابت در تهران و مراکز استانها بود. ثالثاً : در این مدارس کودک ناچار بود از همان سالهای آغاز زندگی بدور از والدین خود و بصورت تبعید زندگی نماید که این مدارس بخاطر عدم انطباق با شراطی زندگی عشایر و عدم رعایت اصول صحیح تعلیم و تربیت بزودی با شکست مواجه می شد و تعطیل می گشت. علت عمده این مسائل عدم شناخت مسئولین وقت بود، طرح ارائه شده از سوی آنها با واقعیتهای زندگی عشایری هماهنگی نداشت و عملی نبود و این عدم شناخت دهها سال توسعه آموزشی و پرورش را در عشایر علیرغم پیشرفت آن در سایر جوامع به تعویق انداخت و سبب حداقل یک نسل عقب ماندگی شد.
حال انجام این نوع اقدامات از سوی رضاشاه تحقق اهداف از پیش تعیین شده ای بود که آن عبارت بودند از: در حاشیه قرار دادن مکتبخانه های قدیمی و مدارس علمیه دینی با ایجاد مدارس دولتی در موازات آن ، زدودن هر گونه جلوه ملی و مذهبی وآگاهیهای فرهنگی ، تربیت افراد در چارچوب برنامه های خاص حکومت و سپردن مشاغل و مناصب دولتی در موسسات و ادارات جدیدالتاسیس به این افراد و همچنین ترویج شعار جدایی دین از سیاست توسط این گروه و در نهایت زمینه و آماده سازی جامعه برای اجرای برنامه فرهنگ برهنگی یعنی کشف حجاب برای زنان و متحدالشکل نمودن لباس برای مردان در سالهای آینده بود. و در یک کلام از خود بیگانگی مردم از فرهنگ بومی ، ملی و مذهبی و گرایش به فرهنگ مبتذل غرب.



اسناد 
« متن سند شماره ۱»

اداره معرف و اوقاف استرآباد 
نمره ۱۰۳۳ بتاریخ ۳/۱۱/۱۳۰۵
مقام منیه وزارت جلیله معارف و اوقاف وامت شوکته 
نظر به اینکه در قصبه امچعلی { امچلی } یک باب مدرسه تاسیس شده قشونی مدتها دایر و افتتاح شده است از آنجائیکه مقتضیات محلی یعنی قلت جمعیت اجازه نمی داد که مدرسه دولتی در آنجا دایر نمایم لذا با تبادل افکار با حکومت نظامی محل قلعه را که یک فرسخی محل مذکور است برای تاسیس مدرسه دولتی در نظر گرفته این بنده و دو نفر از صاحب منصبان نظامی بدان محل رفته متاسفانه هر چه کوشش و جدیت شده که اهالی را حاضر و مهیا کنیم آلاچیق و یا سه باب اطاق به مدرسه اجاره دهند و اطفال خود را به مدرسه سوق دهند متاسفانه بواسطه بی علمی و جهالت و آشنا نبودن از وضعیات مدرسه در اجاره دادن اطاق و آلاچیق و تسلیم اطفال برای تحصیل بطفره و تعلل گذراینده اند فعلاً در نظر دارد که قضیه را به حکومت نظامی صحرا مشهود داشته در این باب تصمیم قطعی اتخاذ شود . البته نتیجه را بعرض خواهد رساند – اسفندیاری در حاشیه : آقای صفا ضبط شود تا نتیجه اقدامات معلوم گردد. ۱۹/۱۱ 


« متن سند شماره ۲»
« مقام منیه ریاست فرمانده تیپ مستقل قشون استرآباد و صحرا دامت عظمه العالی»
با کمال احترام معروض میدارد – نظر به اینکه ما اینجانبان شاگردان مدرسه دولتی بشوسقه از مدیرمان که آقای رونقی می باشد خیلی ظلم و ستم می بینیم . ازآن وقت تا بحال در مدرسه ما داخل شد از زبان ایشان سخن نیکی نشنیدیم… هر روز دو دسته چوب از شاخه های درخت گرفته به در دفتر برای داغ شاگردان میآورد و در موقع درس خواندن اگر مانند خودش ندانیم در هر کلمه در دستمان چهار شلاق میزند و پیوسته به کلاس وارد میشود بی چوب نمی آید و از ترس آنچه را که میدانیم یادمان میرود . همیشه شغلش نسبت به شاگردان ظلم و تعدی است . لذا متمنی است نتیجه وصول قضیه مشارالیه حکم صادر و مرحمت فرمائید . امر امر مبارک است . ایام عزت بر قرار باد . 
نیاز قلیچ – بهرام محمد- بای نظر – تایلی – ایشان محمد- طواق – کریم- احمد- اوراق قلی- عبداله- قربان- عبدالولی جمعه – رجب- جمعه قلی- مؤمن – خوجه دردی- بابانیازـ حاجی و یسقلی- نعمت ، مراتب فوق را تصدیق می نمائیم .


« متن سند شماره ۳»
« بتاریخ یوم سه شنبه ۲۱ آبان ماه ۱۳۰۸ »
حضور محترم جناب آقای رونقی مدیر محترم مدرسه مبارکه آرخ 
محترماً بعرض میرساند که اینجانب میرزا محمد آل معلم کلاس دوم مدرسه آرخ میباشم ، کلاس اول و تهیه فارسی نمی دانند و داعی{ بنده} هم ترکی نمیدانم لذا تصور میکنم سزاوار نباشد بیش از این وقت داعی و شاگردان بیهوده از بین رفته علاوه بر اینکه در پیش مقامات عالیه مسئول خواهم شد عندالله هم مسئول هستم . این دو سه روزه برای اطاعت امر بود. 
الاحقر . محل امضاء 



مآخذ و توضیحات:
۱- ذبیحی ، مسیح- گرگان زمین- چاپخانه بهمن- مهر ۱۳۵۰- ص ۱۵۷
۲- فصلنامه گلستان شماره ۱- اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گلستان- تابستان ۱۳۸۰- ص ۵۵-۵۴ 
۳- فصلنامه فراغی- شماره سوم- سال اول- پاییز ۱۳۷۹- ص ۹-۸ 
۴- آهنگری، عبدالغفور- ترکمنلر تاریخی- موسسه فرهنگی انتشاراتی ایل آرمان- چاپ اول ۱۳۸۲ ص۴-۱۸۳
۵- همان، ص۱۹۹
۶- گلی، امین- تاریخ سیاسی و اجتماعی ترکمن ها- نشر علم- چاپ اول زمستان ۱۳۶۶- ص ۱۸۲
۷- فصلنامه فراغی- ص۹ 
۸- همان، ص ۹
۹- در سال ۱۳۰۴شمسی در سه روستای جعفربای نشین از جمله در کمش تپه دبستان (ثنایی) و در خواجه نفس دبستان زاهدی که بعدها به میر جرجانی دولتی تغییرنام داد و در بناور دبستان صفوی افتتاح گردید و در همین سال در منطقه آتابای نشین در روستای دوگونچی دبستان بیژن بازگشایی شد و بدنبال ان مدارس قشونی در روستای های آرخ بزرگ (نزار) و باش یوسغه (پنج پیکر) ودر سال ۱۳۰۵شمسی نیز در گنبد قابوس مدرسه ای بنام قابوس بن وشمگیر بازگشایی شد. 
۱۰- فرزند آناقلی متولد ۱۲۹۰ شمسی – تاریخ وفات ۲۲/۷/۸۲
۱۱- مهمیانی فرزند قاراتقی بعدها نام فامیل به کمالی تغییر یافت.
۱۲- دانشجویان ترکمن در رشته دندانسازی سه تن بودند اراز قربان کاسب (معروف به ساری دکتر) عبدالرحمن فرزانه و آدینه قربان خزییاخزین .
۱۳- هفته نامه صحرا- شماره ۴۹- اسفند ۱۳۸۰-ص۳
۱۴- هفته نامه گلشن مهر- شماره ۱۳۷سال ۱۳۸۱
۱۵- قانون، فرانتس- سال پنجم انقلاب الجزایر- ص ۴۳
۱۶- معینی ، اسداله- جغرافیای تاریخی گرگان و دشت- شرکت سهامی طبع کتاب- اسفند ۱۳۴۴ ص ۳۷۸
۱۷- همان ص ۳۸۰-۳۷۹


به اهتمام :نعمت ا… آرمیده
هفته نامه صحرا شماره های ۱۸۷و ۱۸۹ سال ۸۵
به نقل از وبلاگ : کمیش دپه تاریخی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

*

code

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.